کتاب 'اینسایت' پیشرفته - بینش واژگان 4

در اینجا شما کلمات از Vocabulary Insight 4 در کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "تسهیل"، "مشکوک"، "مانع"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیشرفته
اجرا کردن

تسهیل کردن

Ex: Proper training can facilitate employee adaptation to new technologies .

آموزش مناسب می‌تواند تسهیل کند سازگاری کارکنان با فناوری‌های جدید را.

to help [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: They helped the elderly man cross the street .

آن‌ها به مرد سالخورده کمک کردند تا از خیابان عبور کند.

to aid [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: Teachers often aid students in understanding complex topics .

معلمان اغلب به دانش‌آموزان در درک موضوعات پیچیده کمک می‌کنند.

to assist [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: She assisted the team in completing the project on time .

او به تیم کمک کرد تا پروژه را به موقع تکمیل کند.

to help out [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex:

من می‌توانم این آخر هفته در پروژه‌ات به تو کمک کنم.

to cease [فعل]
اجرا کردن

متوقف ساختن

Ex: He ceases talking when the teacher enters the room .

وقتی معلم وارد اتاق می‌شود، او صحبت کردن را متوقف می‌کند.

to dispose [فعل]
اجرا کردن

چیدن

Ex: The artist disposed the paints and brushes neatly on the table before beginning the artwork .

هنرمند قبل از شروع اثر هنری، رنگ‌ها و قلم‌موها را به طور منظم روی میز چید.

to hinder [فعل]
اجرا کردن

مانع شدن

Ex: Procrastination can hinder academic success by delaying important tasks .

تعلل می‌تواند با به تأخیر انداختن کارهای مهم، موفقیت تحصیلی را مختل کند.

inaccurate [صفت]
اجرا کردن

نادرست

Ex: His biography included several inaccurate details .

زندگینامه او شامل چندین جزئیات نادرست بود.

improper [صفت]
اجرا کردن

نامناسب

Ex: Parking in a handicapped spot without a permit is an improper use of designated spaces .

پارک کردن در جایگاه معلولین بدون مجوز استفاده نادرست از فضاهای تعیین شده است.

object [اسم]
اجرا کردن

شیء

Ex: In photography class , students learn how to capture objects in different lighting conditions .

در کلاس عکاسی، دانش‌آموزان یاد می‌گیرند که چگونه اشیاء را در شرایط نوری مختلف ثبت کنند.

significant [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The student 's research findings were significant enough to be published in a prestigious journal .

یافته‌های تحقیقاتی دانشجو به اندازه‌ای مهم بودند که در یک مجله معتبر منتشر شوند.

species [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: The domestic dog is a species of the genus Canis that has been selectively bred by humans for thousands of years .

سگ خانگی یک گونه از سرده Canis است که برای هزاران سال توسط انسان‌ها به صورت انتخابی پرورش داده شده است.

substance [اسم]
اجرا کردن

ماده

Ex: The spill in the laboratory was caused by a volatile substance that needed immediate containment .

ریزش در آزمایشگاه توسط یک ماده فرار ایجاد شد که نیاز به مهار فوری داشت.

اجرا کردن

فرد باهوش

Ex:

او همیشه در جلسات تیم ما ایده‌های بینش‌آوری دارد. او قطعاً جرقه درخشان گروه است.

dodgy [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل اطمینان

اجرا کردن

تشکیل دادن

Ex: These ingredients constitute the base of the recipe .

این مواد تشکیل دهنده تشکیل می‌دهند پایه دستور غذا را.

phenomenon [اسم]
اجرا کردن

پدیده

Ex: Northern lights are a spectacular natural phenomenon.

شفق قطبی یک پدیده طبیعی تماشایی است.

brainwave [اسم]
اجرا کردن

جرقه فکری

Ex: During the meeting , she had a brainwave and proposed a new strategy .

در طول جلسه، او یک ایده ناگهانی داشت و یک استراتژی جدید پیشنهاد کرد.

brainwashed [صفت]
اجرا کردن

شست‌وشوی مغزی شده

Ex:

اعضای شستشوی مغزی شده فرقه از ترک کردن امتناع کردند.

brainchild [اسم]
اجرا کردن

زاده ذهن

Ex: The design for the building was his brainchild , inspired by nature .

طراحی ساختمان فرزند ذهن او بود، الهام گرفته از طبیعت.

اجرا کردن

گیج و حواس‌پرت

Ex: The scatterbrained student struggled to keep their assignments organized , often submitting work late or incomplete .

دانش آموز حواس پرت برای سازماندهی تکالیفش تلاش می‌کرد، اغلب کارها را دیر یا ناقص تحویل می‌داد.

اجرا کردن

معمای چالش‌برانگیز

Ex: If you ’re looking for something to exercise your brain , I recommend a good brain-teaser .

اگر به دنبال چیزی برای تمرین مغز خود هستید، یک معما خوب را توصیه می‌کنم.

to recite [فعل]
اجرا کردن

از حفظ گفتن

Ex: During the ceremony , members of the congregation took turns to recite passages from the holy book .

در طول مراسم، اعضای جماعت به نوبت برای خواندن قطعاتی از کتاب مقدس اقدام کردند.

to reel off [فعل]
اجرا کردن

بدون وقفه اطلاعات را به اشتراک گذاشتن

Ex:

او تمام اطلاعات مرتبط را از سند به راحتی بیان کرد در طول ارائه.

اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex:

نویسنده محبوبیت کتاب را نسبت می‌دهد به شخصیت‌های قابل ارتباط آن.

to pin on [فعل]
اجرا کردن

کسی یا چیزی را مقصر دانستن

to discern [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: He had a hard time discerning reality from his dreams .

او در تشخیص واقعیت از رویاهایش مشکل داشت.

to make out [فعل]
اجرا کردن

فهمیدن

Ex: She struggled to make out the meaning of the complex instructions .

او برای فهمیدن معنای دستورالعمل‌های پیچیده تلاش کرد.

اجرا کردن

همکاری کردن

Ex: The two companies decided to collaborate on developing a new software application .

دو شرکت تصمیم گرفتند در توسعه یک نرم‌افزار جدید همکاری کنند.

to team up [فعل]
اجرا کردن

متحد شدن

Ex:

دو شرکت همکاری می‌کنند تا فناوری جدیدی توسعه دهند.

to transmit [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن (مقصود، اطلاعات یا احساسات)

Ex: The radio host skillfully transmitted breaking news updates to the listeners .

مجری رادیو با مهارت آخرین اخبار را به شنوندگان منتقل کرد.

to pass on [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن (مالکیت چیزی)

Ex: The company passed on the ownership of the property to a new investor .

شرکت مالکیت ملک را به یک سرمایه‌گذار جدید انتقال داد.

to impede [فعل]
اجرا کردن

مانع (پیشرفت یا حرکت) شدن

Ex: Excessive bureaucracy can impede the efficiency of government processes .

بوروکراسی بیش از حد می‌تواند کارایی فرآیندهای دولتی را مختل کند.

hold up [جمله]
اجرا کردن

صبر کن

Ex: Hold up a second , I need to grab my coat before we leave .
to worship [فعل]
اجرا کردن

عبادت کردن

Ex: In traditional cultures , people would gather at the sacred stone circle to worship the sun god and celebrate the changing seasons .

در فرهنگ‌های سنتی، مردم در دایره‌ی سنگی مقدس جمع می‌شدند تا پرستش خدای خورشید را انجام دهند و تغییر فصل‌ها را جشن بگیرند.

to croon [فعل]
اجرا کردن

زیر لب آواز خواندن

Ex: At the campfire , he crooned the familiar tunes of old folk songs .

در کنار آتش کمپ، او آهنگ‌های آشنا از آوازهای قدیمی فولکلور را زمزمه می‌کرد.

brogue [اسم]
اجرا کردن

نوعی لهجه (مربوط به اهالی ایرلند، اسکاتلند و برخی مناطق انگلیس)

Ex: The actor 's brogue made his portrayal of an Irish character more authentic .

بروگ بازیگر، نقش آفرینی او را از یک شخصیت ایرلندی معتبرتر کرد.

incarnate [صفت]
اجرا کردن

تجسمی از

Ex: Some believe that spirits can become incarnate in nature , such as in trees or animals .

برخی معتقدند که روح‌ها می‌توانند در طبیعت، مانند درختان یا حیوانات، تجسم پیدا کنند.

upstart [صفت]
اجرا کردن

تازه‌کار

Ex:

شرکت وقتی که تازه‌کار جوان هنجارهای تثبیت‌شده را به چالش کشید، غافلگیر شد.

gutter [اسم]
اجرا کردن

ناودان

Ex: The gutter overflowed during heavy rainfall , causing water damage to the foundation .

ناودان در طول بارندگی شدید سرریز شد و باعث آسیب آب به فونداسیون شد.

bilious [صفت]
اجرا کردن

کج‌خلق

Ex: The bilious look on his face showed his displeasure .

نگاه تلخ روی صورتش نارضایتی او را نشان می‌داد.