کتاب 'توتال اینگلیش' مبتدی - واحد 5 - درس 2
در اینجا واژگان از واحد 5 - درس 2 در کتاب درسی Total English Starter را پیدا خواهید کرد، مانند "شام"، "بلند شدن"، "شاید"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to move toward a location that the speaker considers to be close or relevant to them

آمدن
او به آشپزخانه آمد تا یک میانوعده بردارد.
the place that we live in, usually with our family

خانه, منزل
خانه آنها همیشه پر از خنده و گرمی بود.
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
furniture we use to sleep on that normally has a frame and mattress

تختخواب
من دوست دارم روی تخت راحت خودم بخوابم.
to prepare or cook something

(غذا) درست کردن, (غذا) آماده کردن، پختن
کودکان هیجانزده هستند که در کلاس آشپزی پیتزاهای خود را بپزند.
the main meal of the day that we usually eat in the evening

شام
جمع شدن برای شام به عنوان خانواده یک سنت ارزشمند در خانه ما است.
to make something end

تمام کردن, کامل کردن
سرآشپز تمام کرد ظرف را چید و به مشتریان سرو کرد.
activity that requires physical or mental effort

کار
کار تیمی برای تکمیل پروژههای پیچیده در دفتر ضروری است.
to get on our feet and stand up

بلند شدن, برخاستن
او از دانشآموزان خواست که از میزهای خود بلند شوند و یک دایره تشکیل دهند.
a piece of equipment that flows water all over your body from above

دوش
اتاق هتل یک دوش لوکس با چندین شیر دوش و فشار آب قابل تنظیم داشت.
to begin something new and continue doing it, feeling it, etc.

شروع به انجام کاری کردن
من ماه گذشته یادگیری یک زبان جدید را شروع کردم.
to look at a thing or person and pay attention to it for some time

تماشا کردن, نگاه کردن
او روی نیمکت پارک نشست و به بچههایی که در زمین بازی بازی میکردند نگاه کرد.
something we can eat that grows on trees, plants, or bushes

میوه
او با مخلوطی از میوههای منجمد اسموتی درست کرد.
a mixture of usually raw vegetables, like lettuce, tomato, and cucumber, with a type of sauce and sometimes meat

سالاد
او کاهو، هویج و تربچه را با هم مخلوط کرد تا یک سالاد رنگی درست کند.
a place with special equipment that people go to exercise or play sports

باشگاه
باشگاه ورزشی بعد از کار شلوغ بود.
a meal we eat in the middle of the day

ناهار
سارا و دوستش برای ناهار یک کاسه پاستا با سس مارینارا و نان سیر خوردند.
a person's closest and most trusted friend, with whom they share a strong bond and deep understanding

بهترین دوست, صمیمیترین دوست
used when the subject and object of the sentence are the same, indicating that the action is done to oneself

خودم (ضمیر انعکاسی اول شخص مفرد)
من به طور تصادفی به خودم آسیب زدم.
a person who is extremely passionate and dedicated to a particular activity or interest, to the point that it may seem like an addiction or obsession

طرفدار پروپاقرص چیزی, دیوانه چیزی، خوره چیزی
the general condition of a person's mind or body

وضع عمومی (جسمی یا روحی)
او پس از چند روز احساس ناخوشی، یک چکاپ برنامهریزی کرد تا مطمئن شود سلامت او در شرایط خوبی است.
happening or done before the usual or scheduled time

پیش از موعد, زودهنگام
ما قبل از کنسرت شام زود هنگام خوردیم.
the first meal we have in the early hours of the day

صبحانه
او برای صبحانه یک مافین انگلیسی تست شده با تخم مرغ نیمرو و یک طرف بیکن ترد داشت.
the time of day that is between the time that the sun starts to set and when the sky becomes completely dark

عصر
مادربزرگم سگش را عصر برای پیادهروی میبرد تا از نسیم خنک لذت ببرد.
someone who sits around and watches TV a lot

آدم لمداده پای تلویزیون, تلویزیونبینِ تنبل
تمام آخر هفته را پای تلویزیون لم نده.
used to express an estimated number, time, or value

حدود, حدوداً
این حدود بیست دلار هزینه دارد.
a person who works compulsively and finds it hard to stop working to do other things

معتاد به کار کردن, عاشق کار، پرکار
معتاد به کار بودن میتواند منجر به فرسودگی شغلی شود اگر مراقب نباشید.
used to express possibility or likelihood of something

شاید
شاید هوا تا زمانی که رویداد فضای باز خود را شروع کنیم بهبود یابد.
an electronic device with a screen that receives television signals, on which we can watch programs

تلویزیون
تلویزیون در اتاق نشیمن بسیار بزرگ است.
