کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 9 - درس 1

در اینجا واژگان از واحد 9 - درس 1 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بیمه کردن"، "آتش سوزی عمدی"، "محکوم"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
to sue [فعل]
اجرا کردن

از کسی شکایت کردن

Ex: The attorney is suing the corporation on behalf of the wronged employees .

وکیل به نمایندگی از کارکنان آسیب دیده، شرکت را تعقیب قضایی می‌کند.

to insure [فعل]
اجرا کردن

تضمین کردن

Ex: They installed security measures to insure the safety of the building .

آنها اقدامات امنیتی را نصب کردند تا اطمینان حاصل کنند که ساختمان ایمن است.

claim [اسم]
اجرا کردن

ادعا

Ex: The author 's claim of discovering a new species was questioned by the scientific community .

ادعای نویسنده در مورد کشف یک گونه جدید توسط جامعه علمی مورد سوال قرار گرفت.

premium [اسم]
اجرا کردن

حق بیمه

Ex: The company offers lower premiums for safe drivers .

شرکت پرمیوم‌های کمتری برای رانندگان ایمن ارائه می‌دهد.

to commit [فعل]
اجرا کردن

(جرم یا خلاف) مرتکب شدن

Ex: He was found guilty of committing embezzlement , misusing company funds for personal gain .
arson [اسم]
اجرا کردن

آتش‌افروزی

Ex: The insurance company denied the claim due to evidence suggesting the fire was caused by arson .

شرکت بیمه به دلیل شواهدی که نشان می‌دهد آتش‌سوزی ناشی از آتش‌زنی عمدی بوده است، ادعا را رد کرد.

fraud [اسم]
اجرا کردن

کلاهبرداری

Ex: The detective worked tirelessly to uncover the fraud involving the fake charity that had been stealing donations .

کارآگاه بی‌وقفه کار کرد تا تقلب مربوط به خیریه جعلی که کمک‌های مالی را می‌دزدید را افشا کند.

to arrest [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Last year , the detective unexpectedly arrested the suspect after a thorough investigation .

سال گذشته، کارآگاه پس از تحقیقات جامع، به طور غیرمنتظره‌ای متهم را دستگیر کرد.

to convict [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The court successfully convicted individuals involved in a major embezzlement scheme .

دادگاه با موفقیت افراد درگیر در یک طرح بزرگ اختلاس را محکوم کرد.

to sentence [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: Last year , the jury unanimously sentenced the defendant to a lengthy prison term .

سال گذشته، هیئت منصفه متهم را به اجماع به یک دوره طولانی زندان محکوم کرد.

اجرا کردن

قسر در رفتن

Ex:

او فکر می‌کرد می‌تواند با تقلب در امتحان از مجازات فرار کند، اما معلم فهمید.