مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 40

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
nationality [اسم]
اجرا کردن

ملیت

Ex: Dual nationality allows her to travel freely between two countries .

تابعیت دوگانه به او امکان می‌دهد آزادانه بین دو کشور سفر کند.

octagon [اسم]
اجرا کردن

هشت‌ضلعی

Ex: The architect incorporated an octagon into the layout of the building .

معمار یک هشت‌ضلعی را در طرح ساختمان گنجاند.

octave [اسم]
اجرا کردن

اکتاو (موسیقی)

Ex: The choir 's harmonies were rich with voices blending across different octaves .

هماهنگی‌های گروه کر با صداهایی که در اکتاوهای مختلف ترکیب می‌شدند، غنی بود.

اجرا کردن

افراد بین 80 تا 89 سال

Ex:

اعضای گروه کر هشتاد ساله گنجینه‌ای از تجربه و استعداد را به اجراهای خود آوردند.

syntax [اسم]
اجرا کردن

نظم

Ex: This syntax makes the grammar easier to understand .

این نحو درک دستور زبان را آسان‌تر می‌کند.

synthetic [صفت]
اجرا کردن

ترکیبی

Ex: The scientist developed a synthetic version of a natural compound found in medicinal plants to enhance its therapeutic properties .

دانشمند یک نسخه مصنوعی از یک ترکیب طبیعی موجود در گیاهان دارویی را برای بهبود خواص درمانی آن توسعه داد.

to edify [فعل]
اجرا کردن

اخلاق آموختن

Ex: The religious leader delivered a sermon to edify the congregation , providing spiritual guidance and wisdom .

رهبر مذهبی موعظه‌ای برای آموزش جماعت ایراد کرد، راهنمایی و حکمت روحانی ارائه داد.

edifice [اسم]
اجرا کردن

عمارت

Ex: They admired the historic edifice of the castle perched on the hilltop .

آنها از ساختمان تاریخی قلعه واقع در بالای تپه تحسین کردند.

bromide [اسم]
اجرا کردن

برمید (نمک آلی)

Ex: During the industrial era , bromide injections were administered to control epileptic seizures .

در دوران صنعتی، تزریق‌های برومید برای کنترل تشنج‌های صرعی تجویز می‌شد.

florist [اسم]
اجرا کردن

گل‌فروش

Ex: They consulted the florist to choose the best flowers for a funeral service .

آن‌ها با گلفروش مشورت کردند تا بهترین گل‌ها را برای مراسم تشییع جنازه انتخاب کنند.

to flourish [فعل]
اجرا کردن

رشد کردن

Ex: The rainforest allows countless species to flourish .

جنگل بارانی به گونه‌های بیشمار اجازه می‌دهد تا رشد کنند.

mercurial [صفت]
اجرا کردن

متغیر

Ex: The stock market 's mercurial behavior caused investors to be on edge .

رفتار بی‌ثبات بازار سهام باعث شد سرمایه‌گذاران عصبی شوند.