کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 5 - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 5 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "چک"، "موسیقی"، "دوچرخه" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to hold or own something

در اختیار داشتن
خانواده دارای یک کسب و کار سودآور املاک است.
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
to put food into the mouth, then chew and swallow it

خوردن
او به دلیل جلسات پشت سر هم برای خوردن ناهار خیلی مشغول بود.
to discover information about something or someone by looking, asking, or investigating

بررسی کردن, تحقیق کردن
قبل از ترک، لطفاً جیبهای خود را برای کلیدهایتان بررسی کنید.
to move the body to music in a special way

رقصیدن
آنها در اردوگاه دور آتش رقصیدند.
to control the movement and the speed of a car, bus, truck, etc. when it is moving

رانندگی کردن, راندن
من معمولاً به مدرسه رانندگی میکنم، اما امروز اتوبوس میروم.
to give our attention to the sound a person or thing is making

گوش دادن, کوش فرا دادن
او دوست دارد هنگام مطالعه به موسیقی کلاسیک گوش دهد.
a series of sounds made by instruments or voices, arranged in a way that is pleasant to listen to

موسیقی
من به موسیقی گوش میدهم تا بعد از یک روز طولانی آرام شوم و استراحت کنم.
to participate in a game or sport to compete with another individual or another team

بازی کردن (در مقابل), رقابت کردن با، به مصاف رفتن
آیا او تاکنون در یک بازی تنیس علیه تو بازی کرده است؟
a type of sport where two teams, with often five players each, try to throw a ball through a net that is hanging from a ring and gain points

بسکتبال
بسکتبال ورزش مورد علاقه او برای بازی در اوقات فراغت است.
to look at written or printed words or symbols and understand their meaning

خواندن
لطفاً دستورالعملها را با دقت بخوانید.
to sit on open-spaced vehicles like motorcycles or bicycles and be in control of their movements

راندن, سوار شدن
دوستان در پارک دوچرخه سواری میکنند.
a vehicle that has two wheels and moves when we push its pedals with our feet

دوچرخه
او از دوچرخهسواری با دوچرخه خود در کنار رودخانه لذت میبرد.
to move using our legs, faster than we usually walk, in a way that both feet are never on the ground at the same time

دویدن
من مجبور شدم بدوم تا مطمئن شوم که قطار را از دست ندهم.
to look for and buy different things from stores or websites

به خرید رفتن
بسیاری از افراد ترجیح میدهند برای راحتی تحویل در خانه، خرید آنلاین کنند.
to spend time to learn about certain subjects by reading books, going to school, etc.

درس خواندن
او ترجیح میدهد در کتابخانه مطالعه کند جایی که آرام است و برای یادگیری مناسب است.
to move through water by moving parts of the body, typically arms and legs

شنا کردن
تابستان گذشته، او برای اولین بار در اقیانوس شنا کرد.
to go outside and move on one's feet for pleasure or exercise

قدم زدن
to look at a thing or person and pay attention to it for some time

تماشا کردن, نگاه کردن
او روی نیمکت پارک نشست و به بچههایی که در زمین بازی بازی میکردند نگاه کرد.
a story told through a series of moving pictures with sound, usually watched via television or in a cinema

فیلم
من یک فیلم کمدی تماشا کردم و نمیتوانستم از خنده بایستم.
someone we like and trust

دوست, رفیق
جنی و ایمی سالهاست که دوست هستند و اغلب با هم به پیادهروی میروند تا طبیعت را کشف کنند.
a written or spoken piece of information or communication sent to or left for another person

پیام
من یک پیام برای دوستم روی صندوق پست صوتی او گذاشتم.
websites and applications enabling users to share content and build communities on their smartphones, computers, etc.

رسانههای اجتماعی
او از شبکههای اجتماعی برای تبلیغ کسبوکار جدیدش استفاده کرد.
to have your home somewhere specific

زندگی کردن
من در یک شهر کوچک نزدیک کوهها زندگی میکنم.
to go somewhere because we want to spend time with someone

دیدوبازدید کردن, ملاقات کردن
برادر من هر بار که در شهر است به من سر می زند.
having or bringing good luck

خوششانس
او خوششانس بود که جای پارک دقیقاً جلوی ساختمان پیدا کرد.
a written description of something that includes pieces of information that someone needs to know

گزارش (کتبی)
گزارش مالی سالانه درآمد و هزینههای شرکت را برجسته کرد.
a place where people work, particularly behind a desk

اداره
استارتاپ کوچک از یک فضای اداری مشترک فعالیت میکرد که همکاری بین اعضای تیم را تقویت میکرد.
to give someone what they need

کمک کردن
آیا میتوانید به من کمک کنید تا این مشکل را حل کنم؟
having an appealing quality

جذاب
آخرین آلبوم گروه یک حال و هوای جذاب دارد که با طرفداران طنین انداز میشود.
to not leave until a person or thing is ready or present or something happens

صبر کردن, منتظر بودن، منتظر ماندن
لطفاً یک لحظه صبر کنید تا من موجودی آیتم را بررسی کنم.
to make a phone call to someone

با کسی تماس گرفتن, به کسی زنگ زدن
او به همکارش زنگ میزند تا در مورد پروژه بحث کند.
a meal we eat in the middle of the day

ناهار
سارا و دوستش برای ناهار یک کاسه پاستا با سس مارینارا و نان سیر خوردند.
