افعال انگلیسی اشاره کننده به "کمک"

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به کمک اشاره دارند مانند "کمک"، "همکاری" و "راهنمایی" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال کمک کردن و آسیب رساندن
to help [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: They helped the elderly man cross the street .

آن‌ها به مرد سالخورده کمک کردند تا از خیابان عبور کند.

to assist [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: She assisted the team in completing the project on time .

او به تیم کمک کرد تا پروژه را به موقع تکمیل کند.

to aid [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: Teachers often aid students in understanding complex topics .

معلمان اغلب به دانش‌آموزان در درک موضوعات پیچیده کمک می‌کنند.

to abet [فعل]
اجرا کردن

همدستی کردن

Ex: The evidence showed that he actively abetted the criminal in carrying out the robbery .

شواهد نشان داد که او به طور فعال به مجرم در انجام سرقت کمک کرد.

اجرا کردن

تسهیل کردن

Ex: Proper training can facilitate employee adaptation to new technologies .

آموزش مناسب می‌تواند تسهیل کند سازگاری کارکنان با فناوری‌های جدید را.

اجرا کردن

همکاری کردن

Ex: In sports , players must cooperate to win the game .

در ورزش، بازیکنان باید همکاری کنند تا بازی را ببرند.

اجرا کردن

همکاری کردن

Ex: The two companies decided to collaborate on developing a new software application .

دو شرکت تصمیم گرفتند در توسعه یک نرم‌افزار جدید همکاری کنند.

to pitch in [فعل]
اجرا کردن

از دیگران در انجام کاری حمایت کردن

Ex: Each family member pitched in to cover the reunion 's expenses .

هر یک از اعضای خانواده برای پوشش دادن هزینه‌های دیدار کمک کردند.

to enable [فعل]
اجرا کردن

قادر ساختن

Ex: He enabled his friend to overcome a challenging situation with his support .

او به دوستش امکان داد تا با حمایتش از یک موقعیت چالش‌برانگیز عبور کند.

to succor [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: The ongoing campaign is succoring families facing financial struggles .

کمپین جاری به خانواده‌هایی که با مشکلات مالی روبرو هستند کمک می‌کند.

to guide [فعل]
اجرا کردن

راهنمایی کردن

Ex: The experienced hiker guided the group through the mountain trails .

کوهنورد با تجربه گروه را از طریق مسیرهای کوهستان هدایت کرد.

to lead [فعل]
اجرا کردن

راهنمایی کردن

Ex: The tour guide will lead us through the historic landmarks of the city .

راهنمای تور ما را از میان نشانه‌های تاریخی شهر رهبری خواهد کرد.

اجرا کردن

امتیاز ویژه دادن

Ex: The government privileged the development of renewable energy projects .

دولت به توسعه پروژه‌های انرژی تجدیدپذیر امتیاز داد.

to sponsor [فعل]
اجرا کردن

حمایت مالی کردن

Ex: Businesses often sponsor cultural festivals to gain exposure .

کسب‌وکارها اغلب جشنواره‌های فرهنگی را حمایت مالی می‌کنند تا شناخته شوند.

to donate [فعل]
اجرا کردن

اهدا کردن

Ex: The philanthropist donated a significant amount to fund medical research .

بشر دوست مبلغ قابل توجهی را برای تأمین مالی تحقیقات پزشکی اهدا کرد.

to fund [فعل]
اجرا کردن

بودجه تأمین کردن

Ex: Charities rely on donations to fund their humanitarian efforts .

سازمان‌های خیریه برای تأمین مالی تلاش‌های بشردوستانه خود به کمک‌های مالی متکی هستند.

to budget [فعل]
اجرا کردن

بودجه بندی کردن

Ex: The company carefully budgets funds for marketing initiatives to maximize their impact .

شرکت به دقت بودجه‌ای برای ابتکارات بازاریابی اختصاص می‌دهد تا تأثیر آنها را به حداکثر برساند.

اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: Organizations often patronize emerging artists by showcasing their work in galleries .

سازمان‌ها اغلب با نمایش آثار هنرمندان نوظهور در گالری‌ها از آن‌ها حمایت می‌کنند.

to chip in [فعل]
اجرا کردن

در حمایت از چیزی شرکت کردن

Ex: Everyone chipped in to buy a gift for their friend .

همه کمک کردند تا برای دوستشان هدیه‌ای بخرند.

اجرا کردن

کمک‌هزینه دادن

Ex: Educational institutions may be subsidized to make quality education more accessible .

موسسات آموزشی ممکن است یارانه دریافت کنند تا آموزش با کیفیت را در دسترس‌تر کنند.