مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 26

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
to deface [فعل]
اجرا کردن

از شکل انداختن

Ex: By the time the museum staff arrived , the exhibit had been defaced .

تا زمانی که کارکنان موزه رسیدند، نمایشگاه خراب شده بود.

to campaign [فعل]
اجرا کردن

مبارزه کردن

Ex: They campaigned across the country to gather support for their candidate .

آن‌ها در سراسر کشور کمپین کردند تا از کاندیدای خود حمایت جمع‌آوری کنند.

to scorn [فعل]
اجرا کردن

تحقیر کردن

Ex: I scorn hypocrisy and value authenticity and sincerity in others .

من تحقیر می‌کنم ریاکاری را و صداقت و خلوص را در دیگران ارزش می‌گذارم.

to bestride [فعل]
اجرا کردن

نشستن (روی اسب یا دوچرخه)

Ex: In medieval times , knights would bestride their horses in full armor as they prepared for battle .

در دوران قرون وسطی، شوالیه‌ها اسب‌های خود را سوار می‌شدند در حالی که با زره کامل برای نبرد آماده می‌شدند.

to affront [فعل]
اجرا کردن

توهین کردن

Ex: The sarcastic tone of his response did not go unnoticed and managed to affront his colleagues .

طنز موجود در پاسخ او نادیده گرفته نشد و توانست همکارانش را تحقیر کند.

to cozen [فعل]
اجرا کردن

گول زدن

Ex: The con artist was cozening unsuspecting tourists with his elaborate schemes .

کلاهبردار با طرح‌های پیچیده‌اش توریست‌های بی‌خبر را فریب می‌داد.

to repute [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: Throughout his career , he was being reputed as a visionary leader in the tech industry .

در طول حرفه‌اش، او به عنوان یک رهبر آینده‌نگر در صنعت فناوری شناخته می‌شد.

to waft [فعل]
اجرا کردن

ملایم وزیدن

Ex: Tomorrow 's breeze will waft the aroma of freshly cut grass from the field into the park .

نسیم فردا عطر علف تازه بریده شده را از مزرعه به پارک می‌برد.

to wallow [فعل]
اجرا کردن

خود را غرق (کاری) کردن

Ex: Tomorrow , she will wallow in luxury at the spa , treating herself to a day of pampering and relaxation .

فردا، او در اسپا در تجملات غوطه‌ور خواهد شد، با یک روز مراقبت و استراحت از خود پذیرایی می‌کند.

to swathe [فعل]
اجرا کردن

نوارپیچ کردن

Ex: After the surgery , the doctor swathed the patient 's arm with a clean bandage .

پس از عمل جراحی، پزشک بازوی بیمار را با یک باند تمیز پیچید.

to shrivel [فعل]
اجرا کردن

کوچکتر شدن

Ex: Her hopes shrivelled when she saw the rejection letter .

امیدهایش پژمرده شد وقتی نامه رد شدن را دید.

to bivouac [فعل]
اجرا کردن

اردو زدن

Ex: While on expedition , the explorers were bivouacking in remote valleys , far from civilization .

در طول سفر اکتشافی، کاشفان در دره‌های دورافتاده، دور از تمدن چادر می‌زدند.

to cede [فعل]
اجرا کردن

واگذار کردن

Ex: The company cedes control of its subsidiary to a larger corporation .

شرکت کنترل شرکت تابعه خود را به یک شرکت بزرگتر واگذار می‌کند.

to deluge [فعل]
اجرا کردن

(آب) فراگرفتن

Ex: The coastal town was deluged by rising tides after the hurricane .
اجرا کردن

دورنگار فرستادن

Ex: While the printer was malfunctioning , we were facsimiling documents using the fax machine .

در حالی که چاپگر درست کار نمی‌کرد، ما در حال فکسیمیل کردن اسناد با استفاده از دستگاه فکس بودیم.

to quail [فعل]
اجرا کردن

ترسیدن

Ex: Despite his brave exterior , he could n't help but quail when he heard the loud bang .

علیرغم ظاهر شجاعش، وقتی صدای انفجار بلند را شنید نتوانست از ترسیدن خودداری کند.

to rue [فعل]
اجرا کردن

تأسف خوردن

Ex: She currently rues the decision to skip the important meeting .

او در حال حاضر از تصمیم به رد کردن جلسه مهم پشیمان است.

اجرا کردن

بازپرداخت کردن

Ex: The hotel will reimburse parking fees of guests staying overnight .

هتل هزینه پارکینگ مهمانانی که شب را می‌مانند بازپرداخت خواهد کرد.