واژگان برای IELTS General (نمره 6-7) - فقر و شکست
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به فقر و شکست را یاد خواهید گرفت که برای آزمون IELTS General Training ضروری هستند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
(of a person) incapable of achieving success in a specific profession

ناموفق
نویسنده ناامید هرگز فرصتی برای انتشار داستانهایش نداشت.
not achieving one's full potential or desired goals

شکستخورده (در دستیابی به اهداف خود)
او پتانسیل تحقق نیافته خود را در رهبری تشخیص داد و تصمیم گرفت فرصتهایی برای پیشرفت شغلی دنبال کند.
extremely unsuccessful, unfortunate, or poorly executed

بسیار ناموفق
این نمایش نقدهای فاجعهبار از منتقدان دریافت کرد.
not providing satisfaction or a sense of completion, leaving one dissatisfied or disappointed

ناامیدکننده
not producing the expected or desired results

بیثمر
مذاکرات بیثمر بین دو طرف به بنبست در رسیدن به یک مصالحه منجر شد.
not bringing satisfaction, fulfillment, or positive outcomes

بیهوده
طبیعت غیرچالشبرانگیز تکلیف، پروژه را برای دانشجوی بلندپرواز بیارزش جلوه داد.
not generating a profit, gain, or financial benefit

بیسود
علیرغم بهترین تلاشهایشان، خط تولید جدید برای شرکت سودآور نبود.
failing to produce the desired or expected results

بیثمر
تلاش برای حل اختلافاتشان بیثمر بود، که منجر به تصمیم به جدایی شد.
incabable of being reached, achieved, or acquired, often referring to goals, objectives, or desires that remain unrealized

دستنیافتنی
characterized by shortcomings, deficiencies, or a decline in quality

غیر قابل قبول (در عملکرد)
سلامتی رو به زوال او مانع از مشارکت او در فعالیتهایی شد که زمانی از آنها لذت میبرد.
(of people and areas) experiencing extreme poverty

بیبضاعت, فقیر
خانوادههای آواره شده توسط بلای طبیعی خود را فقیر یافتند، در حالی که با منابع محدود برای بازسازی زندگی خود تلاش میکنند.
having no money or financial resources

بیپول, آس و پاس
خانواده بیپول برای تغذیه فرزندانشان به بانکهای غذایی متکی بودند.
lacking access to essential resources or opportunities that are enjoyed by others, often due to social or economic factors

محروم, کمامیتاز
او در پناهگاه داوطلب شد تا از خانوادههای محروم در جامعه خود حمایت کند.
facing challenges or hardships, often in the context of financial limitations or adversities

در حال مبارزه
در مواجهه با هزینههای پزشکی غیرمنتظره، خانواده خود را در تقلا برای پرداخت هزینههای اولیه زندگی یافت.
a failure or setback, often caused by misfortune

بدبیاری
صعود آنها به قهرمانی شامل یک لغزش در نیمهنهایی شد.
a situation or event that causes bad luck or hardship for someone

بدبیاری, بداقبالی
سفرشان با بدشانسی غیرمنتظره خراب شد.
the act of yielding, giving up, or submitting to an opponent, authority, or circumstance

تسلیم
پس از یک نبرد حقوقی طولانی، شرکت با اکراه شرایط تسلیم را در دعوی پذیرفت.
to face great difficulties and be about to fail

دست و پا زدن, تقلا کردن
در میان چالشهای مالی، شرکت شروع به تلوتلو خوردن کرد.
to experience total failure or collapse, especially for a plan, business, or project

به شکست منجر شدن
طرح او برای افتتاح یک رستوران جدید به دلیل ضعف مالی شکست خورد.
to experience defeat in a competition or conflict

شکست خوردن
علیرغم بهترین تلاشهایشان، تیم بسکتبال ما در کوارتر نهایی به تیم رقیب باخت.
to inadequately direct something due to negligence or poor decision-making

بد مدیریت کردن
متاسفانه در گذشته این رابطه را بد مدیریت کردیم.
to experience financial failure or bankruptcy, often leading to the end or termination of a business or company

ورشکسته شدن
مدیریت نادرست وجوه شرکت منجر به ورشکستگی آن شد.
to fail to achieve a desired outcome

ناموفق بودن
تلاشهای آنها برای حل مشکل با شکست مواجه شد، که منجر به عوارض بیشتری شد.
to admit defeat in a competition, election, etc.

شکست را پذیرفتن, تسلیم شدن
تیم پس از اینکه حریفان گل نهایی را زدند، بازی را واگذار کرد.
to not accept or complete an obligation or duty

از مسئولیت شانه خالی کردن
برای اجتناب از درگیری، او از نقش خود در فرآیند تصمیمگیری کنارهگیری کرد.
