واژگان برای IELTS General (نمره 6-7) - سلامتی
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به سلامتی را که برای آزمون عمومی آموزش آیلتس ضروری است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
having strength and good mental or physical health

قوی
ضربآهنگ شدید و پرجنبوجوش توسط درامر پرتوان به اجرای گروه اضافه شد.
healthy in both body and mind, without any illness or problems

سالم, تندرست
پس از یک هفته استراحت، او دوباره احساس سلامتی کرد.
enjoying good health and strength

سالم
علیرغم سنش، مادربزرگ سرحال با انرژی و نیرو از باغش مراقبت میکرد.
having qualities that promote good health and well-being

سالم
پختن غذا در خانه با استفاده از مواد تازه یک تمرین سالم بود که خانواده آن را پذیرفتند.
having strength, robustness, and good health

قوی و سالم
علیرغم سنش، پدربزرگ سرزنده در فعالیتهای پرجنبوجوش با نوههایش شرکت کرد، پر از انرژی بود.
used to describe an old person who is still very active and healthy

سرحال و سالم, قبراق و سرحال
با وجود سنش، همچنان سرحال و سالم است، هر روز پنج کیلومتر پیادهروی میکند.
bursting with life and energy

پرانرژی, سرزنده
انرژی پر جنب و جوش رقصندگان اتاق را با هیجان پر کرد.
quick and energetic in movement or action

پرانرژی,
او بعد از سواری به اسب یک ماساژ سریع داد.
full of energy, enthusiasm, and life

پرجنبوجوش, پرشور، سرزنده
علیرغم سنش، او همچنان پر انرژی و سرزنده باقی مانده است.
having an excellent physical or mental shape due to regular exercise or maintenance

قوی (از لحاظ فیزیکی)
filled with renewed energy, vitality, and a sense of liveliness

پرانرژی
تیم سرزنده، با انگیزه از یک پروژه موفق، با اشتیاق به چالش بعدی نزدیک شد.
dizzy and likely to become unconscious

سبکسر
پس از تمرین طولانی، او احساس سرگیجه کرد و مجبور شد بنشیند تا نیرویش را باز یابد.
lacking the necessary qualities, skills, or mental health to perform a task

بیمار
کاندیدا برای این شغل مناسب نبود زیرا شرایط لازم را نداشت.
(of a person's skin) having less color than usual, caused by fear, illness, etc.

رنگپریده (پوست)
او به طور غیرعادی رنگپریده به نظر میرسید، چهرهاش فاقد رنگ گلگون معمولش بود، که باعث نگرانی دوستانش شد.
affected by a disease

بیمار
دامپزشک سگ مریض را معاینه کرد و داروهایی برای درمان وضعیت پوستش تجویز کرد.
weak or unhealthy, often in a way that suggests long-term illness or a lack of vitality

مریض, بیمار
او یک مرد جوان مریض احوال بود، همیشه با یک بیماری پس از دیگری درگیر بود.
lacking in strength, often due to age or illness

ناتوان, رنجور
مادربزرگ ناتوان مری برای حرکت ایمن در خانه به واکر نیاز داشت.
having a weak physical state or delicate health

ضعیف (از لحاظ فیزیکی)
علیرغم ظاهر ضعیف او، روحیهاش تسلیمناپذیر بود و با شجاعت با هر چالشی روبرو میشد.
ill or feeling unwell

ناخوش, بیمار
به نظر کمی مریض میرسی؛ شاید بهتر است استراحت کنی.
feeling unwell or slightly ill

ناخوشاحوال, حال ندار
تماس گرفت و مرخصی گرفت چون ناخوشاحوال بود.
having to stay in bed, usually for a long time, due to illness or injury

بستری, بیمار
بیمار بستری به مراقبت پزشکی منظم برای جلوگیری از زخم بستر نیاز داشت.
having or caused by a fever

تبدار
کودک به دلیل عفونت ویروسی تمام شب بیقرار و تبدار بود.
affected by a disease-causing agent, such as bacteria, viruses, or parasites

آلوده به بیماری
پس از شیوع، بسیاری از افراد آزمایش شدند تا ببینند آیا آلوده شدهاند یا خیر.
(of a disease or condition) capable of transmitting from one person, organism, or object to another through direct or indirect contact

عفونی, واگیردار، مسری
خنده مسری تام در تمام اتاق پخش شد و باعث شد همه لبخند بزنند.
(of a disease) transmittable from one person to another through close contact

مسری, واگیردار
ویروس آنفلوانزا واگیردار است و میتواند از طریق قطرههای تنفسی منتقل شود.
having a significant physical impairment or disability that affects one's ability to move or function normally

فلجشده
علیرغم ناتوانی جسمی، او در پیگیری اهدافش مقاومت قابل توجهی نشان داد.
lacking vitality and strength or showing signs of extreme age

ضعیف و درمانده
علیرغم وضعیت فرسوده خود، مرد مسن ذهنی تیز نگه داشت.
extremely weakened and experiencing a significant decline in physical or mental health

ضعیفشده
حالت ضعیف زن سالخورده مراقبت و حمایت مداوم را ضروری میکرد.
suffering from a physical or mental ailment, hardship, or distress

مصیبتزده
علیرغم مبتلا بودن به یک بیماری نادر، او نگرش مثبتی داشت و به دنبال راهحلهای پزشکی بود.
lacking energy, enthusiasm, or interest

بیانرژی, بیحالوحوصله
پس از یک شب بیخوابی، او بیحال به نظر میرسید و در طول جلسه برای تمرکز تلاش میکرد.
feeling as if one is likely to vomit

با حالت تهوع
بوی تند غذاهای دریایی باعث شد او احساس تهوع کند، بنابراین مجبور شد رستوران را ترک کند.
to die as a result of a disease or injury

مردن (به دلیل بیماری یا جراحت), از پای درآمدن
تا زمانی که آمبولانس رسید، او قبلاً به دلیل جراحاتش تسلیم شده بود.
to suffer or undergo something irritating, especially an injury, disease, etc.

در معرض چیزی قرار گرفتن, دچار شدن
او یک بیماری خفیف را تحمل کرد که او را برای چند روز در تخت نگه داشت.
