واژگان برای IELTS General (نمره 6-7) - Wellness

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به سلامتی را که برای آزمون عمومی آموزش آیلتس ضروری است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS General (نمره 6-7)
vigorous [صفت]
اجرا کردن

قوی

Ex: Despite his age , the vigorous senior maintained an active lifestyle , hiking regularly .

علیرغم سنش، سالمند پرنشاط سبک زندگی فعالی را حفظ کرد و به طور منظم پیاده‌روی می‌کرد.

sound [صفت]
اجرا کردن

سالم

Ex: She was sound enough to return to work .

او به اندازه‌ای سالم بود که بتواند به کار بازگردد.

hale [صفت]
اجرا کردن

سالم

Ex: The hale woman embraced an active lifestyle , engaging in daily walks and fitness activities .

زن سالم یک سبک زندگی فعال را پذیرفت، که شامل پیاده‌روی روزانه و فعالیت‌های تناسب اندام می‌شد.

wholesome [صفت]
اجرا کردن

سالم

Ex: The wholesome diet , rich in fruits and vegetables , supported her overall well-being .

رژیم غذایی مفید، سرشار از میوه‌ها و سبزیجات، به سلامت کلی او کمک کرد.

hearty [صفت]
اجرا کردن

قوی و سالم

Ex: The hearty jogger maintained a brisk pace , showcasing his vigorous good health during the morning run .

دونده سرزنده با حفظ یک گام تند، سلامت قوی خود را در دویدن صبحگاهی به نمایش گذاشت.

hale and hearty [عبارت]
اجرا کردن

قوی و سالم (با وجود کهولت سن)

Ex: Despite his age , Grandpa Joe is hale and hearty , waking up early every morning for his daily jog and enjoying an active lifestyle .
vital [صفت]
اجرا کردن

پرانرژی

Ex: The vital teacher engaged her students with enthusiasm , making the learning experience lively .

معلم پرنشاط با اشتیاق دانش‌آموزان خود را درگیر کرد و تجربه یادگیری را زنده کرد.

brisk [صفت]
اجرا کردن

پرانرژی

Ex: She took a brisk walk in the morning to wake herself up .

او یک پیاده‌روی تند صبحگاهی کرد تا خودش را بیدار کند.

vibrant [صفت]
اجرا کردن

پرجنب‌وجوش

Ex: The city was vibrant with activity during the festival .

شهر در طول جشنواره پر جنب و جوش از فعالیت بود.

invigorated [صفت]
اجرا کردن

پرانرژی

Ex:

یک دوش خنک او را سرزنده کرد و برای رویداد پیش رو آماده ساخت.

faint [صفت]
اجرا کردن

سبک‌سر

Ex: She felt faint after standing for a long time without moving .

او پس از ایستادن طولانی مدت بدون حرکت، احساس ضعف کرد.

unfit [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: He was unfit to participate in the marathon because of his recent illness .

او به دلیل بیماری اخیرش برای شرکت در ماراتن مناسب نبود.

pale [صفت]
اجرا کردن

رنگ‌پریده (پوست)

Ex: Despite the sunny day , his pale face revealed he had n’t been outside much lately .

با وجود روز آفتابی، چهره رنگ پریده او نشان می‌داد که اخیراً زیاد بیرون نرفته است.

diseased [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: The scientist studied the diseased cells under a microscope to understand the mechanisms of the illness .

دانشمند سلول‌های بیمار را زیر میکروسکوپ مطالعه کرد تا مکانیسم‌های بیماری را درک کند.

sickly [صفت]
اجرا کردن

مریض

Ex:

او بعد از هفته‌ها تغذیه ضعیف و استراحت کم، بیمارگونه به نظر می‌رسید.

infirm [صفت]
اجرا کردن

ناتوان

Ex: Sarah 's infirm dog struggled to climb stairs and needed help getting into the car .

سگ ناتوان سارا برای بالا رفتن از پله‌ها تقلا می‌کرد و برای سوار شدن به ماشین نیاز به کمک داشت.

frail [صفت]
اجرا کردن

ضعیف (از لحاظ فیزیکی)

Ex:

سلامتی او رو به وخامت گذاشته بود، او را ضعیف کرده و قادر به انجام کارهای ساده نبود.

poorly [صفت]
اجرا کردن

ناخوش

Ex:

من به مادربزرگم زنگ زدم، و او تلفنی مریض به نظر می‌رسید.

under the weather [عبارت]
اجرا کردن

ناخوش‌احوال

Ex: After the long flight , he felt a bit under the weather .
bedridden [صفت]
اجرا کردن

بستری

Ex: The bedridden man 's condition improved with physical therapy sessions in his home .

وضعیت مرد بستری با جلسات فیزیوتراپی در خانه‌اش بهبود یافت.

feverish [صفت]
اجرا کردن

تب‌دار

Ex: The doctor recommended rest and fluids to manage his feverish condition .

پزشک استراحت و مایعات را برای مدیریت وضعیت تبدار او توصیه کرد.

infected [صفت]
اجرا کردن

آلوده به بیماری

Ex: The infected water source caused an outbreak in the village .

منبع آب آلوده باعث شیوع بیماری در روستا شد.

infectious [صفت]
اجرا کردن

عفونی

Ex:

آبله مرغان یک بیماری واگیردار است که عمدتاً کودکان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و با تاول‌های خارش‌دار مشخص می‌شود.

contagious [صفت]
اجرا کردن

مسری

Ex: Healthcare workers take precautions to prevent the spread of contagious illnesses in hospitals .

کارکنان مراقبت‌های بهداشتی اقدامات احتیاطی را برای جلوگیری از گسترش بیماری‌های مسری در بیمارستان‌ها انجام می‌دهند.

crippled [صفت]
اجرا کردن

فلج‌شده

Ex: The organization focused on creating accessible spaces for people with crippled conditions , fostering inclusivity .

سازمان بر ایجاد فضاهای قابل دسترس برای افراد ناتوان تمرکز کرد و فراگیری را تقویت کرد.

decrepit [صفت]
اجرا کردن

ضعیف و درمانده

Ex: In his decrepit state , the once-athletic individual found it difficult to move without support .

در حالت فرسوده خود، فردی که زمانی ورزشکار بود بدون حمایت به سختی می‌توانست حرکت کند.

debilitated [صفت]
اجرا کردن

ضعیف‌شده

Ex: The debilitated soldier , recovering from injuries , faced a challenging path to physical recovery .

سرباز ضعیف شده، در حال بهبودی از جراحات، با مسیری چالش‌برانگیز به سوی بهبودی جسمی روبرو بود.

afflicted [صفت]
اجرا کردن

مصیبت‌زده

Ex: The afflicted patients found solace in a support group dedicated to their shared struggles .

بیماران درمانده در یک گروه حمایتی که به مبارزات مشترک آنها اختصاص داشت، تسلی یافتند.

listless [صفت]
اجرا کردن

بی‌انرژی

Ex: The absence of exciting activities in the small town contributed to a listless community .

عدم وجود فعالیت‌های هیجان‌انگیز در شهر کوچک به جامعه‌ای بی‌حال منجر شد.

nauseous [صفت]
اجرا کردن

با حالت تهوع

Ex: The roller coaster 's twists and turns left many passengers feeling nauseous .

پیچ‌وخم‌های ترن هوایی بسیاری از مسافران را دل‌آشوبه کرد.

to succumb [فعل]
اجرا کردن

مردن (به دلیل بیماری یا جراحت)

Ex: The patient is succumbing to the disease despite the doctors ' efforts .

بیمار علی‌رغم تلاش پزشکان در حال تسلیم شدن در برابر بیماری است.

to sustain [فعل]
اجرا کردن

در معرض چیزی قرار گرفتن

Ex: He sustained a cut on his hand while working with tools .

او در حین کار با ابزارها بر روی دستش دچار بریدگی شد.

torpid [صفت]
اجرا کردن

سست

Ex: The heat of the summer afternoon left everyone feeling torpid and unwilling to work .

گرمای بعدازظهر تابستانی همه را کند و بی‌حال و بی‌میل به کار کردن گذاشت.

واژگان برای IELTS General (نمره 6-7)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و پایداری افزایش مقدار
کاهش مقدار Intensity زمان و مدت فضا و منطقه
اشکال Speed Significance Insignificance
قدرت و نفوذ بی نظیری عمومیت Complexity
کیفیت بالا کیفیت پایین Value چالش‌ها
ثروت و موفقیت فقر و شکست سن و ظاهر شکل بدن
Wellness قابلیت فکری ناتوانی فکری صفات مثبت انسانی
صفات منفی انسان ویژگی‌های اخلاقی رفتارهای مالی رفتارهای اجتماعی
صفات تندخو پاسخ‌های عاطفی مثبت پاسخ‌های عاطفی منفی حالت‌های عاطفی مثبت
حالت‌های عاطفی منفی طعم‌ها و بوها بافت‌ها صداها
Temperature Probability تلاش و پیشگیری نظرات
افکار و تصمیمات تشویق و دلسردی دانش و اطلاعات درخواست و پیشنهاد
احترام و تایید پشیمانی و اندوه اقدامات رابطه‌ای اقدامات و واکنش های فیزیکی
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها حرکات فرماندهی و اعطای مجوزها
درگیر شدن در ارتباط کلامی درک و یادگیری درک حواس پیش‌بینی
لمس و نگه داشتن خوردن و نوشیدن تهیه غذا تغییر و شکل دادن
خلق و تولید سازماندهی و جمع آوری سرگرمی ها و روال ها Shopping
مالی و ارز Workplace زندگی اداری شغل‌های تخصصی
مشاغل کار دستی مشاغل خدمات و پشتیبانی حرفه‌های خلاقانه و هنری House
Human Body Health ورزش مسابقات ورزشی
Transportation Society رویدادهای اجتماعی حیوانات
بخش های شهر غذا و نوشیدنی دوستی و دشمنی جنسیت و تمایلات جنسی
Family سبک‌های رابطه روابط عاشقانه احساسات مثبت
احساسات منفی سفر و گردشگری Migration مواد
Pollution فجایع قیدهای نظر و قطعیت قیدهای حالت
Weather قیدهای درجه قیدهای زمان و تکرار قیدهای هدف و تأکید
قیدهای پیوندی