چیزی را شروع کردن
کشف همایندهای انگلیسی با 'Set' که برای بیان نفوذ و کنترل استفاده میشوند، از جمله 'set the pace' و 'set a trap'.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
چیزی را شروع کردن
زمینه چیزی را چیدن
پیشگام بودن
آتش درست کردن
to assign or instruct someone to start working on a specific task or job
مسمم روی چیزی کار کردن
معیار شدن