فهرست واژگان سطح A2 - تمرین و ورزش‌های 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ورزش و مسابقات، مانند "کوهنوردی"، "مدال" و "امتیاز" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
to exercise [فعل]
اجرا کردن

ورزش کردن

Ex: He needs to exercise more to lose weight .

او برای کاهش وزن نیاز به ورزش بیشتر دارد.

to hike [فعل]
اجرا کردن

پیاده‌گردی کردن

Ex: Kids , wear comfortable shoes if you want to hike with us .

بچه‌ها، اگر می‌خواهید با ما کوهنوردی کنید، کفش راحت بپوشید.

race [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex: Everyone cheered as the runners approached the end of the race .

همه تشویق کردند وقتی دونده‌ها به پایان مسابقه نزدیک شدند.

point [اسم]
اجرا کردن

امتیاز

Ex: The goalie prevented the other team from scoring a point .

دروازه بان مانع از آن شد که تیم مقابل یک امتیاز به دست آورد.

to score [فعل]
اجرا کردن

امتیاز کسب کردن

Ex: They tried hard but could n't score against the defense .

آنها سخت تلاش کردند اما نتوانستند گل بزنند در مقابل دفاع.

medal [اسم]
اجرا کردن

مدال

Ex: He 's aiming for a medal in the next Olympics .

او به دنبال یک مدال در المپیک بعدی است.

winner [اسم]
اجرا کردن

برنده

Ex:

برنده لاتاری یک میلیون دلار دریافت کرد.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

loser [اسم]
اجرا کردن

بازنده

Ex: The loser of the card game had to perform a silly dare as a consequence .

بازنده بازی کارت مجبور شد به عنوان نتیجه یک جرات احمقانه انجام دهد.

to lose [فعل]
اجرا کردن

باختن

Ex: She lost the race by a fraction of a second .

او مسابقه را با کسری از ثانیه باخت.

ski [اسم]
اجرا کردن

چوب اسکی

Ex: The skis were waxed and tuned to ensure optimal performance on the snow .

اسکی‌ها برای اطمینان از عملکرد بهینه روی برف موم زده و تنظیم شدند.

skiing [اسم]
اجرا کردن

اسکی

Ex: She took up skiing as a teenager and has been passionate about the sport ever since .

او در نوجوانی اسکی را شروع کرد و از آن زمان به این ورزش علاقه‌مند شده است.

skate [اسم]
اجرا کردن

اسکیت

Ex: She tightened the straps on her skates before joining her friends .

او بندهای اسکیت‌هایش را محکم کرد قبل از اینکه به دوستانش بپیوندد.

skating [اسم]
اجرا کردن

اسکیت

Ex:

او اسکیت‌سواری را به عنوان یک سرگرمی انتخاب کرد و آخر هفته‌های خود را در زمین اسکیت محلی تمرین می‌کند.

ice skate [اسم]
اجرا کردن

کفش اسکی روی یخ

Ex: They rented ice skates at the outdoor skating rink and spent the afternoon skating under the open sky .

آنها اسکیت های یخ را در پیست اسکیت فضای باز اجاره کردند و بعدازظهر را زیر آسمان باز اسکیت کردند.

ice skating [اسم]
اجرا کردن

اسکیت روی یخ

Ex: They decided to go ice skating as a group activity , enjoying the camaraderie and excitement of skating together .

آنها تصمیم گرفتند به عنوان یک فعالیت گروهی به اسکیت روی یخ بروند و از رفاقت و هیجان اسکیت کردن با هم لذت ببرند.

snowboard [اسم]
اجرا کردن

اسنوبرد

Ex: They rented snowboards and helmets at the ski resort before heading to the beginner 's slope .

آنها تخته‌های برفی و کلاه‌های ایمنی را در استراحتگاه اسکی اجاره کردند قبل از اینکه به شیب مبتدیان بروند.

اجرا کردن

اسکی‌روی‌برف

Ex:

آنها روز را در پیست اسکی گذراندند، برخی از اعضای گروه اسکی کردند در حالی که دیگران اسنوبردینگ را انتخاب کردند.

skateboard [اسم]
اجرا کردن

تخته اسکیت

Ex: She landed a kickflip on her skateboard after practicing for weeks , feeling a sense of accomplishment .

او پس از هفته‌ها تمرین توانست یک کیک فلیپ روی اسکیت‌بورد خود انجام دهد و احساس موفقیت کرد.

اجرا کردن

اسکیت‌بردسواری

Ex: He spends most of his free time practicing skateboarding , honing his skills at the local skate park .

او بیشتر وقت آزاد خود را به تمرین اسکیت‌بوردینگ می‌گذراند، مهارت‌های خود را در پارک اسکیت محلی تقویت می‌کند.

surfboard [اسم]
اجرا کردن

تخته موج‌سواری

Ex: He waxed his surfboard and headed to the beach to catch some waves .

او تخته موج‌سواری خود را موم زد و به سمت ساحل رفت تا چند موج بگیرد.

surfing [اسم]
اجرا کردن

موج‌سواری

Ex:

موج‌سواری به صبر، زمان‌بندی و ارتباط عمیق با اقیانوس نیاز دارد تا بتوان موج کامل را پیش‌بینی کرد و گرفت.

اجرا کردن

ثبت‌نام

Ex: Late registration may incur additional fees , so it 's best to register early to avoid any extra charges .

ثبت نام دیرهنگام ممکن است منجر به هزینه های اضافی شود، بنابراین بهتر است زودتر ثبت نام کنید تا از هرگونه هزینه اضافی جلوگیری کنید.

membership [اسم]
اجرا کردن

عضویت

Ex: She renewed her membership in the gym to continue accessing the facilities and classes .

او عضویت خود در باشگاه را تمدید کرد تا به امکانات و کلاس‌ها دسترسی داشته باشد.

to practice [فعل]
اجرا کردن

تمرین کردن

Ex: Before the big game , the basketball team gathered to practice offensive and defensive strategies on the court .

قبل از بازی بزرگ، تیم بسکتبال برای تمرین استراتژی‌های حمله و دفاع در زمین جمع شدند.

team [اسم]
اجرا کردن

تیم

Ex:

تیم نجات بی‌وقفه کار کرد تا به آسیب‌دیدگان از بلایای طبیعی کمک کند.

fan [اسم]
اجرا کردن

طرفدار

Ex: The fans wore team jerseys and painted their faces for the big match .

طرفداران پیراهن‌های تیم را پوشیدند و برای مسابقه بزرگ صورت‌هایشان را رنگ کردند.

record [اسم]
اجرا کردن

رکورد

Ex: Her marathon time set a new record for the fastest female runner in the race 's history .

زمان ماراتن او یک رکورد جدید برای سریع‌ترین دونده زن در تاریخ مسابقه ثبت کرد.

net [اسم]
اجرا کردن

تور

Ex: The ball hit the top of the net and bounced over , earning the player a point .

توپ به بالای تور برخورد کرد و از روی آن پرید و به بازیکن یک امتیاز داد.

prize [اسم]
اجرا کردن

جایزه

Ex: They presented her with a certificate and a trophy as a prize for being the top performer of the year .

به او یک گواهینامه و یک جام به عنوان جایزه برای بهترین عملکرد سال اهدا شد.