واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7) - سن و ظاهر
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به سن و ظاهر را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
having an attractive and pleasing quality

جذاب, دلربا
mysteriously attractive or exciting

جذاب, اغواکننده
possessing a stylish, sophisticated, and elegant quality

شیک
علیرغم کد لباس معمولی، او یک لباس کلاس انتخاب کرد تا تأثیر ماندگاری بگذارد.
(of a woman) having attractive or pleasing features

زیبا, جذاب، خوشقیافه
او به عنوان زیباترین زن سرزمین شناخته میشد.
(of a person) unattractive and ordinary

ساده و غیر جذاب
او ظاهری معمولی داشت، اما شخصیت مهربانش او را متمایز میکرد.
ugly and extremely unpleasant to the sight

زشت, کریه
او یک لباس زشت پوشیده بود که به طور وحشتناکی ناهماهنگ بود و هر کجا که میرفت توجه ناخواسته را جلب میکرد.
unpleasant or unattractive in appearance

ناخوشایند یا غیرجذاب
توده زشت زباله در کوچه نیاز به تمیز کردن داشت.
very ugly in a strange or funny way

زشت و مضحک
of extreme beauty or perfection

چشمنواز
رنگ پارچه عالی بود.
causing strong admiration or shock due to beauty or impact

خیرهکننده
او یک لباس خیرهکننده پوشیده بود که توجه همه را جلب کرد.
having a refined and graceful appearance or style

شیک, مطابق مد روز
مدل موی عروس ساده اما زیبا بود، با حلقههای آبشاری که صورتش را در امواج نرم قاب میکرد.
pleasing and likely to arouse interest or desire

جذاب
بازیگر چهرهای دلربا داشت که در هر اجرا قلب تماشاگران را تسخیر میکرد.
incredibly cute or charming, often causing feelings of affection, delight, or admiration

ناز, تودلبرو
بچه گربه دوست داشتنی به شکل یک توپ جمع شد و با رضایت در دامن صاحبش خرخر کرد.
visually striking or captivating

فریبنده
او یک لباس قرمز چشمنواز پوشیده بود که او را در آن رویداد متمایز میکرد.
stylish, attractive, and often associated with luxury or sophistication

پرزرقوبرق
مهمانی پرزرق و برق پر از افراد مشهور و مهمانان ویژه بود.
incredibly impressive or beautiful, often leaving one feeling amazed

نفسگیر
ایستاده بر لبه پرتگاه، با چشماندازی حیرتانگیز از اقیانوس وسیع که در مقابل ما گسترده شده بود، روبرو شدیم.
having qualities that make one attractive or worth wanting

جذاب (از نظر جنسی)
او به دلیل هوش و مهربانیاش مطلوب در نظر گرفته میشود.
characteristic of or suitable for infants or very young children

مناسب (برای کودکان)
فروشگاه لباس در مد کودکانه تخصص داشت و انواع لباسهای بامزه و راحت برای نوزادان ارائه میداد.
relating to young people who have not reached adulthood yet

مربوط به نوجوان
او به عنوان مشاور برای بزهکاران نوجوان کار میکند، به آنها کمک میکند زندگی خود را تغییر دهند.
somewhat young or appearing to be relatively youthful

جوان
کارمند جواننما دیدگاه تازهای به تیم آورد و با ایدههای نوآورانه مشارکت کرد.
characterized by features associated with a baby

بچهگانه
تلاشهای بچگانه کودک نوپا در صحبت کردن برای والدین دلنشین بود، که هر کلمه جدید را جشن میگرفتند.
in the developmental stage between childhood and adulthood

دوره زمانی بین کودکی و بزرگسالی
مغزهای نوجوان هنوز در حال بلوغ هستند، به ویژه در تصمیمگیری.
mature and fully developed

بالغ
رهبر بالغ تیم پاسخگویی و اخلاق کاری قوی را نشان داد.
recently born or just beginning life

تازهمتولدشده
توله سگهای تازه متولد شده، با چشمانی که هنوز بسته بودند، برای گرم شدن به مادرشان چسبیدند.
related to or suitable for young children before they start formal education

مناسب (برای کودکان خردسال)
having reached one's maximum size or maturity

کاملاً بالغ
شیر بالغ با شکوه در سراسر ساوانا پرسه زد.
not old enough to legally engage in certain activities such as drinking or getting a driver's license

زیر سن قانونی
او نتوانست در کنسرت شرکت کند زیرا کمسن بود و این رویداد به افراد بالای 18 سال محدود شده بود.
preserving a youthful or unchanged appearance

بدون تغییر باقی ماندن
لبخند بیزمان بازیگر و رفتار پرانرژی او روی صفحه، حس پایداری از جوانی را منتقل کرد.
referring to the process of getting older

پیرشدن
نیروی کار در حال پیر شدن شرکت را بر آن داشت تا سیاستهایی را برای حمایت از توسعه حرفهای کارکنان در تمام مراحل شغلی اجرا کند.
