واژگان برای IELTS Academic (نمره 8-9) - شکل بدن
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به شکل بدن را که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
(of a woman's body) full, rounded, and robust, implying physical vitality and wholesome attractiveness

زنی بسیار جذاب و فریبنده
او یک چهره پر در روستا بود — با گونههای گلگون و همیشه شلوغ.
slightly fat or chubby, especially in a cute or endearing way

تپل, گوشتالو
او سعی کرد انگشتان تپل خود را در طول اجرای پیانو پنهان کند.
(of a part of the body) loose and lacking firmness

(فرد دارای اضافه وزن) شل و ول
او نسبت به بازوهای شل خود احساس خودآگاهی داشت و تصمیم گرفت به طور منظم ورزش کند.
(of a woman) having large breasts, wide hips and a narrow waist

با اندام برجسته, خوشفرم
علیرغم فشار اجتماعی برای لاغر بودن، او با اعتماد به نفس بدن خوشاندام خود را پذیرفت.
large and muscular, with a strong and solid build

بزرگهیکل و عضلهای
مرد قویهیکل به راحتی ماشین خراب را به کنار جاده هل داد.
(of a person) short and fat

تپل و قدکوتاه, چاق و کوتوله
کودک تپل با گونههای چاق و لبخندی شاد در زمین بازی راه رفت.
(especially of a man) having a short but quite solid figure with thick muscles

قدکوتاه ولی چارشانه
علیرغم قدش، او هیکلی تنومند داشت که در زمین فوتبال او را متمایز میکرد.
(of a woman) elegant and slender in built

باریکاندام (زن), ظریف
علیرغم سنش، او با یوگا و تغذیه سالم، اندامی لاغر و زیبا حفظ کرد.
(of a person) tall and thin in a way that is not graceful

دیلاق, دراز و بدقواره
با وجود قد بلندش، قاب لاغر و بلند او به او ظاهری ناجور در زمین بسکتبال میداد.
having a lean and strong body

لاغر اما عضلانی, باریکاندام و قوی
علیرغم بدن لاغر اما قوی او، او در مسیر پیادهروی از قدرت و استقامت شگفتانگیزی برخوردار بود.
having a tall, slim, and delicate physical appearance

فرد قدبلند و لاغراندام
فیگور سیلف مانند بالرین به اجراهایش روی صحنه کیفیتی اثیری بخشید.
tall, slender, and elegant, with long, thin limbs

قدبلند و لاغراندام
فیگور بلند و باریک و حالت ظریفش او را در جمع متمایز میکرد.
long, thin, and frail in appearance

قدبلند اما خیلی لاغر
کره اسب تازه متولد شده برای ایستادن روی پاهای نازک خود تقلا کرد، در حالی که تحرک تازه یافته خود را میآزمود.
thin and bony in a way that is not pleasant

پوستواستخوان, نحیف
گربه ولگرد لاغر بیرون کافه برای غذا التماس میکرد.
extremely thin and weak, often because of illness or a severe lack of food

لاغر و تحلیلرفته, نحیف
سگ ولگرد لاغر زیر ساختمان متروکه به دنبال پناهگاه بود.
tall, thin, and awkward in appearance or movement

دیلاق
نوجوان بلند و بیدست و پا روی پای خودش زمین خورد وقتی که سعی داشت از راهروی شلوغ عبور کند.
very thin or pale in a way that is suggestive of an illness

رنگ پریده و نزار, مثل جنازه
پس از هفتهها تب، او از بستر بیماری بیرون آمد، در حالی که رنگ پریده و مردهوار به نظر میرسید.
(of a person) physically strong with well-developed muscles

عضلهای
بازوهای قوی و شانههای پهن او به قدرت فیزیکی که داشت اشاره میکرد.
having a lean and muscular physique, characterized by strength and agility

عضلهای, پر
بازوها و پاهای قوی و عضلانی او شاهد سالهایی بود که به عنوان شناگر رقابتی تمرین میکرد.
(of a person) physically attractive with large muscles

عضلهای, خوشهیکل
(especially of a woman) beautiful, with a tall elegant figure

قدبلند و جذاب, خوشهیکل
زیبایی مجسمهوار او همه را در اتاق مسحور کرد وقتی که وارد شد.
strongly built and muscular, with a large and robust physique

عضلانی, گردنکلفت
با وجود رفتار ملایمش، هیزمشکن تنومند قدرت قطع درختان را با یک ضربه تبر داشت.
tall, strong, and well-built, often implying an impressive physical appearance

هیکلی و قدبلند
علیرغم سنش، او همچنان قوی هیکل باقی مانده بود، با عضلاتی که از سالها کار فیزیکی ورزیده شده بودند.
possessing a lot of physical strength

قویهیکل, تنومند
قاب محکم او او را به نامزد ایدهآل برای نقش فیزیکی سخت محافظ تبدیل کرد.
significantly enlarged or heavily muscular, typically due to intense physical exercise or bodybuilding

بزرگهیکل و عضلهای
بازوهای پمپ شده بدنساز نتیجه سالها وزنهبرداری متمرکز بود.
muscular or possessing well-developed physical strength

قوی و عضلانی
بازوهای عضلانی او گواهی بر سالها کار سخت و فداکاری در باشگاه بود.
extremely thin and delicate in appearance, often appearing fragile or frail

باریک و ظریف
علیرغم ظاهر شکننده او، او روحیه ای مقاوم داشت که همه کسانی که او را دست کم گرفته بودند را متعجب کرد.
pleasantly plump or generously proportioned in body size

هیکلی
علیرغم پرکرده بودن خوب، او با ظرافت و چابکی شگفتانگیزی روی زمین رقص حرکت میکرد.
(of a woman) plump or full-figured body, often highlighting voluptuous curves and a more ample physique

بسیار جذاب و فریبنده
در کلاس تاریخ هنر، دربارهی تصویر زنان روبنسکی در نقاشیهای باروک یاد گرفتیم.
having extra body weight

اضافه وزن داشتن
مرد خوب پر شده در طول پیادهروی برای همراهی با دوستان ورزشکارتر خود تلاش زیادی کرد.
| واژگان برای IELTS Academic (نمره 8-9) | |||
|---|---|---|---|
| اندازه و مقیاس | ابعاد و مساحتها | وزن و ثبات | شکلها |
| افزایش در مقدار | کاهش مقدار | شدت | سرعت |
| اهمیت | منحصر به فرد بودن | ارزش | پیچیدگی |
| چالشها | کیفیت | موفقیت | شکست |
| شکل بدن | سن و ظاهر | سلامتی | هوش |
