ابتدایی ۲ - خرده‌فروشی و سفر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد خرده فروشی و سفر را یاد خواهید گرفت، مانند "cash"، "customer" و "baggage"، که برای دانش آموزان سطح ابتدایی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ابتدایی ۲
cash [اسم]
اجرا کردن

پول نقد

Ex: The cab driver does n't accept credit cards , so I need to have cash .

راننده تاکسی کارت اعتباری قبول نمی‌کند، بنابراین باید پول نقد داشته باشم.

اجرا کردن

فروشگاه لباس

Ex: She spent the afternoon browsing in the clothes store .

او بعدازظهر را در فروشگاه لباس گشت زنی گذراند.

اجرا کردن

کیسه خرید

Ex: The shopping bag ripped , and apples rolled everywhere .

کیف خرید پاره شد و سیب‌ها همه جا پخش شدند.

sale [اسم]
اجرا کردن

حراج

Ex: There is a half-price sale at the local thrift store .

یک فروش با نصف قیمت در فروشگاه دست دوم محلی وجود دارد.

credit card [اسم]
اجرا کردن

کارت اعتباری

Ex: The credit card company offers a grace period for late payments .

شرکت کارت اعتباری یک دوره ارفاقی برای پرداخت‌های دیرکرد ارائه می‌دهد.

bill [اسم]
اجرا کردن

اسکناس

Ex: The cashier gave me three five-dollar bills as change .

صندوقدار به من سه اسکناس پنج دلاری به عنوان بقیه پول داد.

customer [اسم]
اجرا کردن

مشتری

Ex: The store offers a full refund if the customer is unsatisfied .

فروشگاه در صورت نارضایتی مشتری، بازپرداخت کامل ارائه می‌دهد.

passenger [اسم]
اجرا کردن

مسافر

Ex: The flight attendant demonstrated safety procedures to the passengers .

مهماندار پروceduresراحی‌های ایمنی را به مسافران نشان داد.

baggage [اسم]
اجرا کردن

چمدان

Ex: He stored his winter clothes in the baggage during the summer trip .

او لباس‌های زمستانی خود را در چمدان‌ها در طول سفر تابستانی ذخیره کرد.

اجرا کردن

بین‌المللی

Ex: The international school offers a curriculum that is recognized worldwide .

مدرسه بین‌المللی برنامه‌ای ارائه می‌دهد که در سراسر جهان شناخته شده است.

platform [اسم]
اجرا کردن

سکو

Ex: The platform was well-lit and had seating for waiting passengers .

سکو به خوبی روشن بود و برای مسافران منتظر صندلی داشت.

railroad [اسم]
اجرا کردن

راه‌آهن

Ex:

خط راه‌آهن به موازات رودخانه برای چندین مایل امتداد دارد.

to cancel [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: They canceled the meeting to give everyone more time to prepare .

آنها جلسه را لغو کردند تا به همه زمان بیشتری برای آماده شدن بدهند.

wheel [اسم]
اجرا کردن

چرخ

Ex: The car ’s wheels were spinning fast as it accelerated .

چرخ‌های ماشین با سرعت می‌چرخیدند در حالی که شتاب می‌گرفت.