علوم انسانی ACT - منظم بودن و عقلانیت
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به نظم و عقلانیت را یاد خواهید گرفت، مانند "tenable"، "generic"، "prevalent" و غیره که به شما کمک می کند ACT های خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a tendency or pattern showing how things are changing or developing over time

روند, گرایش
پلتفرمهای رسانههای اجتماعی اغلب روندهای جدیدی را در نحوه ارتباط مردم شروع میکنند.
a word or phrase that becomes popular or fashionable in a particular field or context, often used to impress or persuade others rather than for its actual meaning or value

واژه باب روز
سخنرانی سیاستمدار پر از کلمات پرطمطراق بود اما فاقد هرگونه برنامه مشخصی بود.
occurring or done as a usual part of a process or job

وظایف عادی
پس از هفتهها تمرین، کار به روال عادی تبدیل شد.
following a pattern, especially one with fixed or uniform intervals

منظم, مرتب، متعادل، باقاعده
تیم در فواصل منظم تمرین میکند، به یک برنامه زمانبندی شده پایبند است.
seeming to exist or appear everywhere

همه جا حاضر, متداول
بوی قهوه تازه در کافهها همهجا است و رهگذران را به داخل میکشاند.
following the same course of action or behavior over time

مستمر, متداوم
برنامه تمرینی پیوسته ورزشکار منجر به بهبودهای قابل توجهی در عملکرد شد.
existing or spreading among many people, groups, or communities through communication, influence, or awareness

وسیع, گسترده
استفاده گسترده از تلفنهای هوشمند روش ارتباط مردم را تغییر داده است.
widely accepted or popular among the general public

همه گیر
او موسیقی پاپ جریان اصلی را به ژانرهای خاص ترجیح میدهد.
widespread or commonly occurring at a particular time or in a particular place

متداول ترین
نظر رایج در مورد این موضوع به نفع تغییر بود.
conforming to a fixed or oversimplified idea or image of a particular group or thing

کلیشهای, تیپیک
رمان بر شخصیتپردازیهای کلیشهای ثروتمندان تکیه داشت و آنها را متکبر و دور از واقعیت به تصویر میکشید.
spreading widely or throughout a particular area or group

فراگیرنده, نافذ، فراگیر
تأثیر گسترده رسانههای اجتماعی بر فرهنگ مدرن غیرقابل انکار است.
most common or widespread within a particular context or group

رایج, گسترده
انگلیسی زبان مسلط صحبت شده در بسیاری از کشورها به دلیل استعمار تاریخی است.
following established beliefs, traditions, or accepted standards

سنتی, مذهبی
در برخی فرهنگها، ترتیب دادن ازدواج بر اساس سنتهای خانوادگی ارتودکس در نظر گرفته میشود.
taking place every day and thus considered as an ordinary occurrence

روزانه, پیشپاافتاده
کارهای روزمره دفتر به مرور زمان یکنواخت شد.
relating to or suitable for a whole group or class of things rather than a specific one

عمومی, کلی، عام
اکثر مصرف کنندگان محصولات برنددار را ترجیح میدهند، اما برخی برای صرفهجویی در هزینه، گزینههای ژنریک را انتخاب میکنند.
having no distinctive charactristics

معمول
اتاق هتل معمولی بود، با مبلمان و امکانات استاندارد.
done regularly or repeatedly, often out of habit

معمولی, عادی
جمع معمول خانواده برای شام یکشنبه توسط قرنطینه همهگیری مختل شد.
familiar with something, often through repeated experience or exposure

عادت کرده, خو گرفته
پس از سالها تمرین، او به نواختن پیانو برای ساعتهای طولانی عادت کرده بود.
generally accepted and followed by many people

متعارف
در بسیاری از کشورهای غربی مرسوم است که هنگام ملاقات با کسی برای اولین بار دست بدهند.
in a way that cannot be stopped or avoided, and certainly happens

به ناچار, لاجرم
با پیشرفت فناوری، برخی مشاغل اجتناب ناپذیر با اتوماسیون جایگزین خواهند شد.
in a way that is always the same

بهطور مداوم, همواره
ورزشکار به طور مداوم در مسابقات عملکرد خوبی دارد.
to control or adjust something in a way that agrees with rules and regulations

اداره کردن, کنترل کردن
کسبوکارها باید از قوانینی پیروی کنند که رقابت منصفانه در بازار را تنظیم میکنند.
to make something follow a set standard or rule, ensuring it is consistent and uniform

استاندارد کردن, یکسان سازی
تیم توسعه نرمافزار برای استانداردسازی شیوههای کدنویسی برای همکاری بهتر تلاش میکند.
having the potential of being done successfully

شدنی, عملی
ممکن است با کمک اضافی عملی باشد که کار را زودتر به پایان برسانید.
logical and consistent, forming a unified and clear whole, especially in arguments, theories, or policies

یکپارچه, منسجم
نظریه ارائه شده در سخنرانی منسجم بود، با شواهد و استدلال منطقی پشتیبانی میشد.
(of a person) displaying good judgment

معقول, عاقلانه، منطقی
او یک فرد منطقی است که از درام غیرضروری اجتناب میکند.
(of a person) showing good judgment and acting by reason

منطقی, معقول
او یک فرد منطقی است که به دقت به دیگران گوش میدهد.
having the ability to be executed or done successfully

شدنی, عملی، ممکن
انتقال به یک شهر جدید برای فرصتهای شغلی بهتر به نظر یک گزینه عملی برای او میرسید.
the justification or reasoning behind a decision or argument

مبنای تصمیمگیری, بنیاد
دلیل او برای پذیرش شغل بر اساس فرصت پیشرفت شغلی بود.
able to be defended, justified, or maintained against criticism or opposition

قابلدفاع, قابلمدافعه
وکیل دفاعی قابل دفاع برای موکل خود ارائه داد و به شواهد متقاعدکننده و سوابق قانونی استناد کرد.
