آزمون ACT - قدرت و بهبود

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قدرت و بهبود را یاد خواهید گرفت، مانند "محکم"، "قوی"، "ترویج" و غیره که به شما کمک می کند در آزمون های ACT خود موفق شوید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
آزمون ACT
to boost [فعل]
اجرا کردن

افزایش دادن

Ex: The new advertising campaign boosted the brand 's visibility in the market .

کمپین تبلیغاتی جدید افزایش دید برند در بازار را به همراه داشت.

اجرا کردن

تقویت کردن

Ex: Studying consistently will strengthen your understanding of the subject .

مطالعه مداوم تقویت می‌کند درک شما از موضوع را.

to fortify [فعل]
اجرا کردن

قدرت بخشیدن

Ex: Parents strive to fortify their children 's confidence by providing positive reinforcement .

والدین تلاش می‌کنند تا با ارائه تقویت مثبت، اعتماد به نفس فرزندان خود را تقویت کنند.

to toughen [فعل]
اجرا کردن

تقویت کردن

Ex: Parents may toughen their children by teaching them responsibility and independence .

والدین می‌توانند با آموزش مسئولیت‌پذیری و استقلال، فرزندان خود را محکم‌تر کنند.

to foster [فعل]
اجرا کردن

به پیشرفت (چیزی) کمک کردن

Ex: The mentorship program was designed to foster leadership skills and professional growth among junior employees .

برنامه مربیگری برای ترویج مهارت‌های رهبری و رشد حرفه‌ای در میان کارمندان تازه‌کار طراحی شده بود.

اجرا کردن

شدید شدن

Ex: The protests were continuously intensifying throughout the city .

اعتراضات در سراسر شهر به طور مداوم شدت می‌گرفت.

to amplify [فعل]
اجرا کردن

افزودن

Ex: Technological advancements have amplified the speed of communication .

پیشرفت‌های فناوری سرعت ارتباطات را افزایش داده‌اند.

اجرا کردن

جای پای (کسی یا چیزی را) سفت کردن

Ex: Acquiring a key competitor allowed the business to consolidate its influence in the market .

کسب یک رقیب کلیدی به کسب‌وکار اجازه داد تا نفوذ خود را در بازار تحکیم بخشد.

to foster [فعل]
اجرا کردن

به پیشرفت (چیزی) کمک کردن

Ex: The mentorship program was designed to foster leadership skills and professional growth among junior employees .

برنامه مربیگری برای ترویج مهارت‌های رهبری و رشد حرفه‌ای در میان کارمندان تازه‌کار طراحی شده بود.

اجرا کردن

توجیه کردن

Ex: The new security measures vindicated the building from break-ins .

اقدامات امنیتی جدید ساختمان را از ورود غیرمجاز توجیه کرد.

اجرا کردن

احیاء کردن

Ex: The coach 's motivational speech revitalized the team 's morale before the big game .

سخنرانی انگیزشی مربی روحیه تیم را قبل از بازی بزرگ تجدید کرد.

اجرا کردن

زنده کردن

Ex: The artist 's retrospective exhibition aims to resurrect appreciation for her early works .

نمایشگاه مرور آثار هنرمند با هدف احیای قدردانی از آثار اولیه او برگزار شده است.

اجرا کردن

انرژی دادن

Ex: The coach believed that a few days of rest would rejuvenate the team .

مربی اعتقاد داشت که چند روز استراحت تیم را سرزنده می‌کند.

to restore [فعل]
اجرا کردن

مرمت کردن

Ex: After the fire , they worked tirelessly to restore the damaged house to its former glory .

پس از آتش‌سوزی، آنها بی‌وقفه کار کردند تا خانه آسیب‌دیده را به شکوه سابقش بازگردانند.

to empower [فعل]
اجرا کردن

توانمند کردن

Ex: In leadership , effective communication can empower team members to take initiative and contribute to the goals .

در رهبری، ارتباط مؤثر می‌تواند به اعضای تیم اختیار دهد تا ابتکار عمل به خرج داده و به اهداف کمک کنند.

اجرا کردن

تقویت کردن

Ex: The company ’s innovative approach invigorated the entire industry .

رویکرد نوآورانه شرکت کل صنعت را تقویت کرد.

to bolster [فعل]
اجرا کردن

تقویت کردن

Ex: She is bolstering her resume with new qualifications and certifications .

او در حال تقویت رزومه خود با مدارک و گواهینامه های جدید است.

to solidify [فعل]
اجرا کردن

جامد کردن

Ex: The construction crew solidified the foundation of the building by pouring reinforced concrete into the footings .

تیم ساخت و ساز با ریختن بتن مسلح در پی‌ها، پایه‌های ساختمان را محکم کرد.

to buttress [فعل]
اجرا کردن

تقویت کردن

Ex: The fortress was built with thick walls and towers to buttress its defenses against invaders .

قلعه با دیوارهای ضخیم و برج‌ها ساخته شد تا دفاع آن در برابر مهاجمان تقویت شود.

اجرا کردن

بهتر کردن

Ex: Implementing new policies aims to ameliorate workplace conditions for employees .

اجرای سیاست‌های جدید به دنبال بهبود شرایط محیط کار برای کارکنان است.

اجرا کردن

از شدت چیزی کاستن

Ex: Charitable efforts have alleviated the suffering caused by the natural disaster .

تلاش‌های خیریه رنج ناشی از بلای طبیعی را کاهش داده‌اند.

to enrich [فعل]
اجرا کردن

غنی کردن

Ex: She enriches her lessons by including real-life examples .

او با گنجاندن مثال‌هایی از زندگی واقعی، درس‌هایش را غنی می‌کند.

to heighten [فعل]
اجرا کردن

تشدید کردن

Ex: The heated argument was continuously heightening tensions within the group .

بحث داغ به طور مداوم تنش‌ها را در گروه افزایش می‌داد.

اجرا کردن

مقاوم ساختن

Ex: Engineers reinforced the bridge with steel cables to ensure it could bear heavier loads .

مهندسان پل را با کابل‌های فولادی تقویت کردند تا مطمئن شوند که می‌تواند بارهای سنگین‌تر را تحمل کند.

robust [صفت]
اجرا کردن

بادوام

Ex: The robust machinery was engineered to handle the toughest industrial tasks without malfunctioning .

ماشین‌آلات مستحکم برای انجام سخت‌ترین وظایف صنعتی بدون خرابی طراحی شده‌اند.

intensive [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: The intensive training program prepared them for the upcoming competition in just two weeks .

برنامه آموزشی فشرده آنها را در عرض تنها دو هفته برای رقابت آینده آماده کرد.

vigorous [صفت]
اجرا کردن

قوی

Ex: Despite his age , the vigorous senior maintained an active lifestyle , hiking regularly .

علیرغم سنش، سالمند پرنشاط سبک زندگی فعالی را حفظ کرد و به طور منظم پیاده‌روی می‌کرد.

formidable [صفت]
اجرا کردن

تحسین‌برانگیز

Ex: Her formidable intellect made her a top contender for the prestigious scholarship .

هوش قدرتمند او او را به یکی از مدعیان اصلی برای بورسیه تحصیلی معتبر تبدیل کرد.

sturdy [صفت]
اجرا کردن

قوی و بادوام

Ex: The sturdy bridge was a substantial piece of engineering , capable of supporting heavy traffic .

پل محکم یک قطعه مهندسی قابل توجه بود که قادر به تحمل ترافیک سنگین بود.

almighty [صفت]
اجرا کردن

قادر مطلق

Ex: The almighty force of nature humbled the people in the face of the storm .

قدرت قادر مطلق طبیعت مردم را در برابر طوفان خوار کرد.

fierce [صفت]
اجرا کردن

بسیار شدید

Ex: The political debate was marked by fierce arguments and heated exchanges .

مناظره سیاسی با استدلال‌های سخت و تبادلات داغ مشخص شد.

اجرا کردن

مقاومت‌ناپذیر

Ex: The offer of a free vacation was simply irresistible , prompting many to sign up immediately .

پیشنهاد تعطیلات رایگان به سادگی غیرقابل مقاومت بود، که بسیاری را به ثبت نام فوری ترغیب کرد.

hardy [صفت]
اجرا کردن

تنومند

Ex: Maria grew up on a remote farm , which gave her a strong , hardy physique that allowed her to endure long days of strenuous labor outside .

ماریا در یک مزرعه دورافتاده بزرگ شد، که به او فیزیکی مقاوم داد که به او اجازه می‌داد روزهای طولانی کار سخت در بیرون را تحمل کند.

capability [اسم]
اجرا کردن

قابلیت

Ex: The organization has the capability to expand into international markets .

سازمان دارای توانایی گسترش به بازارهای بین‌المللی است.