ورزش - تخته ها و اسکی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
surfboard [اسم]
اجرا کردن

تخته موج‌سواری

Ex: He waxed his surfboard and headed to the beach to catch some waves .

او تخته موج‌سواری خود را موم زد و به سمت ساحل رفت تا چند موج بگیرد.

skateboard [اسم]
اجرا کردن

تخته اسکیت

Ex: She landed a kickflip on her skateboard after practicing for weeks , feeling a sense of accomplishment .

او پس از هفته‌ها تمرین توانست یک کیک فلیپ روی اسکیت‌بورد خود انجام دهد و احساس موفقیت کرد.

wakeboard [اسم]
اجرا کردن

ویکبورد

Ex: She enjoyed the thrill of gliding across the water on her wakeboard .

او از هیجان سر خوردن روی آب با ویکبورد خود لذت برد.

sailboard [اسم]
اجرا کردن

تخته بادبانی

Ex: Renting a sailboard is a great way to try a new water sport .

اجاره کردن یک تخته بادبانی راهی عالی برای امتحان کردن یک ورزش آبی جدید است.

bodyboard [اسم]
اجرا کردن

تخته بادیبورد

Ex: With a bodyboard , you can catch waves closer to the shore .

با یک تخته بادیبورد، می‌توانید امواج را نزدیک‌تر به ساحل بگیرید.

longboard [اسم]
اجرا کردن

لانگبرد

Ex: I 'm saving up to buy a new longboard .

من دارم پس‌انداز می‌کنم تا یک لانگ‌بورد جدید بخرم.

اجرا کردن

تخته بادبانی

Ex: I dream of owning my own windsurf board someday .

رویای مالکیت تخته بادبانی خودم را دارم.

kiteboard [اسم]
اجرا کردن

تخته کایت

Ex: Where can we buy a good quality kiteboard ?

کجا می‌توانیم یک کایت‌برد با کیفیت خوب بخریم؟

skimboard [اسم]
اجرا کردن

تخته اسکیمبورد

Ex: He waxed his skimboard to reduce friction .

او اسکیتبورد خود را موم زد تا اصطکاک را کاهش دهد.

اجرا کردن

تخته پدال ایستاده

Ex:

فروشگاه انواع تخته‌های پدال ایستاده را برای مبتدیان ارائه می‌دهد.

paddleboard [اسم]
اجرا کردن

تخته پدل

Ex: He carried his paddleboard to the shore .

او تخته پارویی خود را به ساحل برد.

ski [اسم]
اجرا کردن

چوب اسکی

Ex: The skis were waxed and tuned to ensure optimal performance on the snow .

اسکی‌ها برای اطمینان از عملکرد بهینه روی برف موم زده و تنظیم شدند.

powder ski [اسم]
اجرا کردن

اسکی پودری

Ex: The ski shop recommended powder skis for the backcountry adventure .

فروشگاه اسکی اسکی پودری را برای ماجراجویی در مناطق دورافتاده توصیه کرد.

اجرا کردن

اسکی همه کوهستانی

Ex: All-mountain skis are ideal for exploring different parts of the mountain .

اسکی همه‌کوهستانی برای کاوش در قسمت‌های مختلف کوه ایده‌آل است.

اجرا کردن

اسکی آزاد

Ex: Her freestyle ski is designed for better tricks in the park .

هر اسکی آزاد برای انجام حرکات بهتر در پارک طراحی شده است.

race ski [اسم]
اجرا کردن

اسکی مسابقه

Ex: His race skis cut smoothly through the snow .

اسکی مسابقه او به نرمی برف را می‌برد.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها