to shine with a soft and gentle light that is usually not very bright

درخشیدن
رنگ فسفرسان روی ستارههای سقف اتاق خواب در تاریکی میدرخشید.
the period of time when daylight fades and darkness takes over

تاریکی, شب
تاریکی پر از صدای جیرجیرکها بود و فضایی آرامشبخش ایجاد میکرد.
to emit or reflect light or brightness

درخشیدن
ستارهها در شب میدرخشند.
in a manner that emits a strong or intense light

به روشنی
آتشبازی به صورت درخشان در نمایشی از رنگها منفجر شد.
the capital city of India, known for its culture, food, markets, and monuments, with a population of over 20 million people

دهلی
a country in South Asia, the second most populous country

هند
بسیاری از گردشگران به خاطر نشانههای تاریخیاش از هند دیدن میکنند.
known by a lot of people

مشهور, شناختهشده
او پس از اینکه ویدیوی ویرالش میلیونها بازدید به دست آورد، یکشبه معروف شد.
a structure that has walls, a roof, and sometimes many levels, like an apartment, house, school, etc.

ساختمان
کارگران ساختمان را از پایه میسازند.
to resemble a thing or person in appearance

شبیه بودن
آیا این خانه شبیه خانهای است که قبلاً در آن اقامت داشتید؟
to give something a particular form

شکل دادن
طراح فلز را به یک مجسمهی شیک و مدرن شکل داد.
a type of flower which grows on the surface of lakes with white or pink petals

لاله مردابی, لوتوس
مراسم سنتی شامل آیینی بود که در آن شرکتکنندگان گلبرگهای نیلوفر آبی را به عنوان نماد پیشکش و احترام در آب میگذاشتند.
to speak to God or a deity, often to ask for help, express gratitude, or show devotion

دعا کردن
جامعه برای نماز خواندن در جشنوارههای مذهلی گرد هم میآیند.
to focus on one's thoughts for spiritual purposes or to calm one's mind

مدیتیشن انجام دادن
او به طور منظم صبح ها مراقبه میکند تا روزش را با وضوح شروع کند.
to be one's property

تعلق داشتن, مال کسی بودن
این خانه دیگر به مالک قبلی تعلق ندارد؛ فروخته شده است.
the belief in a higher power such as a god and the activities it involves or requires

دین, مذهب
او دین خود را با حضور در مراسم هفتگی و مشارکت در فعالیتهای اجتماعی عملی میکند.
to go somewhere for a short time, especially to see something

دیدن کردن, بازدید کردن
آنها برای بازدید از پارک موضوعی و تجربه سواریها و جاذبههای هیجانانگیز هیجانزده بودند.
a building used for worshiping one or several gods, used by some religious communities, especially Buddhists and Hindus

معبد
او برای انجام نذری که به معبود داده بود به معبد زیارت کرد.
any of the parts of a flower that is very soft and is usually colored

گلبرگ
باد به آرامی میوزید، باعث شد چند گلبرگ از درخت گیلاس شکوفه ببارد.
a type of hard smooth rock that is mostly white in color and has colored lines, which is used as building material or in making statues

سنگ مرمر
رویه کابینتهای آشپزخانه از مرمر صیقلی ساخته شده بود، که به طراحی مدرن جلوهای از ظرافت میبخشید.
to organize items in a specific order to make them more convenient, accessible, or understandable

منظم کردن, مرتب کردن
کلیدهای صفحهکلید به شکل متفاوتی چیده شده بودند تا تایپ سریعتر شود.
to go to a specific place or in a certain direction

راه داشتن, رسیدن
جاده پیچ در پیچ به پایین کوه میرفت.
to contain or have the capacity to contain a certain amount

ظرفیت داشتن, جا داشتن، در خود جا دادن
مخزن حدود 50 گالن بنزین نگه میدارد.
with little or no noise

ساکت, بیسروصدا
جنگل آرام بود، با تنها گاهگاهی آواز پرندگان که سکوت را میشکست.
a drawing or painting, etc. of someone or something

تصویر, عکس
تصویر روی دیوار رستوران منظره خیره کننده ای از شهر را نشان می دهد.
a large object created to look like a person or animal from hard materials such as stone, metal, or wood

مجسمه, تندیس
تمدن باستان مجسمههای بلندقامت خدایان و الههها را برپا کرد تا به خدایان خود احترام بگذارد و قدرت خود را اعلام کند.
without additional decoration or complexity

ساده, بیتکلف
طراحی لوگو ساده است، که تشخیص آن را آسان میکند.
free from conflict, violence, or disorder

درصلح
جلسه مراقبه همه را با احساسی آرام رها کرد که در طول روز ادامه داشت.
to be around something on all sides

احاطه کردن, محصور کردن
درختان محل کمپ را محاصره کرده بودند، سایه و حریم خصوصی فراهم میکردند.
a piece of land where flowers, trees, and other plants are grown

باغ, باغچه
او از روشهای باغبانی ارگانیک در باغ خود استفاده میکند و از مواد شیمیایی مضر اجتناب میکند.
an area containing still water that is comparatively smaller than a lake, particularly one that is made artificially

آبگیر, برکه
در زمستان، حوضچه یخ زد و به مردم اجازه داد تا از اسکیت روی یخ و سایر فعالیتها روی سطح آن لذت ببرند.
to make something bright by means of color or light

روشن کردن
استفاده جسورانه هنرمند از رنگ، بوم را روشن کرد و اثری زنده و بیانگر از هنر خلق کرد.
