Cambridge IELTS 19 - آکادمیک - آزمون 3 - شنیدن - بخش 1
در اینجا میتوانید واژگان آزمون 3 - شنیداری - بخش 1 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 19 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to go and reside in a place as a permanent home

ساکن شدن, اقامت کردن
خانواده تصمیم گرفت در شهر ساحلی ساکن شود تا از ریتم آرامتر زندگی لذت ببرد.
a place with a few rooms in which people live, normally part of a building with other such places on each floor

آپارتمان
آپارتمان منظره زیبایی از پارک دارد و نور طبیعی زیادی از پنجرهها به داخل میتابد.
a small, unspecified number of things or people, usually two or a few

چند, دو سه تا
معلم چند مثال داد تا درس را روشن کند.
a plentiful or abundant amount of something

مقدار زیاد, کلی
کشاورز زیادی سیب در این فصل برداشت کرد، بیش از هر زمان دیگری.
a sheltered area of water along the coast where ships, boats, and other vessels can anchor safely, typically protected from rough seas by natural or artificial barriers

بندرگاه, اسکله
آنها یک مارینای جدید در بندر ساختند تا قایقهای بادبانی بیشتری را جای دهند.
a category or group of things that share similar characteristics or properties

نوع, گونه
این نوع موسیقی برای استراحت در یک عصر آرام عالی است.
a large place in which raw materials or produced goods are stored before they are sold or distributed

انبار
انبار جدید مجهز به سیستمهای پیشرفته کنترل آب و هوا برای حفظ کالاهای فاسدشدنی است.
an opening like a door, gate, or passage that we can use to enter a building, room, etc.

ورودی
ورودی خانه با گلها تزیین شده است.
to not notice, hear, or understand something

نفهمیدن
من صدای زنگ تلفن را از دست دادم چون در حمام بودم.
a text or symbol that is displayed in public to give instructions, warnings, or information

تابلو, آگهی
یک تابلو روی در بود که میگفت "ورود ممنوع".
a paved path at the side of a street where people can walk on

پیادهرو
او در حال دویدن روی یک سنگ شل در پیادهرو زمین خورد.
a large store that we can go to and buy food, drinks and other things from

سوپرمارکت
من هر هفته مواد غذایی و لوازم خانگی را از سوپرمارکت خریداری میکنم.
a small passenger-carrying vehicle that is larger than a typical car but smaller than a full-sized bus

مینیبوس
بسیاری از مدارس از مینیبوسها برای حمل و نقل ایمن دانشآموزان به مدرسه و بازگشت یا برای سفرهای میدانی استفاده میکنند، که گروه کوچکتری از دانشآموزان را در مقایسه با یک اتوبوس بزرگتر جای میدهند.
the meat of fish from the salmon family, known for its pink-orange color and rich flavor

سالمون (گوشت)
ماهی سالمون دودی اغلب با پنیر خامهای روی نان بیگل سرو میشود.
edible flesh of aquatic invertebrates that have a shell, especially mollusks or crustaceans

گوشت سختپوست (دریایی)
بوفه شامل میگو، خرچنگ و سایر خوراکهای لذیذ صدفداران بود.
a variety of dishes originating from South Asia, typically made with meat, vegetables, etc., cooked in a hot sauce and then served with rice

خورش کاری
منوی رستوران شامل انواع غذاهای کاری میشود، از جمله گزینههای گیاهی مانند کاری نخود و کاری پنیر.
a European plant of the parsley family that grows on seacoast and is sometimes pickled

کاکله, رازیانه آبی
آنها در طول پیک نیک ساحلی خود شنبلیله دریایی جمع آوری کردند و از آن به عنوان تزئین برای ماهی کبابی خود استفاده کردند.
a type of plant that grows in or near the sea

جلبک دریایی
جلبک دریایی میتواند به پودر تبدیل شده و به عنوان چاشنی برای افزودن عمق طعم به غذاها استفاده شود.
a small number of people or things

تعداد کمی
دستور العمل فقط به مقدار کمی از مواد نیاز دارد، که آن را سریع و آسان میکند.
to cook in hot oil or fat

سرخ کردن
من ترجیح میدهم سیبزمینیهایم را سرخ کنم تا اینکه آنها را بپزم.
a seed growing in long pods on a climbing plant, eaten as a vegetable

لوبیا
من اغلب از لوبیا به عنوان پرکننده تاکوهای گیاهی استفاده میکنم.
sweet food eaten after the main dish

دسر
چیزکیک دسر مورد علاقه او است.
a sweet yellow fruit with a thin skin that grows in hot areas

انبه
من دوست دارم تکههای انبه را برای یک میانوعده خنک و طراوتبخش منجمد کنم.
(of fruit or crop) fully developed and ready for consumption

رسیده
او یک آووکادوی رسیده را انتخاب کرد که تحت فشار ملایم کمی نرم بود.
a variety of fruits with yellow, green, or orange skin or juicy flesh that contains many seeds in its center

ملون (خربزه، طالبی و...)
هندوانه یک خربزه محبوب در تابستان است.
a person, entity, or organization that possesses, controls, or has legal rights to something

مالک, صاحب
به عنوان مالک قانونی حق اختراع، او از استفاده از آن حق امتیاز دریافت میکند.
to briefly or casually turn one's eyes toward something, typically to see, inspect, or observe it

نگاه انداختن, نگاه کردن
to complement each other when combined or placed together, especially in terms of colors, styles, or elements

رفتن, همخوانی داشتن
بافتهای متضاد پارچه و چرم به طور شگفتانگیزی همخوانی دارند.
used to indicate a precaution for a possible future event

در صورتی که, برای موردی که
چند تنقلات بگذارید در صورتی که در سفر گرسنه شدیم.
having been made at home, rather than in a factory or store, especially referring to food

خانگی (در خانه درست یا پخته شده)
نان خانگی گرم و خوشبو بود، تازه از فر بیرون آمده بود.
a type of bread that is made with flour that includes the entire wheat kernel, resulting in a darker color and a denser texture than white bread

*نان سیاه
to convey or make a specific impression when read about or when heard

بهنظر رسیدن, بهنظر آمدن
including every part, member, etc.

تمام, کل
او کل کتاب را در یک نشست خواند.
a pie with no top filled with something sweet or savory

تارت
نانوایی مجموعهای از تارتهای میوه را به نمایش گذاشت، که شامل توتهای پررنگ و طعمهای ترش مرکبات بود.
in a manner that demonstrates the optimism someone has towards something they want to succeed

امیدوارانه
to travel from one place to another place, like going across a room, town, or city

رفتن, عبور کردن
آنها به سمت دیگر اتاق رفتند تا به گفتگو بپیوندند.
things that we cannot or do not need to name when we are talking about them

چیزهای دیگر
او چیزهای تصادفی زیادی در گاراژ خود نگه میدارد که به ندرت از آنها استفاده میکند.
a large, unspecified number of something

دو جین, تعداد زیادی
دهها پرنده بر فراز دریاچه پرواز میکردند.
the regular time of day when an establishment closes to the public

زمان بسته شدن, بسته شدن
