واژگان آیلتس (عمومی) - دارایی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره مالکیت، مانند "جمع آوری"، "مشتق کردن"، "وارث" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
to buy up [فعل]
اجرا کردن

تمام چیزی را خریدن

Ex: The collector decided to buy up rare stamps from various sources .

کلکسیونر تصمیم گرفت تمبرهای نادر را از منابع مختلف خریداری کند.

to collect [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: The teacher asked the students to collect data for their science project .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا داده‌ها را برای پروژه علمی خود جمع‌آوری کنند.

to amass [فعل]
اجرا کردن

انباشتن

Ex: Through careful saving and investment , they amass enough funds to retire comfortably .

از طریق پس‌انداز و سرمایه‌گذاری دقیق، آنها به اندازه کافی پول جمع می‌کنند تا با آرامش بازنشسته شوند.

اجرا کردن

انباشتن

Ex: He has been working hard to accumulate enough miles to redeem for a dream vacation .

او سخت کار کرده است تا مایل کافی برای تعویض با یک تعطیلات رویایی جمع آوری کند.

to hoard [فعل]
اجرا کردن

احتکار کردن

Ex: Can you explain why people hoard items during times of uncertainty ?

آیا می‌توانید توضیح دهید که چرا مردم در زمان‌های عدم اطمینان اقلام را ذخیره می‌کنند؟

to obtain [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: They have obtained the necessary licenses for the project .

آن‌ها مجوزهای لازم برای پروژه را به دست آورده‌اند.

to gain [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: He gained the confidence to speak in public after attending several workshops .

او پس از شرکت در چند کارگاه، اعتماد به نفس لازم برای صحبت در جمع را به دست آورد.

to derive [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: The chef could derive inspiration from various cuisines to create unique and flavorful dishes .

سرآشپز می‌تواند از آشپزی‌های مختلف الهام بگیرد تا غذاهای منحصر به فرد و خوشمزه ایجاد کند.

to acquire [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: He acquired a new car after saving up for months .

او پس از ماه‌ها پس‌انداز کردن یک ماشین جدید خرید.

to earn [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: Through honesty and integrity , she earned the trust and respect of her colleagues .

با صداقت و درستکاری، او اعتماد و احترام همکارانش را به دست آورد.

finesse [اسم]
اجرا کردن

ظرافت

Ex: The chef ’s finesse in blending flavors created a truly unique dish .

ظرافت سرآشپز در ترکیب طعم‌ها یک غذای واقعاً منحصر به فرد ایجاد کرد.

to harvest [فعل]
اجرا کردن

(ماهی یا حیوانات دیگر) برای مصرف گرفتن

Ex: The fishermen harvested a large catch early in the morning .

ماهیگیران صبح زود یک صید بزرگ دریافت کردند.

to inherit [فعل]
اجرا کردن

به ارث بردن

Ex: She decided to donate a portion of the money she inherited to a charitable cause .

او تصمیم گرفت بخشی از پولی که به ارث برده بود را به یک هدف خیریه اهدا کند.

to receive [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: She was happy to receive a surprise gift on her birthday .

او از دریافت یک هدیه غافلگیر کننده در روز تولدش خوشحال بود.

to reclaim [فعل]
اجرا کردن

پس گرفتن

Ex: After years of struggle , they were able to reclaim their independence .

پس از سال‌ها مبارزه، آن‌ها توانستند استقلال خود را بازپس بگیرند.

to source [فعل]
اجرا کردن

تهیه کردن

Ex: We need to source the components before production .

ما باید قبل از تولید، قطعات را تأمین کنیم.

to wrest [فعل]
اجرا کردن

به زور گرفتن

Ex: He wrested the steering wheel just in time to avoid the crash .

او فرمان را درست به موقع قاپید تا از تصادف جلوگیری کند.

to fetch [فعل]
اجرا کردن

رفتن و چیزی را آوردن

Ex: She asked her assistant to fetch the documents from the filing cabinet .

او از دستیارش خواست که اسناد را از کابینت بایگانی بیاورد.

heir [اسم]
اجرا کردن

وارث

Ex: Without a will , the deceased 's assets will be distributed among their heirs according to state law .

بدون وصیت، دارایی‌های متوفی بین وارثان او بر اساس قانون ایالتی توزیع خواهد شد.

recipient [اسم]
اجرا کردن

گیرنده

Ex: The award was given to the deserving recipient .

جایزه به دریافت‌کننده شایسته اهدا شد.

addressee [اسم]
اجرا کردن

گیرنده (نامه، بسته و...)

to win back [فعل]
اجرا کردن

دوباره به‌دست آوردن

Ex: The organization launched a campaign to win back the public 's confidence .

سازمان یک کمپین برای بازگرداندن اعتماد عمومی راه اندازی کرد.

acquisition [اسم]
اجرا کردن

اکتساب

Ex: The acquisition of new technology will enhance the company 's ability to innovate and compete in the market .

اکتساب فناوری جدید توانایی شرکت در نوآوری و رقابت در بازار را افزایش خواهد داد.

collection [اسم]
اجرا کردن

جمع‌آوری

Ex: During the festival , the collection of local artists and performers created a vibrant atmosphere .

در طول جشنواره، مجموعه‌ای از هنرمندان و اجراکنندگان محلی فضایی پرجنب‌وجوش ایجاد کردند.

اجرا کردن

دوباره به‌دست آوردن

Ex: She worked overtime to recuperate her financial position .
reception [اسم]
اجرا کردن

استقبال عمومی

Ex: His idea for a new project got an enthusiastic reception from the team .

ایده او برای یک پروژه جدید با استقبال پر شور از طرف تیم مواجه شد.

to accrue [فعل]
اجرا کردن

حاصل شدن

Ex: He accrued many accolades during his long career .

او در طول دوران طولانی حرفه‌ای خود بسیاری از افتخارات را اندوخت.

to capture [فعل]
اجرا کردن

به‌ تصرف درآوردن

Ex: The rebels captured the government building during the uprising .

شورشیان در جریان قیام ساختمان دولت را تصرف کردند.