سطح فوق متوسط - نور و درخشش
واژگان را برای صحبت درباره نور، روشنایی و درخشش در زمینههای مختلف یاد بگیرید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
d'une pâleur terne et sans éclat

رنگپریده, رنگباخته
ماه رنگپریده میان ابرها پدیدار شد.
si brillant qu'il est difficile à regarder

خیرهکننده, درخشان، عالی
چراغهای جلو ماشین در شب خیرهکننده بودند.
lumière très faible entre l'obscurité et la clarté

تاریک روشن, هوای گرگ و میش
ما در نیمهتاریکی عصر آغازین قدم میزدیم.
qui laisse passer la lumière et permet de voir à travers

شفاف, واضح، روشن
او یک کیسه پلاستیکی شفاف خرید.
qui manque de lumière, où l'on voit mal

تاریک
ما در یک راهرو تاریک راه رفتیم.
qui réfléchit la lumière ou qui est très lumineux ; éclatant

براق, درخشان
خورشید امروز درخشان است.
qui manque d'éclat ou de brillance

کدر, مات
موهایش درخشندگی خود را از دست داده بود و کدر به نظر میرسید.
absence de lumière, obscurité

تاریکی, عدم نور
ما در سایه جنگل راه رفتیم.
parfaitement clair et transparent (pour un liquide)

زلال
او یک چای سرد به رنگ زرد شفاف سرو کرد.
émettre ou réfléchir une lumière vive

درخشیدن
چشمانش از شادی میدرخشند.
rendre incapable de voir, temporairement ou définitivement

کور کردن, نابینا کردن
چراغهای قوی میتوانند رانندگان را کور کنند.
renvoyer une image ou une lumière

منعکس کردن, بازتاباندن
دریاچه آرام کوههای اطراف را منعکس میکند.
image ou lumière renvoyée par une surface réfléchissante.

بازتاب, انعکاس
آینه را تمیز کردم تا انعکاسهای تار را پاک کنم.
éclairage intense ou décoratif ; action de diffuser de la lumière

روشنایی, روشنی
چراغهای تزئینی درخت کریسمس تمام شب چشمک زدند.
faible lumière qui brille doucement dans l'obscurité

نور اندک, کور سو
درخشش شمعها یک فضای رمانتیک ایجاد میکرد.
briller avec de petites lueurs intermittentes

درخشیدن, برق زدن
چشمهایش هنگام باز کردن هدیه از شادی میدرخشد.