سطح فوق متوسط - ارتباط و گفتمان
واژگان را برای صحبت درباره ارتباط، زبان و انواع سخنرانی بیاموزید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
faire référence à quelque chose ou quelqu'un en le nommant ou en le signalant

ذکر کردن, اشاره کردن، نام بردن
او تجربه حرفهای خود را در رزومه ذکر میکند.
dire la vérité ou reconnaître quelque chose

اعتراف کردن, تصدیق کردن، پذیرفتن
او حقیقت را به قاضی اعتراف کرد.
propos qui se répand sans certitude et souvent concernant des personnes

شایعه, شایعات
شایعات به سرعت در شهرهای کوچک پخش میشوند.
rendre quelque chose plus clair en donnant des détails ou en expliquant

توضیح دادن, تصریح کردن، شفافسازی کردن، تدقیق کردن
او برای جلوگیری از هرگونه سردرگمی، درخواست خود را روشن میکند.
exposé oral devant un public sur un sujet précis

سخنرانی, گفتگو، صحبت، سخن
سخنرانی تمام سالن را تحت تأثیر قرار داد.
action de communiquer ou de partager des idées, des paroles, des sentiments

تبادل, گفتگو
raison donnée pour convaincre ou prouver quelque chose

استدلال
او چندین استدلال برای دفاع از نظر خود ارائه کرد.
qui concerne l'art de bien parler ou d'écrire avec éloquence

شیواسخنی, بلاغی، سخنورانه
سبک بلاغی او مخاطبان را تحت تأثیر قرار میدهد.
annoncer officiellement ou formellement quelque chose

اعلام کردن
او عشق خود را به شریکش اعلام میکند.
revendiquer quelque chose que l'on estime être dû

مطالبه کردن, خواستن
او ادعای بازپرداخت برای محصول معیوب را دارد.
déclarer quelque chose avec certitude ou conviction

اثبات کردن
او بیگناهی خود را در برابر دادگاه تأیید میکند.
dire que l'on est d'accord avec une idée, une action ou une décision

تائید کردن, تصویب کردن، پذیرفتن
او بدون تردید پروژه را تأیید کرد.
ne pas être d'accord avec une idée, une action ou une décision

مخالفت کردن, تایید نکردن
من کاملاً این روش کار را تأیید نمیکنم.
qui ne prend pas parti ou ne manifeste pas de caractéristique dominante

خنثی, بیطرف
یک تن صدا خنثی برای جلوگیری از سوء تفاهم.
point de vue, manière de considérer ou d'analyser une situation

چشمانداز, منظره
دیدگاه او در مورد وضعیت بسیار متفاوت از دیدگاه من است.
dire le contraire de ce que quelqu'un affirme

مخالفت کردن, مخالف (کسی) حرف زدن
او جرات کرد که معلمش را در مقابل کل کلاس مخالفت کند.
qui persuade, qui donne une bonne raison de croire

متقاعد کننده, قانع کننده
او استدلالهای متقاعدکنندهای ارائه داد.
qui ne se laisse pas influencer par des préjugés ou des émotions

بیغرض, خنثی، بیطرف
تحلیل بیطرفانه او از درگیری مورد تقدیر قرار گرفت.
qui dépend des opinions, des émotions ou du point de vue personnel

فردی, (براساس نظر) شخصی
زیبایی اغلب یک مفهوم بسیار ذهنی است.
