فهرست واژگان سطح A2 - خانواده و دوستان

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره اعضای خانواده و دوستان، مانند "مادربزرگ"، "دوقلو" و "ازدواج کردن" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
daddy [اسم]
اجرا کردن

بابایی

Ex: His daddy read him a bedtime story every night .

بابای او هر شب برایش یک داستان قبل از خواب می‌خواند.

mommy [اسم]
اجرا کردن

مامانی

Ex: She helped her mommy set the table for dinner .

او به مامانش کمک کرد تا میز شام را بچیند.

grandparent [اسم]
اجرا کردن

پدربزرگ و مادربزرگ

Ex: She likes to listen to her grandparent 's stories from when they were young .

او دوست دارد به داستان‌های پدربزرگ و مادربزرگش از زمانی که جوان بودند گوش دهد.

grandpa [اسم]
اجرا کردن

بابابزرگ

Ex: She loves listening to grandpa 's stories about his childhood .

او عاشق گوش دادن به داستان‌های پدربزرگ درباره دوران کودکی‌اش است.

grandma [اسم]
اجرا کردن

مامان‌بزرگ

Ex: She gave her grandma a big hug when she visited .

او وقتی که از مادربزرگش دیدن کرد، به او یک بغل گرم داد.

اجرا کردن

نوه (زن)

Ex: That little girl is my neighbor 's granddaughter .

آن دختر کوچک نوه همسایه من است.

grandson [اسم]
اجرا کردن

نوه (مرد)

Ex: The boy playing in the garden is my friend 's grandson .

پسری که در باغ بازی می‌کند نوهه دوست من است.

group [اسم]
اجرا کردن

گروه

Ex: She started a book club and invited a group of people to join .

او یک باشگاه کتاب راه‌اندازی کرد و از یک گروه از افراد دعوت کرد تا بپیوندند.

guest [اسم]
اجرا کردن

مهمان

Ex: She treated every guest at the party with warmth and kindness .

او با هر مهمان در مهمانی با گرمی و مهربانی رفتار کرد.

dude [اسم]
اجرا کردن

داداش

Ex: That dude in the blue shirt is my brother .

آن پسر با پیراهن آبی برادر من است.

guy [اسم]
اجرا کردن

مرد

Ex: The new guy at work seems really friendly and helpful .

پسر جدید در محل کار واقعاً دوستانه و مفید به نظر می‌رسد.

neighbor [اسم]
اجرا کردن

همسایه

Ex: Our new neighbors invited us over for dinner .

همسایه‌های جدید ما ما را به شام دعوت کردند.

surname [اسم]
اجرا کردن

نام خانوادگی

Ex: The list was arranged in alphabetical order by surname .

فهرست بر اساس نام خانوادگی به ترتیب الفبا مرتب شده بود.

family name [اسم]
اجرا کردن

نام خانوادگی

Ex: The family name ' Schneider ' is of German origin and means ' tailor ' .

نام خانوادگی 'اشنایدر' ریشه آلمانی دارد و به معنی 'خیاط' است.

background [اسم]
اجرا کردن

پیشینه (کاری، تحصیلی و غیره)

Ex: People from all backgrounds are welcome in our community center .
couple [اسم]
اجرا کردن

زوج

Ex: The young couple decided to adopt a puppy together .

زوج جوان تصمیم گرفتند با هم یک توله سگ را به فرزندی قبول کنند.

partner [اسم]
اجرا کردن

شریک (زندگی)

Ex: Paul and his partner are considering buying a house together .
twin [اسم]
اجرا کردن

دوقلو

Ex:

او یک برادر دوقلو دارد که دقیقاً شبیه او است.

kid [اسم]
اجرا کردن

بچه

Ex: I have n't seen my kids in a few months , I miss them .

چند ماه است که بچه‌هایم را ندیده‌ام، دلم برایشان تنگ شده است.

member [اسم]
اجرا کردن

عضو

Ex: Members of the committee will vote on the proposal next week .

اعضای کمیته هفته آینده در مورد پیشنهاد رأی خواهند داد.

to date [فعل]
اجرا کردن

دوست شدن (عاشقانه)

Ex: He is dating someone who lives in another city .

او با کسی که در شهری دیگر زندگی می‌کند دورهمی دارد.

to care [فعل]
اجرا کردن

اهمیت دادن

Ex: She cares deeply about the environment and recycles everything she can .

او عمیقاً به محیط زیست اهمیت می‌دهد و هر چه را که می‌تواند بازیافت می‌کند.

to marry [فعل]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: They married in a small , intimate ceremony with only family and close friends .

آنها در یک مراسم کوچک و صمیمی فقط با خانواده و دوستان نزدیک ازدواج کردند.

to break up [فعل]
اجرا کردن

بهم زدن (رابطه عاشقانه)

Ex: They decided to break up after two years of dating .

آنها پس از دو سال رابطه تصمیم به جدایی گرفتند.

to grow [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: Children need proper nutrition to grow healthy and strong .

کودکان به تغذیه مناسب برای رشد سالم و قوی نیاز دارند.

wedding [اسم]
اجرا کردن

عروسی

Ex: After the wedding , the couple left for their honeymoon in Italy .

بعد از عروسی، زوج برای ماه عسل به ایتالیا رفتند.

to raise [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن

Ex: They will raise their grandchildren if necessary .

در صورت لزوم، آنها نوه‌های خود را بزرگ خواهند کرد.

middle name [اسم]
اجرا کردن

اسم میانی

Ex: She shares her middle name with her grandmother .

او نام وسط خود را با مادربزرگش به اشتراک می گذارد.