فهرست واژگان سطح B1 - ظاهر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره ظاهر، مانند "تراشیدن"، "فیگور"، "کک و مک" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
figure [اسم]
اجرا کردن

هیکل

Ex: In some cultures , a fuller figure is celebrated as a sign of health and beauty , while in others , a slim figure is idealized .

در برخی فرهنگ‌ها، یک فیگور پرتر به عنوان نشانه‌ای از سلامت و زیبایی جشن گرفته می‌شود، در حالی که در دیگران، یک فیگور لاغر آرمانی شده است.

beauty [اسم]
اجرا کردن

زیبایی

Ex:

عکاسی او زیبایی خام طبیعت را ثبت کرد.

اجرا کردن

جذابیت جنسی

Ex: The model 's attractiveness was enhanced by her natural elegance .

جذابیت مدل با ظرافت طبیعی او افزایش یافت.

stunning [صفت]
اجرا کردن

خیره‌کننده

Ex: His performance was so stunning that it left the audience speechless .
gorgeous [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: She looked absolutely gorgeous in her evening gown .

او در لباس شبش کاملاً خیره‌کننده به نظر می‌رسید.

ugliness [اسم]
اجرا کردن

زشتی

Ex: The ugliness of the building 's exterior was contrasted by the warmth and beauty inside .
اجرا کردن

زشت

Ex: The unattractive packaging of the product failed to attract customers .

بسته‌بندی غیرجذاب محصول نتوانست مشتریان را جذب کند.

overweight [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: Sarah 's cat is overweight because she feeds it too many treats .

گربه سارا اضافه وزن دارد چون او به آن بیش از حد تشویقی می‌دهد.

obese [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: The clinic offers specialized programs for obese patients aiming to promote weight loss .

کلینیک برنامه‌های تخصصی برای بیماران چاق با هدف ترویج کاهش وزن ارائه می‌دهد.

underweight [صفت]
اجرا کردن

لاغر

Ex: Many fashion models face pressure to maintain an underweight appearance to fit industry standards .

بسیاری از مدل‌های مد تحت فشار هستند تا ظاهر کم‌وزن خود را برای مطابقت با استانداردهای صنعت حفظ کنند.

hairstyle [اسم]
اجرا کردن

مدل مو

Ex: She admired the intricate hairstyle the stylist had created .
thick [صفت]
اجرا کردن

پرپشت

Ex: The dog 's thick fur required regular grooming to prevent matting .
to comb [فعل]
اجرا کردن

شانه زدن (مو)

Ex: He combs his daughter 's hair into a ponytail before school .

او موهای دخترش را قبل از مدرسه به صورت دم اسبی شانه می‌زند.

haircut [اسم]
اجرا کردن

مدل مو

Ex: She did n’t like the new haircut and decided to grow her hair out again .

او از مدل موی جدید خوشش نیامد و تصمیم گرفت موهایش را دوباره بلند کند.

to shave [فعل]
اجرا کردن

تراشیدن

Ex: She shaves her legs regularly to maintain smooth skin .

او به طور منظم پاهایش را می‌تراشد تا پوستی صاف داشته باشد.

gray-haired [صفت]
اجرا کردن

با موهای خاکستری

Ex: A gray-haired couple walked hand in hand along the beach .

یک زوج مو سفید دست در دست در امتداد ساحل قدم می‌زدند.

fair [صفت]
اجرا کردن

روشن (مو و پوست)

Ex: He inherited his mother 's fair hair and blue eyes .

او موهای بلوند و چشمان آبی مادرش را به ارث برد.

ginger [صفت]
اجرا کردن

حنایی (به‌ویژه رنگ مو)

Ex:
red [صفت]
اجرا کردن

شرابی (رنگ مو)

Ex: Many people admire the natural beauty of red hair , which is quite rare .

بسیاری از مردم زیبایی طبیعی موهای قرمز را تحسین می‌کنند، که بسیار نادر است.

shiny [صفت]
اجرا کردن

براق

Ex: Her shoes were shiny from being recently polished .

کفش‌هایش به دلیل تازه واکس خوردن براق بودند.

expression [اسم]
اجرا کردن

حالت (چهره)

Ex: His face held an expression of deep concentration as he worked on the complex problem .
pale [صفت]
اجرا کردن

رنگ‌پریده (پوست)

Ex: Despite the sunny day , his pale face revealed he had n’t been outside much lately .

با وجود روز آفتابی، چهره رنگ پریده او نشان می‌داد که اخیراً زیاد بیرون نرفته است.

frown [اسم]
اجرا کردن

اخم

Ex: His father 's angry frown warned him to stop misbehaving immediately .

اخم عصبانی پدرش به او هشدار داد که فوراً از رفتار بد دست بردارد.

grin [اسم]
اجرا کردن

لبخند با نیش باز

Ex: I could tell from his grin that he was proud of his achievement .

می‌توانستم از لبخند گسترده او بگویم که به دستاوردش افتخار می‌کرد.

freckle [اسم]
اجرا کردن

کک‌ومک

Ex: As a child , she used to count her freckles , finding joy in their irregular patterns .

در کودکی، او کک‌ومکهایش را می‌شمرد، در الگوهای نامنظم آنها شادی می‌یافت.

اجرا کردن

خوش‌پوش

Ex: His well-dressed appearance made him stand out in the crowd .

ظاهر خوش پوش او باعث شد در جمع برجسته شود.

race [اسم]
اجرا کردن

نژاد

Ex: Race is a socially constructed concept used to categorize people into different groups based on physical characteristics such as skin color .

نژاد یک مفهوم اجتماعی ساخته‌شده است که برای دسته‌بندی افراد به گروه‌های مختلف بر اساس ویژگی‌های فیزیکی مانند رنگ پوست استفاده می‌شود.

little [صفت]
اجرا کردن

ریزه

Ex:

او همیشه برای عکس‌ها در ردیف جلو می‌ایستاد، چون کوچک‌ترین میان دوستانش بود.