فهرست واژگان سطح B1 - زمان
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره زمان، مانند "دوره"، "روز"، "ظهر" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a span of time, often with a clear beginning and end

بازه, زمان، دوره
این دوره از تاریخ با تغییرات بزرگ مشخص شد.
the end of a specific period of time, particularly one that is expected to last

پایان بازه زمانی
a span of time

مدت, زمان
او مدتی درس خواند قبل از اینکه استراحت کوتاهی برای استراحت دادن به چشمانش بگیرد.
a period of time during the day when the sun shines and it is not dark yet

روز روشن, هنگام روز
at or around 12 o’clock in the middle of the day

ظهر, نیمه روز
جلسه برای ظهر فردا برنامهریزی شده است.
at moments that are not constant or regular

برخی اوقات, گاهی
آنها گاهی اوقات در کوهها پیادهروی میکنند.
happening without a pause or break

مستمر, مداوم
او از صدای مداوم شهر لذت میبرد در حالی که در خیابانهای شلوغ قدم میزد.
without any pause or interruption

پیوسته, دائم
موسیقی در طول رویداد به طور مداوم پخش میشد.
before the scheduled or expected time

پیش از موعد, پیش از مدت معین
doing or happening after the time that is usual or expected

دیر
پاسخ دیر هنگام مشتری، زمانبندی پروژه را به تأخیر انداخت.
to maintain presence over a period

طول کشیدن
جلسه ادامه داشت بیش از دو ساعت، بسیار طولانیتر از آنچه انتظار داشتیم.
to need a specific amount of time to do something or for something to be done or happen

طول کشیدن
تکمیل پروژه احتمالاً مدت چند هفته تلاش اختصاصی خواهد برد.
happening or arriving at the time expected or arranged

وقتشناس, سروقت
ورود به موقع قطار مسافران را تحت تأثیر قرار داد.
during something's entire period of time

در تمام مدت
قیمتها در طول دوره ثابت ماندند.
taking place unexpectedly or done quickly

ناگهانی
آنها تصمیم ناگهانی گرفتند که صبح زود به ساحل بروند.
at predictable, equal time periods

بهطور منظم, مرتباً
او به طور منظم، سه بار در هفته بدون وقفه ورزش میکند.
happening or done frequently

منظم, ثابت
سرویس اتوبوس در فواصل منظم در طول روز کار میکند.
taking place or existing now

کنونی, آنی
تمرکز فوری او بر تکمیل پروژه تا موعد مقرر است.
after or at the end of a series of events or an extended period

در نهایت, سرانجام
علیرغم مشکلات اولیه، آنها در نهایت موفق به تکمیل پروژه چالشبرانگیز شدند.
in the time following a specific action, moment, or event

سپس, بعد از آن
او جلسه خود را به پایان رساند، و پس از آن، برای نوشیدن قهوه استراحت کرد.
used to refer to a time in the past, showing how much time has passed before the present moment

پیش, قبل
آنها مدتها پیش در دانشگاه با هم ملاقات کردند.
continuously, persistently, or without pause

همیشه, دائماً
او همیشه نگران است، حتی در خوابش.
at a considerable distance in time

دور (از نظر زمانی)
برنامهریزی از قبل میتواند به جلوگیری از مشکلات غیرمنتظره کمک کند.
after every 60 minutes

ساعتی, هر یک ساعت
برنامه قطار ساعتی در دسترس است.
with no delay and at once

فوراً, بلافاصله
فشردن دکمه در را بلافاصله باز کرد.
occurring or existing right at this moment

فعلی, کنونی
او روی لحظه حال تمرکز کرد، و نگرانیها درباره آینده را رها کرد.
done or existed before the present time

گذشته
دستاوردهای گذشته او همچنان به الهام بخشیدن به اطرافیانش ادامه میدهد.
coming in to existence or happening after this moment

آینده
پیشرفتهای آینده در فناوری انقلابی در صنایع مختلف ایجاد خواهد کرد.
before the present or specified time

قبلاً, پیش از این، از قبل
تا زمانی که نمایش شروع شد، ما قبلاً صندلیهایمان را پیدا کرده بودیم.
at the present time

در حال حاضر
من در حال حاضر در حال پاسخگویی به سوال شما هستم.
at any point in time

تابهحال, تا حالا
هیچ چیز هرگز او را نترساند، حتی توفانها.
used to describe a period of time that has no end

برای همیشه, تا ابد
خاطره روز عروسیشان برای همیشه با آنها خواهد ماند.
only a short time ago

اخیراً, بهتازگی
خورشید همین الان از پشت ابرها بیرون آمد.
at the same time but often somewhere else

در همین حال
بچهها در حیاط خلوت بازی میکردند، در همین حال بزرگترها غذا را برای باربیکیو آماده میکردند.
before the present moment or a specific time

قبلاً, سابقاً
من پیش از این برای یک کنفرانس از شهر دیدن کرده بودم قبل از اینکه برای کار به اینجا نقل مکان کنم.
at or toward a distance in time

دور (از نظر زمانی)
مسابقه هنوز چند هفته فاصله دارد.