فهرست واژگان سطح B1 - زمان

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره زمان، مانند "دوره"، "روز"، "ظهر" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
period [اسم]
اجرا کردن

بازه

Ex: The exam will last for a two-hour period .
term [اسم]
اجرا کردن

پایان بازه زمانی

while [اسم]
اجرا کردن

مدت

Ex: After searching for a while , she finally found her misplaced keys under the sofa .
midday [اسم]
اجرا کردن

ظهر

Ex: He left the office just before midday .

او دقیقاً قبل از ظهر دفتر را ترک کرد.

at times [قید]
اجرا کردن

برخی اوقات

Ex: At times , she prefers solitude .

گاهی اوقات، او تنهایی را ترجیح می‌دهد.

continuous [صفت]
اجرا کردن

مستمر

Ex: The continuous rainfall caused flooding in several low-lying areas of the city .

بارش‌های پیوسته باعث سیل در چندین منطقه کم‌ارتفاع شهر شد.

اجرا کردن

پیوسته

Ex: The software runs continuously , ensuring uninterrupted performance .

نرم‌افزار به طور مداوم اجرا می‌شود، که عملکرد بدون وقفه را تضمین می‌کند.

ahead of time [عبارت]
اجرا کردن

پیش از موعد

Ex: The event preparations were done ahead of time .
late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

to last [فعل]
اجرا کردن

طول کشیدن

Ex: Right now , the event is lasting longer than expected due to unforeseen delays .
to take [فعل]
اجرا کردن

طول کشیدن

Ex: The repair work on the car is estimated to take at least a couple of days .
punctual [صفت]
اجرا کردن

وقت‌شناس

Ex: His punctual habits earned him a good reputation at work .

عادت‌های منظم او برایش شهرت خوبی در محل کار به ارمغان آورد.

throughout [قید]
اجرا کردن

در تمام مدت

Ex: Her optimism never wavered throughout .
sudden [صفت]
اجرا کردن

ناگهانی

Ex: His sudden departure from the company left his colleagues surprised .
regularly [قید]
اجرا کردن

به‌طور منظم

Ex: He checks his email regularly throughout the day .

او به طور منظم در طول روز ایمیل خود را بررسی می‌کند.

regular [صفت]
اجرا کردن

منظم

Ex: The grocery store offers regular discounts on certain items to attract customers .

فروشگاه مواد غذایی تخفیف‌های منظم روی برخی از اقلام برای جذب مشتریان ارائه می‌دهد.

immediate [صفت]
اجرا کردن

کنونی

Ex: The government 's immediate response to the disaster was to send relief teams .

پاسخ فوری دولت به فاجعه، ارسال تیم‌های امداد بود.

eventually [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: She struggled to learn the language at first , but eventually , she became fluent through consistent practice .

او در ابتدا برای یادگیری زبان تلاش کرد، اما در نهایت، از طریق تمرین مداوم به تسلط رسید.

afterward [قید]
اجرا کردن

سپس

Ex: The family enjoyed a delicious meal , and everyone shared stories afterward .

خانواده از یک وعده غذایی خوشمزه لذت بردند و همه بعداً داستان ها را به اشتراک گذاشتند.

ago [قید]
اجرا کردن

پیش

Ex: The company was founded over a century ago .

شرکت بیش از یک قرن پیش تأسیس شد.

اجرا کردن

همیشه

Ex: His leg hurts all the time , with no relief .

پایش همیشه درد می‌کند، بدون هیچ تسکینی.

far [قید]
اجرا کردن

دور (از نظر زمانی)

Ex: The ruins were built far in the past , long before modern civilization .
hourly [قید]
اجرا کردن

ساعتی

Ex: The data backups are performed hourly for safety .

پشتیبان‌گیری از داده‌ها ساعتی یکبار برای ایمنی انجام می‌شود.

instantly [قید]
اجرا کردن

فوراً

Ex: The software provided results instantly after the analysis .

نرم‌افزار پس از تحلیل، نتایج را بلافاصله ارائه داد.

present [صفت]
اجرا کردن

فعلی

Ex: The present circumstances call for adaptability and resilience .

شرایط حاضر به انعطاف‌پذیری و تاب‌آوری نیاز دارد.

past [صفت]
اجرا کردن

گذشته

Ex: Past mistakes served as valuable lessons for future decision-making .

اشتباهات گذشته به عنوان درس‌های ارزشمندی برای تصمیم‌گیری‌های آینده عمل کردند.

future [صفت]
اجرا کردن

آینده

Ex: The future generations will inherit the consequences of our actions today .

نسل‌های آینده عواقب اقدامات امروز ما را به ارث خواهند برد.

already [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: She has already packed her bags for the trip .

او قبلاً چمدان‌هایش را برای سفر بسته است.

currently [قید]
اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: Currently , the stock market is experiencing a period of volatility .

در حال حاضر، بازار سهام دوره‌ای از نوسان را تجربه می‌کند.

ever [قید]
اجرا کردن

تابه‌حال

Ex: Nothing ever disturbed his calm demeanor .

هیچ چیز هرگز آرامش او را برهم نزد.

forever [قید]
اجرا کردن

برای همیشه

Ex: He will be remembered forever for his contributions to science .
just [قید]
اجرا کردن

اخیراً

Ex: They have just left the building .

آنها تازه ساختمان را ترک کرده‌اند.

meanwhile [قید]
اجرا کردن

در همین حال

Ex:

ساختمان جدید شروع به ساخت شد. در همین حال، ساختمان قدیمی در حال تخریب بود.

previously [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: I had previously attended a similar workshop , so I was familiar with the content .

من پیش از این در یک کارگاه مشابه شرکت کرده بودم، بنابراین با محتوا آشنا بودم.

away [قید]
اجرا کردن

دور (از نظر زمانی)

Ex: The deadline is two hours away .
near [صفت]
اجرا کردن

نزدیک

Ex: The deadline for the project is near , so we need to finalize everything soon .
irregular [صفت]
اجرا کردن

نامنظم

Ex: The irregular intervals between the train departures made it difficult for passengers to plan their trips .

فواصل نامنظم بین حرکت قطارها برنامه‌ریزی سفر را برای مسافران دشوار کرد.