کتاب 'هدوی' مقدماتی - انگلیسی روزمره (واحد 10)

در اینجا واژگان از واحد 10 انگلیسی روزمره در کتاب درسی Headway Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "نگرانی"، "سفر"، "فوق العاده" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' مقدماتی
day [اسم]
اجرا کردن

روز

Ex: Today is a special day because it 's my best friend 's birthday .

امروز یک روز خاص است زیرا تولد بهترین دوست من است.

warm [صفت]
اجرا کردن

گرم

Ex: The warm weather was perfect for a day at the beach .

هوای گرم برای یک روز در ساحل عالی بود.

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

to worry [فعل]
اجرا کردن

نگران شدن

Ex: Try not to worry too much ; things will get better .

سعی کن زیاد نگران نباشی؛ اوضاع بهتر خواهد شد.

to help [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: They helped the elderly man cross the street .

آن‌ها به مرد سالخورده کمک کردند تا از خیابان عبور کند.

bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The children love riding their bikes around the neighborhood .

بچه‌ها دوست دارند با دوچرخه‌هایشان در محله بگردند.

son [اسم]
اجرا کردن

فرزند پسر

Ex: Sarah and David are expecting their first child , and they are hoping for a son .

سارا و دیوید در انتظار اولین فرزند خود هستند و امیدوارند که یک پسر داشته باشند.

to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

drink [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی

Ex: I always start my morning with a warm drink , like tea or coffee .

من همیشه صبحم را با یک نوشیدنی گرم، مثل چای یا قهوه شروع می‌کنم.

work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She takes pride in her work as a teacher , shaping young minds every day .

او به کار خود به عنوان یک معلم افتخار می کند، هر روز ذهن های جوان را شکل می دهد.

pub [اسم]
اجرا کردن

میخانه

Ex: She ordered a pint of beer at the cozy neighborhood pub .

او یک پینت آبجو در مشروب‌فروشی دنج محله سفارش داد.

to [have] a look [عبارت]
اجرا کردن

نگاه انداختن

Ex: He asked the mechanic to have a look at his car 's engine .
phone [اسم]
اجرا کردن

تلفن

Ex:

من یک تماس مهم روی تلفن همراهم دریافت کردم.

coffee bar [اسم]
اجرا کردن

کافه

Ex: Many people enjoy working remotely from the coffee bar , where they can sip their favorite drinks while being productive .

بسیاری از افراد از کار کردن از راه دور در کافه بار لذت می‌برند، جایی که می‌توانند در حالی که نوشیدنی‌های مورد علاقه خود را می‌نوشند، مولد باشند.

to leave [فعل]
اجرا کردن

ترک کردن

Ex: She left the city to start a new life in the countryside .

او شهر را ترک کرد تا زندگی جدیدی را در روستا شروع کند.

dinner [اسم]
اجرا کردن

شام

Ex: They had a family dinner with a roasted chicken , rice , and steamed broccoli .

آنها یک شام خانوادگی با مرغ کبابی، برنج و بروکلی بخارپز داشتند.

pity [اسم]
اجرا کردن

دلسوزی

Ex: He does n’t want anyone ’s pity , just support and understanding .

او ترحم هیچ‌کس را نمی‌خواهد، فقط حمایت و درک می‌خواهد.

time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The teacher outlined what students could expect on the upcoming exam .

معلم آنچه را که دانش‌آموزان می‌توانستند در امتحان آینده انتظار داشته باشند، ترسیم کرد.

baby [اسم]
اجرا کردن

بچه

Ex: The baby 's first word was " mama , " bringing joy to everyone .

اولین کلمه نوزاد "ماما" بود، که شادی را برای همه به ارمغان آورد.

fantastic [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: They had a fantastic time on their vacation to Greece .

آنها در تعطیلات خود در یونان فوق‌العاده وقت گذراندند.

news [اسم]
اجرا کردن

اخبار

Ex: The newspaper 's front page featured a headline about the economic news affecting the stock market .

صفحه اول روزنامه عنوانی درباره اخبار اقتصادی تأثیرگذار بر بازار سهام داشت.

congratulations [حرف ندا]
اجرا کردن

تبریک می‌گویم!

Ex:

وای، تبریک برای عملکرد فوق‌العاده‌ات!

bye [حرف ندا]
اجرا کردن

خداحافظ

Ex:

Bye، به زودی می‌بینمت!

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

journey [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: The family embarked on a road trip , making stops at various landmarks and attractions during their journey .

خانواده به یک سفر جاده‌ای رفتند و در طول سفر خود در نقاط دیدنی و جاذبه‌های مختلف توقف کردند.

couple [اسم]
اجرا کردن

چند

Ex: I ’ve been to Paris a couple of times before .

من چند بار قبل‌تر به پاریس رفته‌ام.