واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 8

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
to divine [فعل]
اجرا کردن

غیب‌گویی کردن

Ex: The old woman was said to divine the truth of people ’s hearts through her enchanted mirror .

گفته می‌شد که زن پیر می‌توانست حقیقت قلب‌های مردم را از طریق آینه جادویی خود پیش‌بینی کند.

divination [اسم]
اجرا کردن

پیش‌گویی

Ex: He studied divination to predict weather changes .

او غیب‌گویی را برای پیش‌بینی تغییرات آب و هوا مطالعه کرد.

divinity [اسم]
اجرا کردن

الوهیت

Ex: Throughout history , various cultures have worshipped divinities associated with natural elements , such as the sea , sun , or moon .

در طول تاریخ، فرهنگ‌های مختلف خدایانی را پرستش کرده‌اند که با عناصر طبیعی مانند دریا، خورشید یا ماه مرتبط هستند.

to abjure [فعل]
اجرا کردن

ترک گفتن

Ex: The politician abjured all ties to the controversial organization .

سیاستمدار از تمامی ارتباطات با سازمان جنجالی برائت جست.

to access [فعل]
اجرا کردن

دسترسی داشتن

Ex: The newly constructed bridge allows commuters to access the city center more efficiently .

پل تازه ساخته شده به مسافران اجازه می‌دهد تا به مرکز شهر دسترسی کارآمدتری داشته باشند.

to accede [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex:

دولت با اجرای اصلاحات جامع به خواست عموم برای مراقبت‌های بهداشتی بهتر رضایت داد.

venom [اسم]
اجرا کردن

زهر (حیوان)

Ex: The bite delivered a potent venom .
venomous [صفت]
اجرا کردن

سمی

Ex: The coral snake is known for its venomous bite , which can be deadly if not treated promptly .

مار مرجانی به خاطر نیش سمی خود معروف است که در صورت عدم درمان به موقع می‌تواند کشنده باشد.

pantheon [اسم]
اجرا کردن

معبد خدایان

Ex:

پانتئون در پاریس، که در ابتدا به عنوان یک کلیسا ساخته شده بود، اکنون به عنوان آرامگاهی حاوی بقایای شهروندان برجسته فرانسوی خدمت می‌کند.

pantheism [اسم]
اجرا کردن

همه‌خدایی

Ex: Followers of pantheism often feel a deep sense of interconnectedness with nature and seek to cultivate a reverence for the natural world .

پیروان همهخدایی اغلب احساس عمیقی از پیوند با طبیعت دارند و می‌کوشند تا احترامی برای جهان طبیعی پرورش دهند.

abscess [اسم]
اجرا کردن

دمل

Ex: The abscess on the skin became increasingly painful and swollen , necessitating immediate medical attention .

آبسه روی پوست به طور فزاینده‌ای دردناک و متورم شد و نیاز به توجه فوری پزشکی داشت.

abscission [اسم]
اجرا کردن

درآوردن (جراحی)

Ex: The surgeon performed an abscission of the damaged tissue .

جراح برداشتن بافت آسیب‌دیده را انجام داد.

to abscond [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: With a swift movement , the pickpocket absconded with the tourist 's wallet , blending seamlessly into the crowded city streets .

با حرکتی سریع، جیببر با کیف پول توریست فرار کرد و به راحتی در خیابانهای شلوغ شهر ناپدید شد.

flexion [اسم]
اجرا کردن

خمیدگی (مفصلی)

Ex: Physical therapy exercises included knee flexion to improve range of motion and strengthen the leg muscles .

تمرینات فیزیوتراپی شامل خم شدن زانو برای بهبود دامنه حرکتی و تقویت عضلات پا بود.

flexible [صفت]
اجرا کردن

انعطاف‌پذیر

Ex: The flexible silicone spatula easily bends to scrape every last bit of batter from the bowl .

کفگیر سیلیکونی انعطاف‌پذیر به راحتی خم می‌شود تا آخرین ذره خمیر را از کاسه بتراشد.

flexibility [اسم]
اجرا کردن

انعطاف‌پذیری

Ex: The rubber band 's flexibility allowed it to stretch without snapping .

انعطاف‌پذیری نوار لاستیکی به آن اجازه داد تا بدون پارگی کشیده شود.

اجرا کردن

خدمت

Ex: The therapist 's ministration played a crucial role in the recovery and rehabilitation of the accident victims .

خدمت درمانگر نقش حیاتی در بهبودی و بازتوانی قربانیان حادثه داشت.

ministry [اسم]
اجرا کردن

کشیشان

Ex: The church recognized the dedicated service of its ministry during a special ceremony honoring their commitment to the congregation .

کلیسا خدمات فداکارانه وزارت خود را در مراسمی ویژه که به تعهد آنها به جماعت تقدیم شده بود، به رسمیت شناخت.

to abash [فعل]
اجرا کردن

دست‌پاچه کردن

Ex: Her sudden question abashed him , leaving him speechless .

سوال ناگهانی او او را شرمسار کرد، و او را بی‌صدا گذاشت.