کتاب 'سامیت' 1A - واحد 2 - درس 4
در اینجا واژگان از واحد 2 - درس 4 در کتاب درسی Summit 1A را پیدا خواهید کرد، مانند "سرگرم کردن"، "خوشایند"، "آرام کردن"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to amuse someone so that they have an enjoyable time

سرگرم کردن
کمدین با جوکها و حکایتهای بامزه، تماشاگران را سرگرم کرد.
providing amusement, often through humor, drama, or skillful performance

سرگرمکننده
حقههای سرگرمکننده جادوگر هم کودکان و هم بزرگسالان را به حیرت انداخت.
experiencing enjoyment, typically through pleasant distractions

سرگرم شده, خوشحال
تماشاگران سرگرمشده پس از اجرا با صدای بلند دست زدند.
to make a person feel interested or happy, particularly about something that will happen soon

هیجانزده کردن, برانگیختن، به وجد آوردن، علاقهمند کردن
فکر رفتن به تعطیلات در ساحل کودکان را هیجان زده کرد.
making us feel interested, happy, and energetic

هیجانانگیز, مهیج
کنسرت هیجانانگیز بود، با اجراهای شگفتانگیز از گروههای موردعلاقهام.
feeling very happy, interested, and energetic

هیجانزده, مشتاق
او قبل از اجرای رقصش هیجانزده و عصبی احساس میکرد.
to find something attractive enough to want to know about it more or keep doing it

جالب توجه بودن, علاقهمند کردن، به هیجان آوردن
جزئیات پیچیده پازل او را علاقهمند کرد، بنابراین ساعتها وقت صرف حل آن کرد.
catching and keeping our attention because of being unusual, exciting, etc.

جالب, جذاب، هیجانانگیز
جالب است که ببینیم تکنولوژی در طول سالها چگونه تکامل یافته است.
to make someone satisfied or happy

خشنود کردن, راضی کردن، خوشحال کردن
مدیر تمام تلاش خود را کرد تا مشتری سختگیر را راضی کند.
providing a sense of satisfaction or reward

رضایتبخش, لذتبخش، دلپذیر
بازخورد مثبت مشتریان، کار سخت روی پروژه را به ویژه رضایتبخش کرد.
feeling happy and satisfied with something that has happened or with someone's actions

خوشحال, راضی
او از کمک به رویداد خوشحال است.
to feel less worried or stressed

استراحت کردن, آسودن
او دوست دارد عصرها در باغ استراحت کند.
helping our body or mind rest

آرامشبخش
صدای امواجی که به ساحل برخورد میکرد به طرز باورنکردنی آرامبخش بود.
feeling calm and at ease without tension or stress

آسودهخاطر, بیخیال، آرام
در کنار شومینه نشسته بود، در حالی که صدای ترق و تروق شعلهها را میشنید، احساس آرامش میکرد.
to reduce the severity of a pain

آرام کردن, تسکین دادن
مادر به آرامی نوزاد گریان را تکان داد تا آرامش دهد و بخواباند.
providing a calming or comforting sensation that helps to relieve or lessen pain or discomfort

آرامشبخش, تسکیندهنده
احساس خنک ژل آلوئه ورا تسکین آرامشبخش برای پوست آفتابسوخته او فراهم کرد.
to encourage or provoke a response, reaction, or activity

برانگیختن
سخنرانی جذاب استاد با هدف تحریک علاقه و کنجکاوی در میان دانشجویان انجام شد.
causing senses or actions to become more active or alert

تحریککننده, انگیزاننده
ورزش صبحگاهی تحریککننده است و به بیدار شدن بدن کمک میکند.
getting emotionally awakened

تحریک شده, بیدار شده
رنگهای روشن در اتاق باعث شدند او از نظر بصری تحریک شود.
to make someone feel mildly shocked

غافلگیر کردن, متعجب کردن، شگفتزده کردن
همانطور که شعبدهباز حرکاتش را انجام میداد، تماشاگران با اشتیاق تماشا میکردند، منتظر چیزی بودند که آنها را غافلگیر کند.
causing a feeling of shock, disbelief, or wonder

تعجببرانگیز, حیرتآور، غافلگیرکننده
مهربانی شگفتانگیز غریبهها روزش را ساخت.
feeling or showing shock or amazement

متعجب, شگفتزده
او واقعاً تعجب کرده بود که چقدر ارائه خوب پیش رفته بود.
to be impressed emotionally

از نظر احساسی تحتتأثیر قرار گرفتن
پایان تلخ فیلم همه را در سالن تحت تأثیر قرار داد.
bringing about strong emotions, often causing feelings of sympathy or warmth

تأثیرگذار
کلمات تشویقآمیز تکاندهنده از یک غریبه روز او را روشن کرد.
deeply moved or emotionally affected by something, often in a positive or sentimental way

شیفته, مجذوب
چهره متأثر او نشان داد که تعریف چقدر برایش اهمیت داشت.
to cause emotional distress or unease in someone

نگران کردن, آزار دادن
دیدن او اینقدر ناراحت مرا آزار میدهد.
making one feel worried, upset, or uneasy about something

موجب نگرانی, موجب آزردگی خاطر
این گزارش شامل آمار نگرانکنندهای درباره تغییرات آب و هوایی است.
(of a person) feeling anxious or worried

نگران, دلواپس
او در مورد تصمیم دشواری که باید میگرفت نگران بود.
to greatly surprise someone

شگفتزده کردن, متعجب کردن
سرعت و کارایی سیستم کامپیوتری جدید کارمندان را شگفت زده کرد.
extremely surprising, particularly in a good way

شگفتآور, شگفتانگیز، عالی، فوقالعاده
او یک کیک شگفتانگیز برای جشن تولد دوستش پخت.
feeling or showing great surprise

شگفتزده, متحیر، حیرتزده
او از آخرین تردست جادوگر شگفتزده شده بود.
to make a person feel a little angry

آزار دادن, آزردن
وقفههای مداوم او مرا عصبانی میکند.
causing slight anger

آزاردهنده, اعصابخردکن
عادت آزاردهنده ضربه زدن مداوم به پایش در طول جلسه حواس همه را پرت کرد.
feeling slightly angry or irritated

آزرده, عصبی
حالت عصبانی روی صورتش ناامیدی او از اتصال کند اینترنت را نشان میداد.
to do something that causes a person become uninterested, tired, or impatient

کسل کردن, خسته کردن
کارهای تکراری او را خسته میکنند.
making us feel tired and unsatisfied because of not being interesting

خستهکننده, کسالتآور، حوصلهسربر
کلاس خستهکننده بود چون معلم فقط از کتاب درسی میخواند.
tired and unhappy because there is nothing to do or because we are no longer interested in something

خسته و بیحوصله, کسل
او در طول سخنرانی طولانی و کند احساس کسلشدگی کرد.
to make someone feel extremely sad or discouraged, often as a result of challenging situations, such as loss

افسرده کردن, اندوهگین کردن
از دست دادن شغلش او را برای ماهها افسرده کرد.
making one feel sad and hopeless

افسردهکننده, غمانگیز
تماشای مستند درباره فقر در جهان تجربهای افسردهکننده بود.
feeling very unhappy and having no hope

ناامید, غمگین
او در طول زمستان طولانی و تاریک افسرده شد.
to fail to meet someone's expectations or hopes, causing them to feel let down or unhappy

ناامید کردن
عدم حضور او در مهمانی دوستانش را ناراحت کرد.
not fulfilling one's expectations or hopes

ناامیدکننده, مأیوسکننده
واکنش او به هدیه به طور شگفتآوری ناامیدکننده بود.
not satisfied or happy with something, because it did not meet one's expectations or hopes

ناامید, مأیوس
والدین او به وضوح ناامید بودند که او امتحان را قبول نشد.
