کتاب 'تاپ ناچ' 3B - واحد 7 - درس 1

در اینجا واژگان از واحد 7 - درس 1 در کتاب Top Notch 3B را پیدا خواهید کرد، مانند "یادبود"، "رژه"، "راه اندازی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'تاپ ناچ' 3B
اجرا کردن

بزرگداشت (به یاد کسی) بر پا کردن

Ex: A special event was organized to commemorate the scientist 's groundbreaking discovery .

یک رویداد ویژه برای یادبود کشف انقلابی دانشمند سازماندهی شد.

holiday [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: His favorite holiday destination is a remote cabin in the woods , where he can disconnect from technology .

مقصد مورد علاقه او در تعطیلات یک کلبه دورافتاده در جنگل است، جایی که می‌تواند از فناوری جدا شود.

to set off [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: The soldier defused the explosive device , ensuring it would n't set off unintentionally .

سرباز دستگاه انفجاری را خنثی کرد، مطمئن شد که به صورت ناخواسته منفجر نخواهد شد.

firework [اسم]
اجرا کردن

وسیله آتش‌بازی

Ex:

نمایش آتش‌بازی بیست دقیقه به طول انجامید و جمعیت را خیره کرد.

to march [فعل]
اجرا کردن

رژه رفتن

Ex: The athletes marched proudly into the stadium during the opening ceremony of the sports competition .

ورزشکاران با افتخار در مراسم افتتاحیه مسابقات ورزشی به استادیوم رژه رفتند.

parade [اسم]
اجرا کردن

راه‌پیمایی (مخصوصاً برای جشن)

Ex: The parade featured vintage cars and performers in elaborate costumes .

رژه شامل ماشین‌های قدیمی و اجراکنندگان در لباس‌های پیچیده بود.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

picnic [اسم]
اجرا کردن

پیک‌نیک

Ex: The picnic basket was filled with fresh fruits and homemade cookies .

سبد پیکنیک پر از میوه‌های تازه و کلوچه‌های خانگی بود.

to pray [فعل]
اجرا کردن

دعا کردن

Ex: The community came together to pray for rain during the drought , seeking divine intervention .

جامعه برای نماز خواندن برای باران در طول خشکسالی گرد هم آمدند و به دنبال مداخله الهی بودند.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.

card [اسم]
اجرا کردن

کارت (دعوت، تبریک، تولد و غیره)

Ex: The invitation card for the gala arrived in an elegant envelope .

کارت دعوت برای ضیافت در یک پاکت شیک رسید.

to give [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به کسی دادن

Ex: The manager gave employees access cards to enter the secured area .

مدیر به کارمندان کارت‌های دسترسی داد تا وارد منطقه امن شوند.

gift [اسم]
اجرا کردن

هدیه

Ex: The bookstore has many items suitable for a gift .

کتابفروشی اقلام زیادی دارد که برای یک هدیه مناسب هستند.

اجرا کردن

برای کسی آرزوی خیر کردن

Ex: The crowd wished them well as they left for their honeymoon .
to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I 'll always remember our graduation day .

من همیشه روز فارغ‌التحصیلی‌مان را به یاد خواهم آورد.

dead [اسم]
اجرا کردن

مرده

Ex:

پس از حمله نهایی، میدان نبرد پر از کشته‌ها بود.

to wear [فعل]
اجرا کردن

به‌تن داشتن

Ex: I 'm not sure what to wear to the party tonight .

مطمئن نیستم امشب به مهمانی چه بپوشم.

costume [اسم]
اجرا کردن

لباس (بازیگر و غیره)

Ex: Halloween is the perfect opportunity to get creative and put together a unique costume that reflects your personality or favorite character .

هالووین فرصت مناسبی برای خلاقیت و تهیه یک لباس منحصر به فرد است که شخصیت یا شخصیت مورد علاقه شما را منعکس می‌کند.