کتاب 'تاپ ناچ' 3B - واحد 7 - درس 1
در اینجا واژگان از واحد 7 - درس 1 در کتاب Top Notch 3B را پیدا خواهید کرد، مانند "یادبود"، "رژه"، "راه اندازی" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to recall and show respect for an important person, event, etc. from the past with an action or in a ceremony

بزرگداشت (به یاد کسی) بر پا کردن
موزه برای یادبود تأسیس شهر در سال 1850 ساخته شد.
a period of time away from home or work, typically to relax, have fun, and do activities that one enjoys

تعطیلات
او یک هفته تعطیلات گرفت تا اروپا را کاوش کند و از نشانههای تاریخی دیدن کند.
to activate a bomb, an explosive, etc.

منفجر شدن
آنها دقیقاً در نیمهشب منفجر کردند نمایش آتشبازی را برای جشن سال نو.
(usually plural) a small thing containing explosive powder that produces bright colors and a loud noise when it explodes or burns, mostly used at celebrations

وسیله آتشبازی, ترقه
کودکان با حیرت تماشا میکردند که آتشبازیهای رنگارنگ در بالای سرشان منفجر میشد.
to walk firmly with regular steps

رژه رفتن
در آموزش نظامی، به سربازان آموزش داده میشود که به صورت هماهنگ رژه بروند تا انضباط و کار تیمی را تقویت کنند.
a public event where people or vehicles orderly move forward, particularly to celebrate a holiday or special day

راهپیمایی (مخصوصاً برای جشن)
او از شناورهای رنگارنگ و گروههای موسیقی در رژه لذت برد.
to hold or own something

در اختیار داشتن
خانواده دارای یک کسب و کار سودآور املاک است.
an occasion when we pack food and take it to eat outdoors, typically in the countryside

پیکنیک, گردش
در سفر جادهای خود، برای یک پیکنیک در کنار یک نقطه دیدنی توقف کردیم.
to speak to God or a deity, often to ask for help, express gratitude, or show devotion

دعا کردن
هر صبح، او چند دقیقه وقت میگذارد تا برای یک روز موفق دعا کند.
to have a person, letter, or package physically delivered from one location to another, specifically by mail

فرستادن, ارسال کردن
آیا میتوانید بسته را به جای دفتر به آدرس خانه من بفرستید؟
a piece of thick, stiff paper, often rectangular, used for sending messages, greetings, or invitations

کارت (دعوت، تبریک، تولد و غیره)
کارت عروسی شامل جزئیاتی درباره مکان و کد لباس بود.
to hand a thing to a person to look at, use, or keep

چیزی را به کسی دادن
او به من یک کلید برای دسترسی به انبار داد.
something that we give to someone because we like them, especially on a special occasion, or to say thank you

هدیه, کادو
او از هدیه غافلگیرکننده دوستانش خوشحال بود.
to hope for a person's success, well-being, and good fortune

برای کسی آرزوی خیر کردن, برای کسی آرزوی موفقیت کردن
to bring a type of information from the past to our mind again

به یاد آوردن, به خاطر آوردن
من یادم میآید روزی که برای اولین بار ملاقات کردیم؛ یک بعدازظهر آفتابی بود.
those who are not alive anymore

مرده, اموات
هر سال، روستا شمعها را روشن میکند تا درگذشتگان را به یاد آورد.
to have something such as clothes, shoes, etc. on your body

بهتن داشتن
او برای ایجاد تأثیر خوب در مصاحبه شغلی، کت و شلوار و کراوات پوشید.
pieces of clothing worn by actors or performers for a role, or worn by someone to look like another person or thing

لباس (بازیگر و غیره)
رقصندگان باله بیوقفه تمرین کردند، حرکات خود را در حالی که با لباسهای ظریف آراسته شده بودند که زیبایی اجراهایشان را افزایش میداد، کامل کردند.
![to [wish] {sb} well to [wish] {sb} well](/assets/img/no-pic-260w.png)