واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 29

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
to redeem [فعل]
اجرا کردن

(از رهن یا گرو) درآوردن

Ex: They worked tirelessly to earn enough money to redeem the family 's mortgage .

آنها بی‌وقفه کار کردند تا پول کافی برای بازخرید وام مسکن خانواده به دست آورند.

redemption [اسم]
اجرا کردن

رستگاری (مذهب)

Ex: The theme of redemption runs deep in many religious texts , highlighting the transformative power of faith .

موضوع نجات در بسیاری از متون مذهلی عمیقاً جریان دارد و قدرت دگرگون‌کننده ایمان را برجسته می‌کند.

atrocious [صفت]
اجرا کردن

بسیار بد یا ناخوشایند

Ex: The restaurant received terrible reviews due to its atrocious hygiene .

رستوران به دلیل بهداشت وحشتناک خود نقدهای وحشتناکی دریافت کرد.

atrocity [اسم]
اجرا کردن

قساوت

Ex: The survivors recounted the horrors of the atrocity , their voices trembling as they described the events .

بازماندگان از وحشت‌های جنایت گفتند، صدایشان در حالی که وقایع را توصیف می‌کردند می‌لرزید.

foppish [صفت]
اجرا کردن

جلف

Ex: Oliver always stood out in a crowd with his foppish shoes and perfectly tailored suits.

الیور همیشه با کفش‌های شیک و کت و شلوارهای دوخته شده به طور کامل در جمع متمایز می‌شد.

maternal [صفت]
اجرا کردن

مادرانه

Ex: The clinic offers support during the maternal phase to ensure both mother and child are healthy .

کلینیک در مرحله مادری حمایت ارائه می‌دهد تا سلامت مادر و کودک تضمین شود.

matriarch [اسم]
اجرا کردن

گیس‌سفید

Ex: As the matriarch of the family , Grandma Helen had the final say on all major decisions .

به عنوان ماتریارک خانواده، مادر بزرگ هلن در تمام تصمیمات مهم حرف آخر را می‌زد.

matricide [اسم]
اجرا کردن

مادرکشی

Ex: Police arrested the young man on suspicion of matricide after they found evidence pointing to his involvement .

پلیس مرد جوان را به اتهام مادرکشی دستگیر کرد پس از آن که شواهدی دال بر دخالت او یافت شد.

illuminant [اسم]
اجرا کردن

منبع نور

Ex: Solar-powered lanterns are modern illuminants that are both sustainable and portable .

فانوس‌های خورشیدی منابع نور مدرنی هستند که هم پایدار و هم قابل حمل هستند.

اجرا کردن

روشن کردن

Ex: The artist strategically placed lamps to illuminate the beautiful painting in the gallery .

هنرمند به صورت استراتژیک چراغ‌ها را قرار داد تا نقاشی زیبا در گالری را روشن کند.

to illumine [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex: Streetlights are crucial to illumine the roads during the night for safe travel .

چراغ‌های خیابانی برای روشن کردن جاده‌ها در شب برای سفر ایمن ضروری هستند.

egocentric [صفت]
اجرا کردن

خودبین

Ex: Her egocentric attitude often prevented her from seeing others ' points of view .

نگرش خودمحور او اغلب مانع از دیدن دیدگاه‌های دیگران می‌شد.

egoism [اسم]
اجرا کردن

خودبینی

Ex: The politician 's egoism was clear in his disregard for the needs of his constituents .

خودخواهی سیاستمدار در بی‌اعتنایی او به نیازهای رای‌دهندگانش آشکار بود.

egoist [اسم]
اجرا کردن

خودخواه

Ex: The CEO was labeled an egoist after taking a bonus and laying off many employees .

مدیر عامل پس از دریافت پاداش و اخراج بسیاری از کارمندان، خودخواه نامیده شد.

egotism [اسم]
اجرا کردن

خودبینی

Ex:

خودبینی اغلب ناامنی‌ها و ترس‌های نهفته را می‌پوشاند.

egotist [اسم]
اجرا کردن

خودستا

Ex:

تمایلات خودشیفته او باعث شد که او نسبت به نقص‌های خود کور شود.

contempt [اسم]
اجرا کردن

تحقیر

Ex: He spoke with contempt about the new policy , believing it was ineffective .

او با تحقیر درباره سیاست جدید صحبت کرد، معتقد بود که بی‌اثر است.

اجرا کردن

پست

Ex: The way he treated his employees was both shocking and contemptible .

شیوه‌ای که او با کارمندانش رفتار کرد هم تکان‌دهنده و هم تحقیرآمیز بود.

اجرا کردن

تحقیرآمیز

Ex: His contemptuous attitude towards authority often got him in trouble .

نگرش تحقیرآمیز او نسبت به مقامات اغلب او را به دردسر می‌انداخت.