کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 5 - 5F

در اینجا واژگان واحد 5 - 5F در کتاب Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ادعا"، "حدس زدن"، "به طور تصادفی شنیدن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
to exchange [فعل]
اجرا کردن

ردوبدل کردن

Ex: The students agreed to exchange study notes to prepare for the exam .

دانش‌آموزان موافقت کردند که برای آمادگی در امتحان، یادداشت‌های درسی را مبادله کنند.

message [اسم]
اجرا کردن

پیام

Ex: I sent a quick message to let them know I 'll be late .

من یک پیام سریع فرستادم تا به آنها بگویم که دیر خواهم رسید.

to enter [فعل]
اجرا کردن

ثبت نام کردن

Ex: He made the decision to enter the professional association for marketing professionals .

او تصمیم گرفت به انجمن حرفه‌ای متخصصان بازاریابی وارد شود.

code [اسم]
اجرا کردن

کد

Ex: The website ’s functionality relies on complex code .

عملکرد وبسایت به کد پیچیده وابسته است.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

prize [اسم]
اجرا کردن

جایزه

Ex: They presented her with a certificate and a trophy as a prize for being the top performer of the year .

به او یک گواهینامه و یک جام به عنوان جایزه برای بهترین عملکرد سال اهدا شد.

to pass [فعل]
اجرا کردن

قبول شدن

Ex: She passed with flying colors .

او با موفقیت گذراند.

competition [اسم]
اجرا کردن

رقابت

Ex: The competition for the best home-made cake is tomorrow .

مسابقه برای بهترین کیک خانگی فردا برگزار می‌شود.

to have [فعل]
اجرا کردن

داشتن (کاری)

Ex: The team has a tight deadline to meet for the project .

تیم دارای مهلت محدودی برای تکمیل پروژه است.

test [اسم]
اجرا کردن

آزمون

Ex: The math test had several challenging questions about algebra and geometry .

آزمون ریاضی چندین سوال چالش‌برانگیز در مورد جبر و هندسه داشت.

to fail [فعل]
اجرا کردن

ناکام ماندن

Ex: The team 's strategy failed when they could n't execute it properly .

استراتژی تیم شکست خورد وقتی که نتوانستند آن را به درستی اجرا کنند.

to set [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: She set a comprehensive final exam for the course .

او یک امتحان نهایی جامع برای دوره تنظیم کرد.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

to complete [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: The project team has completed all the required tasks .

تیم پروژه تمام وظایف مورد نیاز را تکمیل کرده است.

to [take] part [عبارت]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: Even though she was n't feeling her best , she still managed to take part .
to hold [فعل]
اجرا کردن

برگزار کردن

Ex: She holds a weekly meeting with her team .

او هر هفته جلسه‌ای با تیمش برگزار می‌کند.

to open [فعل]
اجرا کردن

باز کردن

Ex: They opened the gate to allow access to the garden .

آنها دروازه را باز کردند تا دسترسی به باغ را ممکن سازند.

to inform [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The sign in the park informs visitors about the rules and regulations for maintaining a clean environment .

تابلو در پارک بازدیدکنندگان را از قوانین و مقررات حفظ محیط زیست پاک آگاه می‌کند.

to receive [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: She was happy to receive a surprise gift on her birthday .

او از دریافت یک هدیه غافلگیر کننده در روز تولدش خوشحال بود.

to deliver [فعل]
اجرا کردن

تحویل دادن

Ex: The postman delivered a registered letter to my office .

پستچی یک نامه سفارشی به دفتر من تحویل داد.

to get into [فعل]
اجرا کردن

علاقه‌مند شدن

Ex: She got into cooking and started experimenting with new recipes .

او به آشپزی علاقه مند شد و شروع به آزمایش دستورهای جدید کرد.

to overhear [فعل]
اجرا کردن

ناخواسته شنیدن

Ex: She accidentally overheard her friends planning a surprise party for her .

او به طور تصادفی شنید که دوستانش در حال برنامه‌ریزی برای یک مهمانی غافلگیرانه برای او هستند.

to join in [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: At the family gathering , it 's essential that everyone feels comfortable enough to join in .

در گردهمایی خانوادگی، ضروری است که همه به اندازه کافی احساس راحتی کنند تا شرکت کنند.

to take up [فعل]
اجرا کردن

بحث کردن

Ex: The board plans to take up the suggestion for a new employee wellness program .

هیئت مدیره قصد دارد پیشنهاد یک برنامه جدید سلامتی کارکنان را مورد بحث قرار دهد.

to guess [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: He tried to guess the mystery ingredient in the dish .

او سعی کرد ماده‌ی مرموز در غذا را حدس بزند.

اجرا کردن

حدس زدن

Ex: After the unexpected announcement , employees started to speculate on the upcoming changes in company policies .

پس از اعلام غیرمنتظره، کارمندان شروع به حدس زدن در مورد تغییرات آینده در سیاست‌های شرکت کردند.

to offer [فعل]
اجرا کردن

ارائه کردن

Ex: The restaurant offered a diverse menu to cater to various culinary preferences .

رستوران یک منوی متنوع را ارائه داد تا به ترجیحات مختلف آشپزی پاسخ دهد.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The teacher outlined what students could expect on the upcoming exam .

معلم آنچه را که دانش‌آموزان می‌توانستند در امتحان آینده انتظار داشته باشند، ترسیم کرد.

to gain [فعل]
اجرا کردن

به دست آوردن

Ex: She gained proficiency in multiple languages through intensive study and practice .

او از طریق مطالعه و تمرین فشرده در چندین زبان کسب مهارت کرد.

to deserve [فعل]
اجرا کردن

سزاوار بودن

Ex: The dishonest actions of the employee deserved disciplinary action from the company .

اقدامات نادرست کارمند سزاوار اقدام انضباطی از سوی شرکت بود.

to claim [فعل]
اجرا کردن

موفق شدن (در انجام کار یا رسیدن به هدف)

Ex: Despite facing many challenges , they claimed their place in the record books .

علیرغم مواجهه با چالش‌های زیاد، آنها جایگاه خود را در کتاب‌های رکورد ادعا کردند.

award [اسم]
اجرا کردن

جایزه

Ex: The film director received an award at the international film festival .

کارگردان فیلم در جشنواره بین‌المللی فیلم یک جایزه دریافت کرد.

to log in [فعل]
اجرا کردن

وارد سیستم شدن (کامپیوتر و غیره)

Ex: You need to log in to your bank account to transfer money .

برای انتقال پول باید به حساب بانکی خود وارد شوید.

to update [فعل]
اجرا کردن

به‌روزرسانی کردن

Ex: I updated my calendar with the latest meeting times and events .
to set up [فعل]
اجرا کردن

راه اندازی کردن

Ex: She set the room up for the important business presentation.

او اتاق را برای ارائه مهم کسب و کار آماده کرد.

post [اسم]
اجرا کردن

پست (در فضای مجازی)

Ex: They published a thought-provoking post on environmental awareness .

آنها یک پست فکربرانگیز درباره آگاهی محیطزیستی منتشر کردند.

to crack [فعل]
اجرا کردن

هک کردن

Ex: Criminal organizations employ skilled hackers to crack financial institutions ' systems and steal funds .

سازمان‌های جنایتکار از هکرهای ماهر برای شکستن سیستم‌های مؤسسات مالی و سرقت وجوه استفاده می‌کنند.

to decipher [فعل]
اجرا کردن

رمزگشایی کردن

Ex:

تیم چند روز وقت صرف کرد تا کد مخفی را رمزگشایی کند.

اجرا کردن

ساختن (پاسخ یا راه حل)

Ex: By the end of the month , I will have come up with a detailed proposal .

تا پایان ماه، یک پیشنهاد دقیق تهیه خواهم کرد.

to break [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن

Ex: The loud music next door broke my concentration while I was studying .

موسیقی بلند همسایه تمرکز من را هنگام مطالعه از بین برد.

اجرا کردن

گفت‌وگو

Ex: The conversation drifted from politics to sports .

مکالمه از سیاست به ورزش تغییر کرد.

to smash [فعل]
اجرا کردن

محکم (ضربه) زدن

Ex: The truck driver smashed his vehicle into the back of the stationary car at the traffic light .

راننده کامیون وسیله نقلیه خود را به پشت ماشین متوقف در چراغ راهنمایی کوبید.

to unlock [فعل]
اجرا کردن

باز کردن

Ex: With a gentle push , the jammed drawer finally unlocked and slid open smoothly .

با یک فشار ملایم، کشوی گیر کرده بالاخره باز شد و به آرامی باز شد.

to pass on [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن (اطلاعات، پیام و غیره)

Ex:

لطفاً این پیام را به سرپرست خود منتقل کنید.

to organize [فعل]
اجرا کردن

منظم کردن

Ex: The secretary frequently organizes files in the office for easy retrieval .

منشی اغلب پرونده‌ها را در دفتر سازماندهی می‌کند تا بازیابی آسان باشد.