کتاب 'سلوشنز' متوسطه - فرهنگ 5

در اینجا واژگان فرهنگ 5 در کتاب درسی Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "سیاستمدار"، "انجام دادن"، "انتشار" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
actor [اسم]
اجرا کردن

بازیگر

Ex: The director praised the actor for their outstanding performance in the movie .

کارگردان از بازیگر به خاطر عملکرد برجسته‌اش در فیلم تقدیر کرد.

composer [اسم]
اجرا کردن

آهنگساز

Ex: The composer spent years perfecting the score for the new opera .

آهنگساز سال‌ها صرف کرد تا پارتیشن اپرا جدید را کامل کند.

explorer [اسم]
اجرا کردن

سیاح

Ex: The ship carried a group of explorers searching for new trade routes .

کشتی گروهی از کاشفان را حمل می‌کرد که در جستجوی راه‌های تجاری جدید بودند.

inventor [اسم]
اجرا کردن

مخترع

Ex: Marie Curie , a pioneering scientist and inventor , made groundbreaking discoveries in the field of radioactivity .

ماری کوری، دانشمند و مخترع پیشگام، اکتشافات انقلابی در زمینه رادیواکتیویته انجام داد.

musician [اسم]
اجرا کردن

نوازنده

Ex: The musician 's passion for music shines through in his performances .

اشتیاق موسیقیدان به موسیقی در اجراهایش می‌درخشد.

politician [اسم]
اجرا کردن

سیاست‌مدار

Ex: The politician gave a speech in the park .

سیاستمدار در پارک سخنرانی کرد.

statesman [اسم]
اجرا کردن

دولت‌مرد

Ex: The statesman played a key role in shaping the nation 's foreign policy .

سیاستمدار نقش کلیدی در شکل‌دهی به سیاست خارجی ملت ایفا کرد.

scientist [اسم]
اجرا کردن

دانشمند

Ex: Jane dreams of becoming a scientist .

جین رویای تبدیل شدن به یک دانشمند را دارد.

soldier [اسم]
اجرا کردن

سرباز

Ex: The museum had an exhibit on the life of a medieval soldier .

موزه نمایشگاهی درباره زندگی یک سرباز قرون وسطایی داشت.

sportsman [اسم]
اجرا کردن

ورزشکار (مذکر)

Ex: The young sportsman dreams of becoming a professional athlete one day .

ورزشکار جوان رویای تبدیل شدن به یک ورزشکار حرفه‌ای را دارد.

sportswoman [اسم]
اجرا کردن

(زن) ورزشکار

Ex: With her strength and determination , the sportswoman inspired young girls to pursue sports .

با قدرت و عزم خود، ورزشکار زن به دختران جوان الهام بخشید تا به ورزش بپردازند.

writer [اسم]
اجرا کردن

نویسنده

Ex: The writer shared her writing process during the lecture .

نویسنده فرآیند نوشتن خود را در طول سخنرانی به اشتراک گذاشت.

to attend [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: The community members were invited to attend the town hall meeting .

اعضای جامعه برای حضور در جلسه شهرداری دعوت شدند.

to build [فعل]
اجرا کردن

ساختن

Ex: His crew is currently building a new park along the riverbank .

تیم او در حال حاضر در حال ساخت یک پارک جدید در امتداد ساحل رودخانه است.

اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The technician will carry out routine maintenance on the machinery to prevent any potential issues .

تکنسین انجام خواهد داد تعمیرات معمول روی ماشین‌آلات برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی.

to found [فعل]
اجرا کردن

تأسیس کردن

Ex: They found a company specializing in sustainable fashion .

آن‌ها یک شرکت تخصص‌یافته در مد پایدار تأسیس کردند.

to publish [فعل]
اجرا کردن

چاپ کردن

Ex: She hopes to publish her research findings soon .

او امیدوار است که یافته‌های تحقیق خود را به زودی منتشر کند.

to retire [فعل]
اجرا کردن

بازنشسته شدن

Ex: Many athletes retire in their early thirties .

بسیاری از ورزشکاران در اوایل سی سالگی بازنشسته می‌شوند.

to start [فعل]
اجرا کردن

شروع به انجام کاری کردن

Ex: She started using a new skincare product for her acne .

او استفاده از یک محصول مراقبت از پوست جدید برای آکنه خود را آغاز کرد.

electricity [اسم]
اجرا کردن

الکتریسیته

Ex: Electricity exists in all matter , as atoms contain negatively charged electrons orbiting their nuclei .

برق در تمام مواد وجود دارد، زیرا اتم‌ها حاوی الکترون‌های با بار منفی هستند که به دور هسته‌های خود می‌چرخند.

key [اسم]
اجرا کردن

کلید

Ex: They needed to have the key duplicated for the new employee .

آنها نیاز داشتند که کلید را برای کارمند جدید کپی کنند.

lightning [اسم]
اجرا کردن

آذرخش

Ex:

او دید که یک برق به درختی در دوردست برخورد کرد.

spark [اسم]
اجرا کردن

جرقه

Ex: The spark landed on the dry leaves .
storm cloud [اسم]
اجرا کردن

ابر نیمبو

Ex: The sky was filled with storm clouds , and the wind began to pick up .

آسمان پر از ابرهای طوفانی بود، و باد شروع به وزیدن کرد.