کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 2 - 2A - بخش 1
در اینجا واژگان از Unit 2 - 2A - Part 1 در کتاب Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "portrayal"، "hinge"، "unfold"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a defining or distinctive feature of something

ویژگی, جنبه، ویژگی
هر جنبه از عملکرد تیم پس از مسابقه تحلیل شد.
a description of events and people either real or imaginary

روایت, داستان
داستان او درباره سفرش به کوهستان پر از ماجراجویی بود.
a person or an animal represented in a book, play, movie, etc.

شخصیت, کاراکتر
شیر در وقایع نامههای نارنیا یک شخصیت نجیب است.
bringing strong memories, emotions, or images to mind

برانگیزنده, تداعیگر
کار هنرمند آنقدر تاثیرگذار بود که خاطرات عشق از دست رفته را زنده کرد.
a written or oral piece intended to give a mental image of something

توصیف
او توضیح روشنی از مظنون به پلیس داد.
having a high speed when doing something, especially moving

سریع, تند
قطار سریع در کمترین زمان ممکن به مقصد رسید.
the rate or speed at which something progresses or changes

سرعت (پیشرفتِ کاری), سرعت (تغییر ِچیزی)
پروژه با سرعت ثابتی پیش رفت و تمام مهلتها را رعایت کرد.
a conclusion or outcome that brings a sense of happiness, satisfaction, or resolution to a story or situation

پایان خوش
پایان خوش کتاب، خوانندگان را با احساس گرما و رضایت رها کرد.
a type of writing that uses special language, rhythm, and imagery to express emotions and ideas

شعر, اشعار
او عاشق خواندن شعر است زیرا به او اجازه میدهد تا احساسات عمیق را از طریق کلمات کشف کند.
a complete story that is not long and can be read in a short time

داستان کوتاه
مجموعه داستان کوتاه شامل داستانهای ماجراجویی و رمز و راز بود.
the sequence of events forming the plot of a story or drama

اتفاقات (داستان)
عمل و دیالوگ طرح را به جلو میبرند.
located at or near the center or middle of something

مرکزی
ایستگاه اتوبوس مرکزی فقط چند بلوک با منطقه خرید فاصله دارد.
anything that is intended to take people's focus away from what is important

رد گمکنی, نکته انحرافی
داستان مظنون درباره کلیدهای گمشده در نهایت رد گمکنی از آب درآمد.
an important or crucial factor that determines what happens next or how things will turn out

لولا, عامل حیاتی
موفقیت پروژه به یک عامل کلیدی بستگی دارد: اینکه آیا فناوری طبق برنامه کار میکند یا خیر.
a story or an account of something especially one that is told in a movie, novel, etc.

روایت, داستان
ساختار روایی رمان پیچیده است، با چندین خط زمانی درهم تنیده.
to start or begin a meeting, speech, performance, etc.

آغاز کردن (نمایش، اجرا و غیره)
رهبر ارکستر کنسرت را با اجرای تکاندهندهای از سرود ملی آغاز خواهد کرد.
the perspective from which the narrator tells a story

زاویه دید
the act of representing or depicting a character, role, or subject through speech, actions, and gestures in a dramatic performance

به تصویر کشیدن کسی یا چیزی
بازیگری بازیگر در نقش شرور تماشاگران را مبهوت کرد.
to suggest to someone that something is good, convenient, etc.

پیشنهاد کردن, توصیه کردن، سفارش کردن، کسی را برای انجام کاری توصیه کردن
در حال حاضر، مشاور در حال توصیه استراتژیهای جدید برای رشد کسبوکار است.
to place the events of a play, movie, novel, etc. in a particular time or place

فضاسازی کردن
فیلم در یک شهر کوچک جذاب قرار دارد.
an unexpected turn in the course of events

پیچش داستانی, پیچیدگی
پایان غیرمنتظره فیلم درک تماشاگران از شخصیت اصلی را کاملاً تغییر داد.
to develop or progress in a way that shows promise or potential

روند تکاملی داشتن
با هر سالی که میگذشت، چشمانداز کارآفرین برای شرکت شروع به گسترش کرد.
presented in writing rather than in speech or by visual means

کتبی
شهادت کتبی او شواهد حیاتی در پرونده دادگاهی ارائه کرد و به تأثیرگذاری بر تصمیم هیئت منصفه کمک کرد.
a set of printed pages that are held together in a cover so that we can turn them and read them

کتاب
من عاشق خواندن کتابها هستم؛ آنها مرا به دنیاهای مختلف میبرند و تخیل من را شعلهور میکنند.
incredibly impressive or beautiful, often leaving one feeling amazed

نفسگیر
ایستاده بر لبه پرتگاه، با چشماندازی حیرتانگیز از اقیانوس وسیع که در مقابل ما گسترده شده بود، روبرو شدیم.
arousing interest and curiosity due to being strange or mysterious

فریبنده, مجذوبکننده
عمارت متروکه روی تپه تاریخی جذاب داشت، که در هالهای از رمز و راز و شایعه پیچیده شده بود.
the events that are crucial to the formation and continuity of a story in a movie, play, novel, etc.

خط داستانی, پیرنگ
طرح فیلم پیچیده بود، چندین خط داستانی را در هم میبافت.
a person who is romantically or emotionally involved with another person, often a central character in a story or narrative

شریک عشقی شخصیت اصلی (در فیلم و غیره)
معشوقه او در کتاب شخصیتی قوی و مستقل بود.
a movie, novel, or play in which a crime takes place, especially a murder, and the story starts unraveling as it goes on

ادبیات معمایی
او ترجیح میدهد معما را بیش از ژانرهای دیگر مانند عاشقانه یا فانتزی بخواند.
a state of excitement or uncertainty about what will happen next in a story, used to keep the audience engaged

تعلیق, عدم قطعیت
او با مهارت تعلیق را با اشاره به راز تاریک شخصیت ایجاد کرد.
originating from or created by nature, not made or caused by humans

طبیعی
منابع طبیعی کشور شامل زغال سنگ، گاز و نفت میشود.
a written or spoken line that is spoken by a character in a play, movie, book, or other work of fiction

دیالوگ شخصیت (در فیلم، نمایشنامه و غیره)
او ساعتها صرف کرد تا دیالوگ را برای فیلمنامهاش تکمیل کند.
concerned with or based on something that is practical and achievable in reality

واقعگرایانه
اهداف او واقعگرایانه است، با در نظر گرفتن منابع موجود.
having qualities that make something possible and accepted as true

قابل باور, باورپذیر
توضیح او قابل باور بود، مبتنی بر تجربه عملی.
