کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 6 - 6A

در اینجا واژگان از واحد 6 - 6A در کتاب Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "traverse"، "aspiration"، "circumnavigate"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
اجرا کردن

به سختی به دست آوردن

Ex: Through hard work and perseverance , she accomplished her dream of starting her own business .

با کار سخت و پشتکار، او رویای شروع کسب و کار خود را محقق کرد.

to meet [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex: The club members will meet every Monday to organize events .

اعضای کلاب هر دوشنبه ملاقات خواهند کرد تا رویدادها را سازماندهی کنند.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.

to achieve [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به هدف)

Ex: The community worked together to achieve their goal of building a new playground for the children , overcoming financial and logistical obstacles .

جامعه برای دستیابی به هدف خود در ساخت یک زمین بازی جدید برای کودکان، با همکاری یکدیگر بر موانع مالی و لجستیکی غلبه کرد.

to attain [فعل]
اجرا کردن

دست یافتن

Ex: The company worked tirelessly to attain its financial targets for the quarter .

شرکت بی‌وقفه کار کرد تا به اهداف مالی خود برای سه‌ماهه دست یابد.

to complete [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: The project team has completed all the required tasks .

تیم پروژه تمام وظایف مورد نیاز را تکمیل کرده است.

to reach [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: Over half the candidates failed to reach the expected standard .

بیش از نیمی از نامزدها نتوانستند به استاندارد مورد انتظار برسند.

to dream [فعل]
اجرا کردن

خیال‌پردازی کردن

Ex: The student dreams of graduating with honors and pursuing further studies .

دانشجو رویا می‌برد که با افتخار فارغ‌التحصیل شود و تحصیلات بیشتری را دنبال کند.

objective [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: Her main objective is to complete the project by the end of the month .

هدف اصلی او تکمیل پروژه تا پایان ماه است.

aspiration [اسم]
اجرا کردن

آرزو

Ex: His aspiration for a healthier lifestyle led him to adopt regular exercise and a balanced diet .

آرزوی او برای یک سبک زندگی سالمتر او را به سمت ورزش منظم و رژیم غذایی متعادل سوق داد.

ambition [اسم]
اجرا کردن

بلندپروازی

Ex: His ambition led him to train rigorously for the championship .
mission [اسم]
اجرا کردن

مأموریت

Ex: Completing the mission required careful planning .
goal [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: He worked tirelessly to achieve his lifelong goal of climbing Mount Everest .

او بی‌وقفه کار کرد تا به هدف عمر خود برای صعود به کوه اورست برسد.

aim [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: Their aim was to improve healthcare access in rural areas .

هدف آنها بهبود دسترسی به خدمات بهداشتی در مناطق روستایی بود.

target [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: He adjusted his study schedule to meet his academic target .

او برنامه مطالعه خود را برای رسیدن به هدف تحصیلی خود تنظیم کرد.

اجرا کردن

(با هواپیما، کشتی و غیره) دور دنیا گشتن

Ex: The ship successfully circumnavigated the treacherous waters .

کشتی با موفقیت دور زد آب‌های خائنانه را.

to conduct [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: The captain is responsible for conducting the team 's training sessions to improve performance .

کاپیتان مسئول اجرای جلسات تمرین تیم برای بهبود عملکرد است.

to endure [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Patients enduring medical treatments demonstrate strength and resilience .

بیمارانی که درمان‌های پزشکی را تحمل می‌کنند، قدرت و انعطاف‌پذیری نشان می‌دهند.

to master [فعل]
اجرا کردن

مسلط شدن

Ex: The community came together to master the aftermath of the natural disaster , rebuilding homes and restoring normalcy .

جامعه برای مسلط شدن بر پیامدهای فاجعه طبیعی گرد هم آمد، خانه‌ها را بازسازی کرد و عادی‌سازی را بازگرداند.

to pilot [فعل]
اجرا کردن

خلبانی کردن

Ex: The astronaut trained for months to pilot the spacecraft that would conduct experiments in space .

فضانورد برای ماه‌ها تمرین کرد تا خلبانی فضاپیمایی را که قرار بود در فضا آزمایش‌هایی انجام دهد، بر عهده بگیرد.

to retrace [فعل]
اجرا کردن

(از همان راه) بازگشتن

Ex: The hikers retraced their steps when they lost the trail markers .

کوهنوردان قدم‌های خود را بازگشت دادند زمانی که نشانگرهای مسیر را گم کردند.

to scale [فعل]
اجرا کردن

اندازه گرفتن

Ex: The chef scaled the recipe , reducing the number of servings for a smaller group .

آشپز دستور غذا را تنظیم کرد، تعداد وعده‌ها را برای گروه کوچکتر کاهش داد.

to traverse [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: To conduct research , the archaeologists needed to traverse ancient ruins , carefully documenting each discovery .

برای انجام تحقیق، باستان‌شناسان نیاز داشتند که ویرانه‌های باستانی را عبور کنند، و هر کشف را به دقت مستند کنند.

اجرا کردن

جبران کردن

Ex: The couple traveled extensively after retirement , determined to make up for lost time and see the world .
اجرا کردن

در آخرین لحظه

Ex: She called me in the nick of time , before I started worrying .

او در آخرین لحظه به من زنگ زد، قبل از اینکه شروع به نگرانی کنم.

اجرا کردن

آخرهای عمر را سپری کردن

Ex: The cancer patient , who had defied the odds for years , knew she was living on borrowed time but remained optimistic .
in time [قید]
اجرا کردن

به مرور زمان

Ex: In time , you 'll come to realize the value of hard work and perseverance .

به مرور زمان، شما به ارزش کار سخت و پشتکار پی خواهید برد.

اجرا کردن

پخش شدن

Ex: The video of the surprise proposal went around social media , gaining thousands of views .

ویدئوی پیشنهاد ازدواج غافلگیرکننده در شبکه‌های اجتماعی پخش شد و هزاران بازدید به دست آورد.

to learn [فعل]
اجرا کردن

یاد گرفتن

Ex: I 'm eager to learn about different cultures .

من مشتاق یادگیری درباره فرهنگ‌های مختلف هستم.

to lead [فعل]
اجرا کردن

راهنمایی کردن

Ex: The tour guide will lead us through the historic landmarks of the city .

راهنمای تور ما را از میان نشانه‌های تاریخی شهر رهبری خواهد کرد.

to follow [فعل]
اجرا کردن

به‌دنبال رفتن

Ex: The car in front suddenly stopped , and I had to slam on the brakes to avoid following too closely .

ماشین جلویی ناگهان توقف کرد، و من مجبور شدم ترمز کنم تا از دنبال کردن خیلی نزدیک جلوگیری کنم.

to climb [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: Despite the exhaustion , they continued to climb , determined to reach the summit .

علیرغم خستگی، آنها به صعود ادامه دادند، مصمم به رسیدن به قله.

to suffer [فعل]
اجرا کردن

رنج کشیدن

Ex: Last year , the region suffered a severe drought .

سال گذشته، این منطقه از خشکسالی شدیدی رنج برد.

to cross [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: She has crossed this desert multiple times in her adventurous journeys .

او در سفرهای ماجراجویانه خود چندین بار این بیابان را عبور کرده است.

to fly [فعل]
اجرا کردن

پرواز کردن

Ex: Kites fly higher on windy days .

بادبادک‌ها در روزهای بادی بالاتر پرواز می‌کنند.

to fulfill [فعل]
اجرا کردن

محقق کردن

Ex:

سازمان مأموریت خود را با تحویل منابع به مناطق آسیب‌دیده از بلایا انجام داد.