مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 27

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
radiance [اسم]
اجرا کردن

شادی و سلامتی

Ex: Her face had a natural radiance after completing her wellness retreat .

چهره او پس از اتمام مراقبه سلامتی خود، درخشش طبیعی داشت.

forensic [صفت]
اجرا کردن

مناظره‌ای

Ex: She took a forensic approach , countering each claim with evidence-backed logic .

او یک رویکرد جنایی را در پیش گرفت، با منطق پشتیبانی شده از شواهد به هر ادعایی پاسخ داد.

forensics [اسم]
اجرا کردن

دانش قضایی

Ex: Digital forensics tools allowed them to recover deleted text messages from the suspect 's smartphone .

ابزارهای پزشکی قانونی دیجیتال به آنها اجازه داد تا پیام‌های متنی حذف شده از گوشی هوشمند مظنون را بازیابی کنند.

prophecy [اسم]
اجرا کردن

آینده‌بینی

Ex: Psychics claim natural intuitive prophecy talents permitting them to channel mystic premonitions of things yet to manifest .

روان‌شناسان ادعا می‌کنند که استعدادهای طبیعی پیشگویی شهودی دارند که به آن‌ها اجازه می‌دهد پیش‌آگاهی‌های عرفانی چیزهایی که هنوز ظاهر نشده‌اند را هدایت کنند.

to prophesy [فعل]
اجرا کردن

پیشگویی کردن

Ex: Throughout history , individuals have claimed to prophesy significant world events .

در طول تاریخ، افراد ادعا کرده‌اند که می‌توانند رویدادهای مهم جهانی را پیش‌بینی کنند.

benign [صفت]
اجرا کردن

ملایم

Ex: Researchers aim to design environments that are benign to planetary ecosystems .

محققان به دنبال طراحی محیط‌هایی هستند که برای اکوسیستم‌های سیاره‌ای بی‌ضرر باشند.

benignity [اسم]
اجرا کردن

لطف

Ex: Her generous spirit , playful humor and behind-the-scenes benignities touched all corners of the close-knit community where she had deep roots .

روح سخاوتمندانه او، شوخ‌طبعی بازیگوش و مهربانی‌های پشت صحنه او تمام گوشه‌های جامعه نزدیک‌به‌هم را لمس کرد که در آن ریشه‌های عمیقی داشت.

to esteem [فعل]
اجرا کردن

احترام گذاشتن

Ex: Critics did not esteem the experimental film for its artistic merits .

منتقدان فیلم تجربی را به خاطر شایستگی‌های هنری‌اش ارزش نگذاشتند.

estimable [صفت]
اجرا کردن

محترم

Ex: Her work with the charity was truly estimable and inspired many .

کار او با خیریه واقعاً قابل تقدیر بود و الهام‌بخش بسیاری شد.

oral [صفت]
اجرا کردن

دهانی

Ex: The oral muscles aid in chewing and speaking .
to orate [فعل]
اجرا کردن

سخنرانی کردن

Ex: Ancient Greek philosophers like Socrates were known to orate in public forums .

فیلسوفان یونان باستان مانند سقراط به سخنرانی در مجامع عمومی معروف بودند.

oratorio [اسم]
اجرا کردن

اوراتوریو

Ex: Bach composed several renowned oratorios like the Christmas Oratorio which set biblical texts to music for holidays .

باخ چندین اوراتوریو معروف مانند اوراتوریوی کریسمس را تصنیف کرد که متون کتاب مقدس را برای تعطیلات به موسیقی تبدیل می‌کند.

oratory [اسم]
اجرا کردن

سخن‌سرایی

Ex: Ancient Greek and Roman scholars placed high value on the study and practice of rhetoric and oratory .

دانشمندان یونان و روم باستان ارزش بالایی برای مطالعه و تمرین بلاغت و خطابه قائل بودند.

oracle [اسم]
اجرا کردن

پیش‌گویی

Ex: Mythology tells of Oedipus unwittingly fulfilling the terrible oracle regarding his parents .

اسطوره‌شناسی از ادیپ می‌گوید که ناخواسته پیشگویی وحشتناک درباره والدینش را محقق کرد.

oracular [صفت]
اجرا کردن

غیبی

Ex: Priests carefully recorded each oracular pronouncement delivered at the temple in order to analyze its significance .

کاهنان هر بیان الهام‌گونه را که در معبد ارائه می‌شد به دقت ثبت کردند تا اهمیت آن را تحلیل کنند.

اجرا کردن

کف کردن

Ex: When the tablet was dropped in the water , it began to effervesce as chemical reactions released carbon dioxide .

وقتی قرص در آب افتاد، شروع به حباب زدن کرد زیرا واکنش‌های شیمیایی دی‌اکسید کربن آزاد می‌کردند.

اجرا کردن

گازدار (مایعات)

Ex:

او یک نوشیدنی گازدار سفارش داد که در روز گرم تابستان طراوت بخش بود.

confluence [اسم]
اجرا کردن

برخورد (افراد)

Ex: Historians described the cultural confluence that reshaped the region 's traditions .

تاریخ‌دانان هم‌گرایی فرهنگی را توصیف کردند که سنت‌های منطقه را دوباره شکل داد.

confluent [صفت]
اجرا کردن

باهم‌جاری‌شونده

Ex: Urban planners aimed to transform the confluent neighborhoods near where the two historic districts blended together .

برنامه‌ریزان شهری قصد داشتند محله‌های هم‌ریز را نزدیک به جایی که دو منطقه تاریخی با هم ترکیب می‌شدند، تغییر دهند.