کتاب 'فور کرنرز' 1 - واحد 10 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 10 درس A در کتاب درسی Four Corners 1 را پیدا خواهید کرد، مانند "نسبی"، "بیرون ماندن"، "گروه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 1
to listen [فعل]
اجرا کردن

گوش دادن

Ex: Listen closely , and you can hear the birds singing in the trees .

با دقت گوش دهید، و می‌توانید آواز پرندگان را روی درختان بشنوید.

music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: The soothing music helped everyone relax after a long day .

موسیقی آرامش‌بخش به همه کمک کرد تا پس از یک روز طولانی استراحت کنند.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن (در مقابل)

Ex:

من والیبال را دوست دارم، اما کسی را ندارم که با او بازی کنم.

basketball [اسم]
اجرا کردن

بسکتبال

Ex: He started playing basketball in high school and eventually earned a scholarship to play in college .

او در دبیرستان شروع به بازی بسکتبال کرد و در نهایت بورسیه ای برای بازی در کالج به دست آورد.

band [اسم]
اجرا کردن

گروه موسیقی

Ex:

آن‌ها در دبیرستان یک گروه موسیقی راک تشکیل دادند و از آن زمان تاکنون با هم اجرا می‌کنند.

to shop [فعل]
اجرا کردن

به خرید رفتن

Ex: The family is currently shopping for new furniture to redecorate their home .

خانواده در حال حاضر برای مبلمان جدید در حال خرید هستند تا خانه خود را تزئین کنند.

new [صفت]
اجرا کردن

نو

Ex: The new software update includes several innovative features not seen before .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید شامل چندین ویژگی نوآورانه است که قبلاً دیده نشده بود.

clothes [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: She received many compliments on her stylish clothes .

او برای لباس‌های شیکش تعریف‌های زیادی دریافت کرد.

to stay [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: Sorry , but I have another appointment , so I ca n't stay long .

متأسفم، اما قرار دیگری دارم، بنابراین نمی‌توانم بمانم.

home [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: She enjoys cooking meals for her family in the kitchen of their home .

او از پختن غذا برای خانواده‌اش در آشپزخانه خانهشان لذت می‌برد.

to stay out [فعل]
اجرا کردن

بیرون ماندن

Ex: The group of friends planned to stay out , exploring the city 's nightlife .

گروه دوستان برنامه ریزی کردند که بیرون بمانند، و زندگی شبانه شهر را کشف کنند.

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدوبازدید کردن

Ex: They visit their cousins during the holidays .

آن‌ها در تعطیلات از پسرعموهایشان دیدن می‌کنند.

relative [اسم]
اجرا کردن

خویشاوند

Ex: In times of need , relatives often come together to support one another .

در زمان نیاز، خویشاوندان اغلب برای حمایت از یکدیگر گرد هم می‌آیند.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

old [صفت]
اجرا کردن

قدیمی

Ex: She had old photographs of her parents displayed on the wall .

او عکس‌های قدیمی والدینش را روی دیوار آویزان کرده بود.

movie [اسم]
اجرا کردن

فیلم

Ex: We bought popcorn and soda to enjoy during the movie .

ما پاپکورن و نوشابه خریدیم تا در طول فیلم لذت ببریم.

last [صفت]
اجرا کردن

قبل

Ex: I visited my grandparents last weekend .

من آخر هفته گذشته به دیدن پدربزرگ و مادربزرگم رفتم.

Saturday [اسم]
اجرا کردن

شنبه

Ex:

شنبه‌ها برای پیکنیک در فضای باز و لذت بردن از طبیعت با عزیزانتان عالی هستند.

to call [فعل]
اجرا کردن

با کسی تماس گرفتن

Ex: They call their grandparents every Sunday to check in .

آن‌ها هر یکشنبه به پدربزرگ و مادربزرگشان تلفن می‌زنند تا از حالشان باخبر شوند.

hour [اسم]
اجرا کردن

ساعت (شصت دقیقه)

Ex: I usually take a lunch break around noon for an hour .

من معمولاً حدود ظهر برای یک ساعت استراحت ناهار می‌کنم.

to laugh [فعل]
اجرا کردن

خندیدن

Ex: When she told the story , we all could n't help but laugh along .

وقتی او داستان را تعریف کرد، همه ما نتوانستیم جلوی خندیدن با او را بگیریم.

another [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

دیگر

Ex: The children want another story before bedtime .

بچه‌ها قبل از خواب یک داستان دیگر می‌خواهند.

ending [اسم]
اجرا کردن

پایان (فیلم و...)

Ex: The TV series had an unexpected ending that surprised all viewers .
to cry [فعل]
اجرا کردن

گریه کردن

Ex: She could n't help but cry when she received the heartbreaking news .

او نتوانست از گریه خودداری کند وقتی خبر دلخراش را دریافت کرد.