مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 30

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
premature [صفت]
اجرا کردن

نارس

Ex: The twins were delivered at 30 weeks , making them moderately premature .

دوقلوها در 30 هفتگی به دنیا آمدند، که آنها را نارس متوسط می‌کند.

اجرا کردن

عمدی

Ex: Insurance fraud charges were filed since the fire was deliberately set in a premeditated arson scheme .

اتهامات تقلب بیمه ای ثبت شد زیرا آتش به عمد در یک طرح آتش سوزی از پیش طراحی شده ایجاد شد.

اجرا کردن

فکر یا ذهن را به خود مشغول کردن

Ex: The uncertainty about the future preoccupied her , keeping her up at night .

عدم قطعیت درباره آینده او را مشغول کرد، شب‌ها بیدار نگه‌اش داشت.

اجرا کردن

از قبل تعیین شدن

Ex: Her supporters argued new opportunities were not preordained but opened through hard work .

حامیان او استدلال کردند که فرصت‌های جدید از پیش مقدر نشده بودند بلکه از طریق کار سخت باز شدند.

to deform [فعل]
اجرا کردن

بدریخت شدن

Ex: Left out in the rain for too long , the cardboard boxes deteriorated and deformed .

برای مدت طولانی در باران رها شده‌اند، جعبه‌های مقوایی خراب شدند و شکل خود را از دست دادند.

deformity [اسم]
اجرا کردن

بدشکلی

Ex: Old age and illness gradually introduced deformities into his once handsome features .

پیری و بیماری به تدریج ناهنجاری‌هایی در چهره‌ی یک‌زمان زیبای او ایجاد کردند.

absolute [صفت]
اجرا کردن

تمام‌عیار

Ex: The lab procedures demanded absolute cleanliness to avoid contaminating the samples .

روش‌های آزمایشگاهی نیازمند پاکیزگی مطلق بودند تا از آلوده شدن نمونه‌ها جلوگیری شود.

absolution [اسم]
اجرا کردن

بخشودگی

Ex: Some believed only direct revelation from God could offer true absolution , not an intermediary priest .

برخی معتقد بودند که تنها وحی مستقیم از خدا می‌تواند آمرزش واقعی را ارائه دهد، نه یک کشیش واسطه.

to digress [فعل]
اجرا کردن

پرت شدن (از موضوع)

Ex: During his speech , the professor digressed into a story about his childhood .

در طول سخنرانی خود، استاد به داستانی درباره کودکی خود منحرف شد.

digression [اسم]
اجرا کردن

پرت‌شدن (از موضوع)

Ex: The novel includes a long digression on ancient myths .

رمان شامل یک انحراف طولانی در مورد اساطیر باستانی است.

frontal [صفت]
اجرا کردن

جلویی

Ex: The frontal boundary between warm and cold air masses often brings storms .

مرز جبهه‌ای بین توده‌های هوای گرم و سرد اغلب طوفان‌ها را به همراه می‌آورد.

frontier [اسم]
اجرا کردن

سرزمین مرزی

Ex: During the 19th century , settlers pushed west across the Great Plains , gradually expanding the frontier of the young American nation .

در طول قرن نوزدهم، مهاجران به سمت غرب از میان دشت‌های بزرگ پیش رفتند و به تدریج مرز ملت جوان آمریکا را گسترش دادند.

scintilla [اسم]
اجرا کردن

جرقه

Ex: Through the microscope , the scientist could discern only the faintest scintilla of gold amidst the crushed rock sample .

از طریق میکروسکوپ، دانشمند فقط می‌توانست کوچکترین ذره طلا را در میان نمونه سنگ خرد شده تشخیص دهد.

اجرا کردن

جرقه‌زننده

Ex:

همانطور که به آسمان شب درخشان نگاه می‌کردند، ستاره‌ها به نظر می‌رسید که بالای سرشان می‌رقصند.

execrable [صفت]
اجرا کردن

نفرت‌انگیز

Ex: The novel portrayed the villain as utterly execrable .

رمان شرور را به عنوان کاملاً مشمئزکننده به تصویر کشید.

execration [اسم]
اجرا کردن

مایه نفرت

Ex: Memories of wartime atrocities remained execrations for many survivors .

خاطرات جنایات دوران جنگ برای بسیاری از بازماندگان نفرین‌ها باقی ماند.

intoxicant [صفت]
اجرا کردن

مستی‌آور

Ex: Strict regulations are in place to control distribution of intoxicant substances that can cause dependence and harm .

مقررات سخت‌گیرانه‌ای برای کنترل توزیع مواد مست‌کننده که می‌توانند باعث وابستگی و آسیب شوند، وجود دارد.

اجرا کردن

نشئه کردن

Ex:

کوکائین با مهار بازجذب دوپامین در سیستم پاداش مغز به سرعت مسموم می‌کند.

to profess [فعل]
اجرا کردن

اظهار نظر کردن

Ex: After initial denials , the company finally professed that safety protocols had been violated in the accident .

پس از انکارهای اولیه، شرکت در نهایت اعتراف کرد که پروتکل‌های ایمنی در حادثه نقض شده‌اند.

professor [اسم]
اجرا کردن

استادیار (دانشگاه)

Ex: I have a meeting with my English professor tomorrow .

فردا جلسه‌ای با استاد انگلیسی خود دارم.