review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
premature [صفت]
اجرا کردن

نارس

Ex: She gave birth to twins , one of whom was slightly premature but healthy .

او دوقلو به دنیا آورد، که یکی از آنها کمی نارس اما سالم بود.

اجرا کردن

عمدی

Ex: The attack appeared premeditated given the weapons stockpile and camouflage equipment found.

با توجه به انبار سلاح‌ها و تجهیزات استتار یافت شده، حمله از پیش برنامه‌ریزی شده به نظر می‌رسید.

اجرا کردن

فکر یا ذهن را به خود مشغول کردن

Ex: Recent political scandals have preoccupied voters and dominated public discourse .

رسوایی‌های سیاسی اخیر رأی‌دهندگان را مشغول کرده و بر گفتمان عمومی مسلط شده‌اند.

اجرا کردن

از قبل تعیین شدن

Ex: It seemed their relationship had been preordained from the moment they first met .

به نظر می‌رسید رابطه آنها از لحظه‌ای که برای اولین بار ملاقات کردند از پیش مقدر شده بود.

to deform [فعل]
اجرا کردن

بدریخت شدن

Ex: Plastic left in the sun will deform .

پلاستیک رها شده در آفتاب تغییر شکل خواهد داد.

deformity [اسم]
اجرا کردن

بدشکلی

Ex: The severe burn scars left her face with a deformity for many years .

جای سوختگی شدید صورتش را برای سال‌ها با بدشکلی رها کرد.

absolute [صفت]
اجرا کردن

تمام‌عیار

Ex: The lab procedures demanded absolute cleanliness to avoid contaminating the samples .

روش‌های آزمایشگاهی نیازمند پاکیزگی مطلق بودند تا از آلوده شدن نمونه‌ها جلوگیری شود.

absolution [اسم]
اجرا کردن

بخشودگی

Ex: The priest offered the repentant sinner absolution and forgiveness for their sins during confession .

کشیش به گناهکار توبه‌کار آمرزش و بخشش گناهانش را در طول اعتراف ارائه داد.

to digress [فعل]
اجرا کردن

پرت شدن (از موضوع)

Ex: Whenever my dad tells a story , he inevitably digresses several times before finishing the anecdote .

هر زمان که پدرم داستانی تعریف می‌کند، به ناچار چندین بار از موضوع منحرف می‌شود قبل از اینکه لطیفه را تمام کند.

digression [اسم]
اجرا کردن

پرت‌شدن (از موضوع)

Ex: She apologized for the digression and returned to the main point .

او به خاطر انحراف عذرخواهی کرد و به نکته اصلی بازگشت.

frontal [صفت]
اجرا کردن

جلویی

Ex: Architectural drawings always include scale plans showing both frontal and side elevations of the structure .

نقشه‌های معماری همیشه شامل پلان‌های مقیاس‌دار هستند که هم نمای جلو و هم نمای جانبی سازه را نشان می‌دهند.

frontier [اسم]
اجرا کردن

سرزمین مرزی

Ex: Pioneers migrated westward , steadily pushing the frontier of settlement into new territories .

پیشگامان به سمت غرب مهاجرت کردند، و به طور پیوسته مرز سکونتگاه را به قلمروهای جدید پیش بردند.

scintilla [اسم]
اجرا کردن

جرقه

Ex: Most stargazers will never glimpse more than a scintilla of the nebula 's true beauty through amateur telescopes .

بیشتر ستاره‌شناسان آماتور هرگز بیش از یک ذره از زیبایی واقعی سحابی را از طریق تلسکوپ‌های آماتوری نخواهند دید.

اجرا کردن

جرقه‌زننده

Ex: City lights took on a magical aura when fog rolled in, becoming a scintillating glow suspended in the soupy air.

چراغ‌های شهر هنگامی که مه غلتید، هاله‌ای جادویی به خود گرفتند و به درخششی سوسو زننده تبدیل شدند که در هوای غلیظ معلق بود.

execrable [صفت]
اجرا کردن

نفرت‌انگیز

Ex: She considered betrayal an execrable act .

او خیانت را عملی مشمئزکننده می‌دانست.

execration [اسم]
اجرا کردن

مایه نفرت

Ex: The tyrant became the execration of the people due to his cruel policies .

مستبد به دلیل سیاست‌های ظالمانه‌اش به نفرت مردم تبدیل شد.

intoxicant [صفت]
اجرا کردن

مستی‌آور

Ex: Teenagers were warned about the dangerous and intoxicant nature of abusing illicit recreational drugs .

نوجوانان در مورد طبیعت خطرناک و مست کننده سوء استفاده از داروهای تفریحی غیرقانونی هشدار داده شدند.

اجرا کردن

نشئه کردن

Ex: With no tolerance , just a few hits of marijuana were enough to intoxicate my friend

بدون هیچ تحملی، فقط چند پک ماریجوانا برای مست کردن دوستم کافی بود.

to profess [فعل]
اجرا کردن

اظهار نظر کردن

Ex: After initial denials , the company finally professed that safety protocols had been violated in the accident .

پس از انکارهای اولیه، شرکت در نهایت اعتراف کرد که پروتکل‌های ایمنی در حادثه نقض شده‌اند.

professor [اسم]
اجرا کردن

استادیار (دانشگاه)

Ex: I have a meeting with my English professor tomorrow .

فردا جلسه‌ای با استاد انگلیسی خود دارم.