کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 4 درس C

در اینجا واژگان از واحد 4 درس C در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "پیاده کردن"، "حیاط"، "پیشخوان" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
اجرا کردن

خالی کردن

Ex:

برگزارکننده به او کمک کرد تا کمد شلوغ را خالی کند، فضایی منظم‌تر ایجاد کرد.

closet [اسم]
اجرا کردن

کمد

Ex: A mysterious noise echoed from the closet , sparking her curiosity and a hint of apprehension .

صدای مرموزی از گنجه طنین انداز شد، که کنجکاوی او و کمی نگرانی را برانگیخت.

to drop off [فعل]
اجرا کردن

پیاده کردن

Ex: After the event , the shuttle will drop off attendees at designated hotels .

پس از رویداد، شاتل شرکت‌کنندگان را در هتل‌های تعیین شده پیاده خواهد کرد.

اجرا کردن

خشک شویی

Ex: He dropped off his coat for dry cleaning before the party .

او قبل از مهمانی کتش را برای خشکشویی گذاشت.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The kids have to pick up their toys before bedtime .

بچه‌ها باید قبل از خواب اسباب‌بازی‌هایشان را بردارند.

magazine [اسم]
اجرا کردن

مجله

Ex: The magazine features interviews with musicians and reviews of new albums .

مجله شامل مصاحبه‌هایی با موزیسین‌ها و بررسی آلبوم‌های جدید است.

to take out [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex: I will take the books out of the box.

من کتاب‌ها را از جعبه خارج خواهم کرد.

garbage [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: He complained about the pile of garbage in the alley .

او از توده زباله در کوچه شکایت کرد.

to clean up [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex:

بعد از مهمانی، همه برای تمیز کردن تزئینات و غذای باقی مانده کمک کردند.

yard [اسم]
اجرا کردن

حیاط

Ex: The children played games in the yard .

بچه‌ها در حیاط بازی کردند.

to hang up [فعل]
اجرا کردن

آویزان کردن

Ex: Hang up your wet towel to dry after your shower .

آویزان کنید حوله خیس خود را بعد از دوش گرفتن تا خشک شود.

clothes [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: She received many compliments on her stylish clothes .

او برای لباس‌های شیکش تعریف‌های زیادی دریافت کرد.

to put away [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex:

باقیمانده غذا برای مدت خیلی طولانی در یخچال مانده بود، بنابراین ما آن را دور ریختیم.

dish [اسم]
اجرا کردن

ظرف

Ex: They baked a pie in a round ceramic dish .

آنها یک پای در یک ظرف سرامیکی گرد پختند.

to wipe off [فعل]
اجرا کردن

پاک کردن

Ex: He helped wipe off the mud from his friend 's jacket .

او به پاک کردن گل از کت دوستش کمک کرد.

counter [اسم]
اجرا کردن

پیشخوان

Ex: The bakery displayed its cakes on the counter .

نانوایی کیک‌هایش را روی پیشخوان نمایش داد.