کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 4 درس C
در اینجا واژگان از واحد 4 درس C در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "پیاده کردن"، "حیاط"، "پیشخوان" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to completely empty or remove the contents of a space, container, or place, often thorough cleaning

خالی کردن
برگزارکننده به او کمک کرد تا کمد شلوغ را تمیز کند، و فضایی منظمتر ایجاد کرد.
a small space or room built into a wall, which is used to store things and is usually shelved

کمد, کمد دیواری
کمد یک چراغ داشت که به طور خودکار هنگام باز شدن در روشن میشد.
to take a person or thing to a predetermined location and leave afterwards

پیاده کردن, تحویل دادن
میتوانید مرا در راه رفتن به سر کار در ایستگاه قطار پیاده کنید؟
a process of cleaning clothes or fabrics using chemicals instead of water

خشک شویی, خشکشویی
خشکشویی اغلب برای پارچههای ظریف توصیه میشود.
to take and lift something or someone up

بلند کردن, برداشتن
او گربهاش را برداشت تا از خراشیدن مبلمان جلوگیری کند.
a colorful thin book that has news, pictures, and stories about different things like fashion, sports, and animals, usually issued weekly or monthly

مجله
من به یک مجله علمی مشترک میشوم که مرا در جریان اکتشافات علمی قرار میدهد.
to remove a thing from somewhere or something

درآوردن, بیرون بردن
جراح در طول عمل برمیدارد آپاندیس را.
things such as household materials that have no use anymore

زباله, آشغال
خیابان پس از جشنواره پر از زباله بود.
to make oneself neat or clean

تمیز کردن, پاک کردن، مرتب کردن، آراستن
بعد از مهمانی، همه برای تمیز کردن تزئینات و غذای باقیمانده همکاری کردند.
the land joined to our house where we can grow grass, flowers, and other plants

حیاط
مادرم گلهای زیبایی در حیاط جلو کاشت.
to place a thing, typically an item of clothing, on a hanger, hook, etc.

آویزان کردن
لطفاً کت خود را روی قلاب کنار در آویزان کنید.
the things we wear to cover our body, such as pants, shirts, and jackets

لباس, پوشاک
من باید لباسهایم را بشویم قبل از اینکه بتوانم دوباره بپوشم.
to discard something, especially something that is no longer useful or necessary

دور انداختن
من تصمیم گرفتم که از مجلههای قدیمیام خلاص شوم؛ آنها فقط گرد و خاک جمع میکردند.
a flat, shallow container for cooking food in or serving it from

ظرف, بشقاب
من بعد از شام ظروف را شستم.
to remove something by rubbing a surface with a cloth or hand

پاک کردن, تمیز کردن
او به سرعت خاک را از کفش هایش پاک کرد.