مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 45

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
faulty [صفت]
اجرا کردن

معیوب

Ex: The manufacturer issued a warning about a batch of faulty products that could potentially harm users .

تولیدکننده هشداری درباره یک دسته از محصولات معیوب صادر کرد که ممکن است به کاربران آسیب برساند.

fatuous [صفت]
اجرا کردن

احمق

Ex: She could n't believe the fatuous advice she received from her friend .

او نمی‌توانست باور کند که چنین توصیه احمقانه‌ای از دوستش دریافت کرده است.

faux pas [اسم]
اجرا کردن

گاف

Ex: The diplomatic faux pas during the international summit was widely covered in the media .

فو پا دیپلماتیک در طول اجلاس بین‌المللی به طور گسترده در رسانه‌ها پوشش داده شد.

misdeed [اسم]
اجرا کردن

عمل اشتباه

Ex: The judge sentenced him for his misdeeds against the community .

قاضی او را به خاطر کارهای ناشایست اش علیه جامعه محکوم کرد.

misdemeanor [اسم]
اجرا کردن

بزه

Ex: The judge emphasized that while a misdemeanor is less severe than a felony , it can still have serious legal consequences .

قاضی تأکید کرد که اگرچه جرم کوچک از جنایت کمتر جدی است، اما همچنان می‌تواند عواقب قانونی جدی داشته باشد.

mishap [اسم]
اجرا کردن

حادثه ناگوار

Ex: Her day was filled with little mishaps , like tripping over the cat and forgetting her keys , but nothing too serious .

روز او پر از اتفاقات کوچک بود، مثل افتادن روی گربه و فراموش کردن کلیدها، اما هیچ چیز خیلی جدی نبود.

اجرا کردن

بد تعبیر کردن

Ex: It 's common to misinterpret subtle cues in communication , such as tone and body language .

سوء تعبیر کردن نشانه‌های ظریف در ارتباطات، مانند لحن و زبان بدن، رایج است.

visage [اسم]
اجرا کردن

قیافه

Ex: His visage darkened as he heard the news .

چهره‌اش با شنیدن خبر تیره شد.

visionary [صفت]
اجرا کردن

خیال‌پردازانه

Ex: Many admired his visionary leadership , even if some of his plans were too idealistic .

بسیاری از رهبری دوراندیش او تحسین کردند، حتی اگر برخی از برنامه‌هایش بیش از حد آرمان‌گرایانه بودند.

to saturate [فعل]
اجرا کردن

اشباع کردن (شیمی)

Ex: It took several rounds of heating and stirring to saturate the solvent with the desired concentration of the chemical compound .

چندین دور گرم کردن و هم زدن لازم بود تا حلال با غلظت مورد نظر از ترکیب شیمیایی اشباع شود.

saturnine [صفت]
اجرا کردن

گرفته (مکان یا فضا)

Ex:

پارک یک زمانی پر جنب و جوش پس از غروب کیفیتی غمگین به خود گرفت.

mendacious [صفت]
اجرا کردن

دروغگو

Ex: The mendacious witness was caught contradicting himself .

شاهد دروغگو هنگام تناقض‌گویی با خودش دستگیر شد.

mendicant [صفت]
اجرا کردن

صدقه‌گیر

Ex: He lived a mendicant life , wandering from town to town .

او یک زندگی گدا را گذراند، از شهری به شهر دیگر سرگردان.