کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه - واحد 3 - 3C

در اینجا واژگان از واحد 3 - 3C در کتاب درسی Face2Face Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مجموعه"، "کمک کردن"، "اطلاع دادن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه
to collect [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: The teacher asked the students to collect data for their science project .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا داده‌ها را برای پروژه علمی خود جمع‌آوری کنند.

collection [اسم]
اجرا کردن

مجموعه

Ex: The library 's rare book collection attracted scholars from around the world .

مجموعه کتاب‌های نادر کتابخانه، پژوهشگران را از سراسر جهان جذب کرد.

to act [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن (نقش)

Ex: She acted the role of Juliet beautifully in the school play .

او نقش ژولیت را در نمایش مدرسه زیبا بازی کرد.

actor [اسم]
اجرا کردن

بازیگر

Ex: The director praised the actor for their outstanding performance in the movie .

کارگردان از بازیگر به خاطر عملکرد برجسته‌اش در فیلم تقدیر کرد.

to assist [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: She assisted the team in completing the project on time .

او به تیم کمک کرد تا پروژه را به موقع تکمیل کند.

assistant [اسم]
اجرا کردن

دستیار

Ex: The office assistant always keeps all the files organized .

دستیار دفتر همیشه تمام پرونده‌ها را منظم نگه می‌دارد.

to clean [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: She cleans the whiteboard to erase the writing .

او تخته سفید را تمیز می‌کند تا نوشته را پاک کند.

cleaner [اسم]
اجرا کردن

نظافتچی

Ex:

نظافتچی فردا برای تمیز کردن دفتر خواهد آمد.

to improve [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: The new software update aims to improve the performance and user experience .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید با هدف بهبود عملکرد و تجربه کاربری انجام شده است.

improvement [اسم]
اجرا کردن

بهبود‌

Ex: The software update resulted in a noticeable improvement in speed and functionality .

به‌روزرسانی نرم‌افزار منجر به بهبود قابل توجهی در سرعت و عملکرد شد.

to test [فعل]
اجرا کردن

آزمودن

Ex: Engineers need to test the materials for durability and strength .

مهندسان نیاز دارند مواد را برای دوام و استحکام آزمایش کنند.

art [اسم]
اجرا کردن

هنر

Ex: I am learning the art of photography to capture moments in a creative way .

من در حال یادگیری هنر عکاسی هستم تا لحظات را به روشی خلاقانه ثبت کنم.

artist [اسم]
اجرا کردن

هنرمند

Ex: The music festival featured artists from around the world .

جشنواره موسیقی میزبان هنرمندانی از سراسر جهان بود.

music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: The soothing music helped everyone relax after a long day .

موسیقی آرامش‌بخش به همه کمک کرد تا پس از یک روز طولانی استراحت کنند.

musician [اسم]
اجرا کردن

نوازنده

Ex: The musician 's passion for music shines through in his performances .

اشتیاق موسیقیدان به موسیقی در اجراهایش می‌درخشد.

decision [اسم]
اجرا کردن

تصمیم

Ex: It 's important to take your time when making a significant decision that could impact your future .

مهم است که هنگام گرفتن یک تصمیم مهم که می‌تواند بر آینده شما تأثیر بگذارد، وقت بگذارید.

to examine [فعل]
اجرا کردن

سنجیدن

Ex: The historian examined the old documents to verify their authenticity .

تاریخ‌دان اسناد قدیمی را بررسی کرد تا اصالت آنها را تأیید کند.

اجرا کردن

مصاحبه کردن

Ex: A documentary filmmaker decided to interview local residents to capture their perspectives on the community 's history .
interviewer [اسم]
اجرا کردن

مصاحبه‌کننده

Ex: She prepared well to answer the interviewer ’s questions .

او به خوبی برای پاسخ به سوالات مصاحبه‌کننده آماده شده بود.

to cook [فعل]
اجرا کردن

غذا پختن

Ex: They cook pancakes on the stove .

آن‌ها پنکیک‌ها را روی اجاق می‌پزند.

to decide [فعل]
اجرا کردن

تصمیم گرفتن

Ex:

بیایید تصمیم بگیریم امشب چه فیلمی تماشا کنیم.

examination [اسم]
اجرا کردن

بررسی

Ex: After a close examination , the architect found structural weaknesses in the building .

پس از بررسی دقیق، معمار نقاط ضعف ساختاری در ساختمان را پیدا کرد.

argument [اسم]
اجرا کردن

جروبحث

Ex: Their constant arguments are causing problems in the relationship .

بحث‌های مداوم آنها باعث ایجاد مشکلات در رابطه می‌شود.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدوبازدید کردن

Ex: They visit their cousins during the holidays .

آن‌ها در تعطیلات از پسرعموهایشان دیدن می‌کنند.

cook [اسم]
اجرا کردن

آشپز

Ex: The cook presented a new dish he had invented .

آشپز یک غذای جدید را که اختراع کرده بود ارائه داد.

to employ [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: The firm employs skilled craftsmen to make its products .

شرکت استخدام می‌کند صنعتگران ماهر را برای ساخت محصولاتش.

information [اسم]
اجرا کردن

اطلاعات

Ex: The website has a search bar to find specific information .

وب سایت یک نوار جستجو برای یافتن اطلاعات خاص دارد.

visitor [اسم]
اجرا کردن

بازدیدکننده

Ex: The website 's analytics showed a significant increase in visitor traffic after implementing a new marketing campaign .

تحلیل‌های وبسایت نشان داد که پس از اجرای یک کمپین بازاریابی جدید، ترافیک بازدیدکنندگان به میزان قابل توجهی افزایش یافته است.

guitarist [اسم]
اجرا کردن

گیتاریست

Ex: The guitarist used a slide to achieve a unique sound in the song .

گیتاریست از اسلاید برای دستیابی به صدایی منحصر به فرد در آهنگ استفاده کرد.

discussion [اسم]
اجرا کردن

مباحثه

Ex: The book club 's discussion focused on the themes of the novel .

بحث باشگاه کتاب بر روی موضوعات رمان متمرکز بود.

to argue [فعل]
اجرا کردن

جروبحث کردن

Ex:

من از بحث کردن با والدینم متنفرم، اما این بار آنها اشتباه می‌کردند.

politician [اسم]
اجرا کردن

سیاست‌مدار

Ex: The politician gave a speech in the park .

سیاستمدار در پارک سخنرانی کرد.

to inform [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The sign in the park informs visitors about the rules and regulations for maintaining a clean environment .

تابلو در پارک بازدیدکنندگان را از قوانین و مقررات حفظ محیط زیست پاک آگاه می‌کند.

employment [اسم]
اجرا کردن

اشتغال

Ex: The government introduced new policies to reduce employment rates and create more job opportunities for young people .

دولت سیاست‌های جدیدی را برای کاهش نرخ اشتغال و ایجاد فرصت‌های شغلی بیشتر برای جوانان معرفی کرد.