کتاب 'اینترچنج' مبتدی - زبان کلاس

در اینجا واژگان مربوط به زبان کلاس درس در کتاب دوره Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "گروه"، "تکرار"، "تمرین" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' مبتدی
to work [فعل]
اجرا کردن

کار کردن

Ex: They work hard to meet the deadline .

آن‌ها سخت کار می‌کنند تا به مهلت مقرر برسند.

group [اسم]
اجرا کردن

گروه

Ex: She started a book club and invited a group of people to join .

او یک باشگاه کتاب راه‌اندازی کرد و از یک گروه از افراد دعوت کرد تا بپیوندند.

three [عدد]
اجرا کردن

سه

Ex: There are three flowers in the vase .

سه گل در گلدان وجود دارد.

to listen [فعل]
اجرا کردن

گوش دادن

Ex: Listen closely , and you can hear the birds singing in the trees .

با دقت گوش دهید، و می‌توانید آواز پرندگان را روی درختان بشنوید.

practice [اسم]
اجرا کردن

تمرین

Ex:

تیم فوتبال جلسات تمرین فشرده‌ای قبل از بازی بزرگ داشت.

partner [اسم]
اجرا کردن

یار

Ex: Paul and Sarah decided to become workout partners at the gym to motivate each other .

پل و سارا تصمیم گرفتند در باشگاه همتمرین شوند تا یکدیگر را تشویق کنند.

homework [اسم]
اجرا کردن

تکلیف

Ex: They need to finish their English homework before the deadline .

آن‌ها باید تکالیف انگلیسی خود را قبل از مهلت تمام کنند.

to take out [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex: I will take the books out of the box.

من کتاب‌ها را از جعبه خارج خواهم کرد.

piece of paper [عبارت]
اجرا کردن

برگه کاغذ

Ex: He handed me a blank piece of paper to take notes .
to repeat [فعل]
اجرا کردن

تکرار کردن

Ex: Right now , the trainer is actively repeating the instructions for the exercise .

در حال حاضر، مربی به طور فعال در حال تکرار دستورالعمل‌ها برای تمرین است.

to open [فعل]
اجرا کردن

باز کردن

Ex: They opened the gate to allow access to the garden .

آنها دروازه را باز کردند تا دسترسی به باغ را ممکن سازند.

book [اسم]
اجرا کردن

کتاب

Ex: She placed the book on the shelf and admired its colorful cover .

او کتاب را روی قفسه گذاشت و جلد رنگارنگ آن را تحسین کرد.

to give [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به کسی دادن

Ex: The manager gave employees access cards to enter the secured area .

مدیر به کارمندان کارت‌های دسترسی داد تا وارد منطقه امن شوند.

me [ضمیر]
اجرا کردن

به من

Ex: The teacher called on me to answer the question .

معلم از من خواست تا به سوال پاسخ دهم.

your [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

مال تو

Ex: Have you seen your phone anywhere ?

آیا تلفن همراهت را جایی دیده‌ای؟

to close [فعل]
اجرا کردن

بستن

Ex: Please close the window before it starts raining .

لطفاً پنجره را قبل از شروع باران ببندید.

to turn [فعل]
اجرا کردن

ورق زدن

Ex:

بیایید به نمایه برگردیم تا آن مرجع را پیدا کنیم.