کتاب 'فیس تو فیس' فوق متوسط - واحد 7 - 7D

در اینجا واژگان واحد 7 - 7D در کتاب درسی Face2Face Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پیش بینی"، "پاسخگو"، "قطع"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' فوق متوسط
contract [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: The contract between the landlord and tenant specifies the rent and lease duration .

قرارداد بین صاحبخانه و مستاجر، اجاره و مدت اجاره را مشخص می‌کند.

pay as you go [عبارت]
اجرا کردن

پرداخت بر طبق میزان مصرف

Ex: Many people prefer pay as you go services for utilities to better manage their monthly expenses .
to run out [فعل]
اجرا کردن

تمام شدن

Ex:

شیر ما تمام شده، بنابراین مقداری خواهم خرید.

credit [اسم]
اجرا کردن

اعتبار

Ex: Small businesses often rely on credit to manage cash flow .
network [اسم]
اجرا کردن

مسیر حمل‌ونقل

Ex: An efficient public transport network ensures that commuters can travel across the city seamlessly .

یک شبکه حمل و نقل عمومی کارآمد اطمینان می‌دهد که مسافران می‌توانند به راحتی در سراسر شهر سفر کنند.

to cut off [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن

Ex: Emily 's battery was about to die , so she had to cut off the call with her parents to preserve the remaining charge .

باتری امیلی در حال تمام شدن بود، بنابراین مجبور شد تماس با والدینش را قطع کند تا شارژ باقیمانده را حفظ کند.

reception [اسم]
اجرا کردن

سیگنال دریافتی

Ex: Her cellphone reception is much better when she ’s near the city center .

دریافت سیگنال تلفن همراه او وقتی نزدیک مرکز شهر است خیلی بهتر است.

ringtone [اسم]
اجرا کردن

صدای زنگ گوشی

Ex: He was embarrassed when his ringtone went off during the performance .

وقتی زنگ او در حین اجرا به صدا درآمد، خجالت کشید.

voicemail [اسم]
اجرا کردن

پیغام‌گیر

Ex: She prefers voicemail over text messages for longer explanations .

او پیام صوتی را به پیام‌های متنی برای توضیحات طولانی‌تر ترجیح می‌دهد.

answerphone [اسم]
اجرا کردن

پیغام‌گیر (تلفن)

Ex: He was frustrated because his important call went straight to the answerphone .

او ناامید بود زیرا تماس مهمش مستقیماً به پاسخگو رفت.

payphone [اسم]
اجرا کردن

تلفن عمومی

Ex: The payphone booth on the corner was a relic of the past , rarely used in the age of smartphones .

غرفه تلفن عمومی در گوشه خیابان، یادگاری از گذشته بود که در عصر گوشی‌های هوشمند به ندرت استفاده می‌شد.

smartphone [اسم]
اجرا کردن

تلفن هوشمند

Ex: The smartphone 's camera quality rivaled that of a professional camera .

کیفیت دوربین تلفن هوشمند با دوربین حرفه‌ای رقابت می‌کرد.

predictive [صفت]
اجرا کردن

سیستم پیشنهاد لغت ( حین تایپ کردن)

feature [اسم]
اجرا کردن

(نرم افزار یا دستگاه) قابلیت

Ex: The hotel offers a feature where guests can request services through an app .

هتل یک قابلیت ارائه می‌دهد که در آن مهمانان می‌توانند از طریق یک اپلیکیشن خدمات درخواست کنند.

touchscreen [اسم]
اجرا کردن

صفحه لمسی

Ex: They use a touchscreen at the kiosk to place orders .

آن‌ها از صفحه لمسی در کیوسک برای سفارش دادن استفاده می‌کنند.