کتاب 'فیس تو فیس' فوق متوسط - واحد 11 - 11B
در اینجا واژگان واحد 11 - 11B در کتاب درسی Face2Face Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند 'شاخه'، 'به دست گرفتن'، 'گسترش دادن'، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to not be open anymore

بسته شدن
پردهها بسته شدند در حالی که نمایش به پایان رسید.
a store, office, etc. that belongs to a larger business, organization, etc. and is representing it in a certain area

شعبه
خردهفروش پوشاک چندین شعبه در سراسر کشور دارد که هر یک مجموعهای گسترده از کالاهای مد ارائه میدهند.
to begin to be in charge of something, often previously managed by someone else

برعهده گرفتن
کارگردان جدید به عهده گرفتن تولید فیلم را.
to leave somewhere such as a room, building, etc.

بیرون رفتن, خارج شدن
بچهها نمیتوانند صبر کنند تا از خانه بیرون بروند و در باغ بازی کنند.
an organization that does business and earns money from it

شرکت
او برای یک شرکت بزرگ نرمافزاری کار میکند.
to become a part of an organization, often with the goal of starting a career or profession within that organization

وارد شدن به, عضویت در
بسیاری از سیاستمداران جوان امیدوارند که وارد سیاست شوند و به رایدهندگان خود خدمت کنند.
to become something greater in quantity, importance, or size

گسترش یافتن, افزایش یافتن
با گذشت زمان، علایق او از ادبیات گسترش یافت تا فلسفه، هنر و موسیقی را نیز شامل شود.
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
to establish a fresh entity, such as a company, system, or organization

برپا کردن, راه انداختن، تأسیس کردن
کارآفرین یک کسبوکار جدید در صنعت فناوری راهاندازی کرد.
(of organizations or people) legally declared as unable to pay their debts to creditors

ورشکسته
سرمایهگذار همه چیز را از دست داد وقتی شرکت کارگزاری ورشکسته شد.
to buy goods from a foreign country and bring them to one's own

وارد کردن
خردهفروشان ممکن است محصولات را وارد کنند تا طیف متنوعی را به مشتریان خود ارائه دهند.
something that is created or grown for sale

محصول
شرکت یک خط محصول جدید از محصولات مراقبت از پوست ارگانیک را معرفی کرد.
a piece of land with a government of its own, official borders, laws, etc.

کشور
پدربزرگ و مادربزرگ من به این کشور مهاجرت کردند تا فرصتهای بهتری پیدا کنند.
to send goods or services to a foreign country for sale or trade

صادر کردن
تولیدکنندگان ممکن است انتخاب کنند که محصولات خود را صادر کنند تا به پایگاه مشتری جهانی دست یابند.
to own, manage, or organize something such as a business, campaign, a group of animals, etc.

اداره کردن, کنترل کردن، مدیریت کردن
کارمندان امیدوار به تغییراتی در نحوه مدیریت شرکت هستند.
a group of retail stores that have the same name and sell similar products or services, all owned and run by the same company

فروشگاههای زنجیرهای
او برای یک زنجیره محلی پوشاک کار میکند که فروشگاههایی در سراسر کشور دارد.
to earn more money than what was initially spent or invested
to lose money in a business or financial situation
