کتاب 'اینترچنج' پیشمتوسطه - واحد 7 - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 7 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "دعوت"، "لباسشویی"، "آب و هوا"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to move the body to music in a special way

رقصیدن
آنها در اردوگاه دور آتش رقصیدند.
a period when no work or essential tasks need to be done, allowing for activities of personal choice

وقت آزاد, اوقات فراغت
او وقت آزاد خود را به نواختن گیتار و نوشتن آهنگ میگذراند.
to discover information about something or someone by looking, asking, or investigating

بررسی کردن, تحقیق کردن
قبل از ترک، لطفاً جیبهای خود را برای کلیدهایتان بررسی کنید.
websites and applications enabling users to share content and build communities on their smartphones, computers, etc.

رسانههای اجتماعی
او از شبکههای اجتماعی برای تبلیغ کسبوکار جدیدش استفاده کرد.
to give our attention to the sound a person or thing is making

گوش دادن, کوش فرا دادن
او دوست دارد هنگام مطالعه به موسیقی کلاسیک گوش دهد.
a series of sounds made by instruments or voices, arranged in a way that is pleasant to listen to

موسیقی
من به موسیقی گوش میدهم تا بعد از یک روز طولانی آرام شوم و استراحت کنم.
to activate a device, such as a disc or music player, to produce audio or display recorded images

پخش کردن (موسیقی و فیلم)
آنها به پخش آخرین تک آهنگ پرطرفدار در هر ایستگاه رادیویی ادامه میدهند.
a digital game that we play on a computer, game console, or mobile device

بازی ویدئویی
من دوست دارم با بازی کردن در سطوح مختلف در بازیهای ویدیویی خودم را به چالش بکشم.
to look at written or printed words or symbols and understand their meaning

خواندن
لطفاً دستورالعملها را با دقت بخوانید.
to feel less worried or stressed

استراحت کردن, آسودن
او دوست دارد عصرها در باغ استراحت کند.
to pass time in a particular manner or in a certain place

گذراندن (زمان), گذشتن (زمان)
من از گذراندن وقت باکیفیت با دوستانم لذت میبرم.
someone we like and trust

دوست, رفیق
جنی و ایمی سالهاست که دوست هستند و اغلب با هم به پیادهروی میروند تا طبیعت را کشف کنند.
people that are related to each other by blood or marriage, normally made up of a father, mother, and their children

خانواده
من یک خانواده بزرگ با تعداد زیادی پسرعمو، دخترعمو، عمه و دایی دارم.
to look at a thing or person and pay attention to it for some time

تماشا کردن, نگاه کردن
او روی نیمکت پارک نشست و به بچههایی که در زمین بازی بازی میکردند نگاه کرد.
an electronic device with a screen that receives television signals, on which we can watch programs

تلویزیون
تلویزیون در اتاق نشیمن بسیار بزرگ است.
to, in, or at any place

هر جا, هر کجا
شما میتوانید هر جایی که دوست دارید در تئاتر بنشینید.
an examination that consists of a set of questions, exercises, or activities to measure someone’s knowledge, skill, or ability

آزمون, امتحان، تست
مارک نمره بالایی در آزمون تاریخ گرفت چون مواد را به طور کامل مرور کرد.
to do certain physical or mental activities in order to achieve a result or as a part of our job

کار کردن
او با اشتیاق کار میکند تا تغییری در جهان ایجاد کند.
to remain in a particular place

ماندن
سگ آموزش دیده است که در یک نقطه بماند تا زمانی که دستور حرکت به او داده شود.
to move over a particular distance

رفتن, طی کردن
در تور دوچرخهسواری خود، آنها هر روز چندین مایل میرفتند، از مناظر در طول مسیر لذت میبردند.
to spend time to learn about certain subjects by reading books, going to school, etc.

درس خواندن
او ترجیح میدهد در کتابخانه مطالعه کند جایی که آرام است و برای یادگیری مناسب است.
to make a formal or friendly request to someone to come somewhere or join something

دعوت کردن
او مرا به شام در رستوران مورد علاقهاش دعوت کرد.
to not move anymore

توقف کردن
چراغ راهنمایی قرمز شد، بنابراین مجبور شدیم در تقاطع توقف کنیم.
to get something in exchange for paying money

خریدن
او یک تلفن جدید خرید تا جایگزین تلفن قدیمی خود کند.
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
to control the movement and the speed of a car, bus, truck, etc. when it is moving

رانندگی کردن, راندن
من معمولاً به مدرسه رانندگی میکنم، اما امروز اتوبوس میروم.
to hold or own something

در اختیار داشتن
خانواده دارای یک کسب و کار سودآور املاک است.
to use one's voice in order to produce musical sounds in the form of a tune or song

آواز خواندن, آهنگ خواندن
در طول سفر با ماشین، آنها آواز خواندند تا خود را سرگرم کنند.
to notice a thing or person with our eyes

دیدن
او دید که یک عنکبوت در حال بالا رفتن از دیوار است.
a task, especially a household one, that is done regularly

کارهای روزمره
او یک نمودار ایجاد کرد تا کارهای خانه را بین هماتاقیهایش تقسیم کند.
clothes, sheets, etc. that have just been washed or need washing

لباسهای شستهشده, لباس کثیف
فراموش کردم لباسها را از ماشین لباسشویی بیرون بیاورم.
a journey that you take for fun or a particular reason, generally for a short amount of time

سفر
او چمدانهایش را برای یک سفر کاری یک هفتهای برای شرکت در یک کنفرانس بست.
having or bringing good luck

خوششانس
او خوششانس بود که جای پارک دقیقاً جلوی ساختمان پیدا کرد.
a span of time which we do not work or go to school, and spend traveling or resting instead, particularly in a different city, country, etc.

تعطیلات
خانواده من برای یک تعطیلات در اروپا ماه آینده برنامه ریزی میکنند.
our aunt or uncle's child

عموزاده، عمهزاده، داییزاده، خالهزاده
خواهرزادهها و برادرزادههای او برایش مانند خواهر و برادر هستند.
things that are related to air and sky such as temperature, rain, wind, etc.

آبوهوا
آب و هوا در این شهر معمولاً در طول سال معتدل است.
an electronic device with a screen that receives television signals, on which we can watch programs

تلویزیون
تلویزیون در اتاق نشیمن بسیار بزرگ است.
