to firmly stick to something

چسبیدن به
مهم است که کاغذ دیواری به درستی به دیوار بچسبد تا از کنده شدن جلوگیری شود.
a word, expression or idiom that is only used in British English

واژه یا اصطلاح مختص به انگلستان, واژه، عبارت یا اصطلاحی که ویژه انگلستان باشد
the branch of mathematics that comprises differentials and integrals

حسابان, حساب دیفرانسیل و انتگرال
دانشآموزان اغلب حساب دیفرانسیل و انتگرال را مطالعه میکنند تا نرخ تغییرات را درک کنند.
to occur at the same time as something else

همزمان بودن, تطابق داشتن
جشنواره با فصل برداشت همزمان است.
a situation in which two things happen simultaneously by chance that is considered unusual

همزمانی, تصادف، تقارن
به طور تصادفی، آنها در یک پرواز به پاریس قرار گرفتند.
not enough in degree or amount

ناکافی
درآمد او برای پوشش هزینه زندگی در شهر گران ناکافی بود.
incapable of being touched or physically grasped

نامحسوس, درکنکردنی، بغرنج
خوشبختی یک احساس ناملموس است که از درون میآید.
not able to be endured or accepted due to being unpleasant or difficult

طاقتفرسا, غیرقابلتحمل
رفتار او غیرقابل تحمل بود، که کار کردن با او را برای هر کسی سخت میکرد.
difficult to manage, control, or resolve

غیر قابل کنترل
مشکل لاینحل فقر نیازمند راهحلهای جامع از سوی ذینفعان متعدد است.
to position oneself comfortably and cozily

آشیان گرفتن, در آغوش کسی خوابیدن، آسودن
نوزاد برای چرت زدن به گرمای مادرش چسبید.
a bird that is too young to leave the nest built by its parents, especially one that has not yet learned how to fly

جوجه
an article or report, especially in a newspaper, published soon after the death of a person, typically containing details about their life

آگهی تسلیت, اعلامیه فوت
نوشتن یک تشییع میتواند راهی برای عزیزان باشد تا زندگی متوفی را جشن بگیرند و به یاد آورند.
a ceremony held to honor and bury someone who has died

مجلس ترحیم یا تجلیل متوفی
دوستان داستانهایی درباره خنده او در طول مراسم تدفین به اشتراک گذاشتند.
to insult or damage something that people greatly respect or consider holy, particularly a place

بیحرمتی کردن (به مقدسات)
عمل سوزاندن پرچم ملی اغلب به عنوان راهی برای بی حرمتی به نماد غرور یک کشور دیده میشود.
the act of going overboard with one's actions or desires

زیادهروی, افراط، بیاعتدالی
