کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 3 - 3C

در اینجا، واژگان از واحد 3 - 3C در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تعهد"، "روحیه ورزشی"، "انضباط" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
value [اسم]
اجرا کردن

ارزش

Ex: The company 's stocks plummeted , causing shareholders to worry about the value of their investments .

سهام شرکت سقوط کرد و باعث نگرانی سهامداران از ارزش سرمایه‌گذاری‌هایشان شد.

commitment [اسم]
اجرا کردن

تعهد

Ex: The organization demonstrated its commitment to environmental sustainability by reducing its carbon footprint .

سازمان تعهد خود را به پایداری محیط زیست با کاهش ردپای کربن نشان داد.

discipline [اسم]
اجرا کردن

تأدیب

Ex: The military emphasizes discipline as essential for unit cohesion and mission readiness .

نظامی بر انضباط به عنوان عنصری ضروری برای انسجام واحد و آمادگی ماموریت تأکید می‌کند.

self-esteem [اسم]
اجرا کردن

عزت‌نفس

Ex: She gained self-esteem after achieving her personal goals .

او پس از دستیابی به اهداف شخصی‌اش اعتماد به نفس به دست آورد.

اجرا کردن

ازخودگذشتگی

Ex: The firefighter ’s self-sacrifice saved many lives .

فداکاری آتش نشان جان بسیاری را نجات داد.

اجرا کردن

عزم

Ex: She showed great single-mindedness in her studies .

او در مطالعاتش عزم راسخ زیادی نشان داد.

اجرا کردن

مرام ورزشکاری

Ex: She lost the race but displayed excellent sportsmanship by shaking hands with her opponents .

او مسابقه را باخت اما با دست دادن به حریفانش روحیه ورزشی عالی از خود نشان داد.

stamina [اسم]
اجرا کردن

استقامت

Ex: Building stamina through regular exercise is important for overall health and fitness .

ساختن استقامت از طریق ورزش منظم برای سلامت و تناسب اندام کلی مهم است.

team spirit [اسم]
اجرا کردن

روحیه تیمی

Ex: The event was designed to promote team spirit .

این رویداد برای ترویج روحیه تیمی طراحی شده بود.

aim [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: After months of preparation , her aim of completing the course with top marks felt within reach .

پس از ماه‌ها آماده‌سازی، هدف او برای تکمیل دوره با بالاترین نمرات در دسترس به نظر می‌رسید.

opponent [اسم]
اجرا کردن

رقیب

Ex: The political debate was heated , with each opponent making sharp points .

بحث سیاسی داغ بود، هر حریف نکات تیزی را مطرح می‌کرد.