کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - بینش واژگان 2

در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 2 در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مقدس"، "پیش از تاریخ"، "شهری شده"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
sacred [صفت]
اجرا کردن

مذهبی

Ex: The temple is a sacred place of worship for Hindus .

معبد یک مکان مقدس برای عبادت هندوها است.

اجرا کردن

قابل‌ توجه

Ex: The event attracted a considerable audience , filling the stadium to capacity .

این رویداد مخاطبان قابل توجهی را به خود جذب کرد و استادیوم را تا آخرین ظرفیت پر کرد.

attachment [اسم]
اجرا کردن

قطعه

Ex: He purchased a new attachment for his power drill to make it easier to drive screws into the wall .

او یک قطعه جدید برای دریل برقی خود خرید تا راحت‌تر پیچ‌ها را به دیوار بچسباند.

Australian [صفت]
اجرا کردن

استرالیایی

Ex: The Australian desert , known as the Outback , is home to unique wildlife .

صحرای استرالیا، معروف به اوت بک، خانه حیات وحش منحصر به فرد است.

valuable [صفت]
اجرا کردن

باارزش

Ex: The historic mansion is a valuable property , featuring exquisite architectural details .

عمارت تاریخی یک ملک باارزش است که دارای جزئیات معماری ظریف می‌باشد.

to predate [فعل]
اجرا کردن

قدمت بیشتری داشتن

Ex:

اولین استفاده ثبت‌شده از آتش مقدم بر تاریخ ثبت‌شده است.

navigable [صفت]
اجرا کردن

قابل ناوبری

Ex:

باران‌های شدید باعث شدند جویباری که زمانی خشک بود دوباره قابل کشتیرانی شود.

reversible [صفت]
اجرا کردن

بازگشت‌پذیر

Ex: The reversible damage to the environment can be mitigated through conservation efforts .

آسیب قابل برگشت به محیط زیست می‌تواند از طریق تلاش‌های حفاظتی کاهش یابد.

educational [صفت]
اجرا کردن

آموزشی

Ex: The educational field trip to the zoo allowed students to learn about different animal species .
traditional [صفت]
اجرا کردن

سنتی

Ex: They decorated the house with traditional holiday ornaments .

آنها خانه را با تزئینات سنتی تعطیلات آراستند.

inhabited [صفت]
اجرا کردن

داری سکنه

Ex: The inhabited house had smoke rising from its chimney .

خانه مسکونی دودی داشت که از دودکش آن بلند می‌شد.

to renovate [فعل]
اجرا کردن

بازسازی کردن

Ex: After years of neglect , the community rallied together to renovate the local park and playground .

پس از سال‌ها غفلت، جامعه برای بازسازی پارک و زمین بازی محلی گرد هم آمد.

successful [صفت]
اجرا کردن

موفق

Ex: Our school has a successful sports program .

مدرسه ما یک برنامه ورزشی موفق دارد.

wasteful [صفت]
اجرا کردن

اسراف‌کار

Ex: She was criticized for her wasteful spending habits , often buying things she did n't need .

او به خاطر عادت‌های اسراف‌کارانه در خرج کردن مورد انتقاد قرار گرفت، اغلب چیزهایی می‌خرید که نیاز نداشت.

puppyish [صفت]
اجرا کردن

بازیگوش

Ex: His puppyish behavior annoyed the serious group .

رفتار توله‌ای او گروه جدی را آزار داد.

English [صفت]
اجرا کردن

انگلیسی

Ex: They attended an English wedding ceremony in a quaint village church .

آن‌ها در یک کلیسای روستایی دلفریب در مراسم عروسی انگلیسی شرکت کردند.

worthless [صفت]
اجرا کردن

بی‌ارزش

Ex: The rusty bicycle found in the dumpster was considered worthless junk .

دوچرخه زنگ زده ای که در سطل زباله پیدا شد، زباله بی ارزش در نظر گرفته شد.

fearless [صفت]
اجرا کردن

نترس

Ex: Despite her small size , she 's a fearless competitor on the battlefield .

علیرغم اندازه کوچکش، او یک رقیب نترس در میدان نبرد است.

urban [صفت]
اجرا کردن

شهری

Ex: Researchers studied urban migration patterns over the last decade .

محققان الگوهای مهاجرت شهری را در دهه گذشته مطالعه کردند.

urbanized [صفت]
اجرا کردن

شهری‌شده

Ex: Wildlife struggles to survive in heavily urbanized areas .

حیات وحش در مناطق به شدت شهری شده برای بقا تلاش می‌کند.

commercial [صفت]
اجرا کردن

تجاری

Ex: Commercial shipping companies transport goods across national and international borders .
industrial [صفت]
اجرا کردن

صنعتی

Ex:

انقلاب صنعتی با مکانیزه کردن تولید و افزایش بهره‌وری، جامعه را دگرگون کرد.

priority [اسم]
اجرا کردن

اولویت

Ex: Reducing costs has become a priority for the struggling business .

کاهش هزینه‌ها به یک اولویت برای کسب‌وکار در حال تقلا تبدیل شده است.

social [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex:

مدرسه یک رویداد اجتماعی را برای تقویت دوستی و رفاقت در بین دانش‌آموزان سازماندهی کرد.

special [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: They decorated the room with balloons to make it look special .

آنها اتاق را با بادکنک‌ها تزئین کردند تا ویژه به نظر برسد.

benefit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: He realized the benefit of his hard work when he was promoted .

او سود کار سخت خود را زمانی که ترفیع گرفت، فهمید.

to demand [فعل]
اجرا کردن

تقاضا کردن

Ex: The teacher had to demand silence in the classroom to conduct the important exam without disruptions .

معلم مجبور شد در کلاس سکوت را درخواست کند تا امتحان مهم را بدون اختلال برگزار کند.

handful [اسم]
اجرا کردن

یک مشت

Ex: She picked up a handful of colorful pebbles from the beach .

او یک مشت از سنگ‌ریزه‌های رنگارنگ را از ساحل برداشت.

relevance [اسم]
اجرا کردن

ربط

Ex: They debated the relevance of historical events in today 's world .

آنها در مورد ارتباط رویدادهای تاریخی در جهان امروز بحث کردند.

to respect [فعل]
اجرا کردن

احترام گذاشتن

Ex: The students respect their teacher for her passion and commitment to education .

دانش‌آموزان به خاطر اشتیاق و تعهد معلمشان به آموزش، به او احترام می‌گذارند.

اجرا کردن

مسئولیت

Ex: As the event organizer , she has the responsibility of coordinating all logistics .

به عنوان سازماندهنده رویداد، او مسئولیت هماهنگی تمامی امور لجستیکی را بر عهده دارد.

to collect [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: The teacher asked the students to collect data for their science project .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا داده‌ها را برای پروژه علمی خود جمع‌آوری کنند.

rest [اسم]
اجرا کردن

باقی‌مانده

Ex: The teacher divided the candy among the students and kept the rest for herself .

معلم آب نبات را بین دانش‌آموزان تقسیم کرد و بقیه را برای خودش نگه داشت.

politics [اسم]
اجرا کردن

سیاست

Ex: Many young people are disillusioned with traditional politics and are seeking new ways to influence their communities .

بسیاری از جوانان از سیاست سنتی ناامید شده‌اند و به دنبال راه‌های جدیدی برای تأثیرگذاری بر جوامع خود هستند.

to worry [فعل]
اجرا کردن

نگران شدن

Ex: Try not to worry too much ; things will get better .

سعی کن زیاد نگران نباشی؛ اوضاع بهتر خواهد شد.

harsh [صفت]
اجرا کردن

خشن

Ex: She regretted her harsh words during the argument , realizing they had crossed a line .

او از کلمات تند خود در طول بحث پشیمان شد، متوجه شد که آنها از خط عبور کرده‌اند.

inevitably [قید]
اجرا کردن

به ناچار

Ex: In a rapidly changing world , cultural traditions inevitably evolve over time .

در جهانی که به سرعت در حال تغییر است، سنت‌های فرهنگی اجتناب ناپذیر با گذشت زمان تکامل می‌یابند.

profound [صفت]
اجرا کردن

عمیق

Ex: Her profound analysis of the historical event revealed insights that many had overlooked .

تحلیل عمیق او از رویداد تاریخی، بینش‌هایی را آشکار کرد که بسیاری نادیده گرفته بودند.

remote [صفت]
اجرا کردن

دور

Ex: The remote location of the research station made it difficult to reach .

موقعیت دورافتاده ایستگاه تحقیقاتی، دسترسی به آن را دشوار کرد.

stifling [صفت]
اجرا کردن

خفه‌کننده (آب و هوا)

Ex:

هواي خفه‌كننده همه را مجبور كرد كه در داخل بمانند.

subsistence [اسم]
اجرا کردن

بخورونمیر

Ex: The artist lived a life of subsistence , focusing more on his passion than profit .

هنرمند زندگی معیشتی را سپری کرد و بیشتر بر علاقه خود تمرکز داشت تا سود.