to cover a stretch of land with a lot of water

غرقاب کردن, زیر آب بردن، سیل گرفتن
ذوب برف و یخ میتواند زمینهای پست را غرقاب کند و آنها را برای کشاورزی غیرقابل استفاده نماید.
a natural phenomenon in which water overflows and covers an area that is usually dry

طغیان رود, آبگرفتگی
placed across another thing in a way that there is a right angle between the two of them

متقاطع, عرضی
خط عرضی مستطیل را به دو قسمت مساوی تقسیم میکند.
the act or process of moving something to a different place

جابهجاسازی, پسوپیشسازی
to remove a plant from its original place and replant it somewhere else

پیوند زدن (گیاه), کاشتن، قلمه زدن
برای ایجاد یک چشمانداز هماهنگتر، معمار منظر تصمیم گرفت درختان بالغ را به مناطق مختلف پارک منتقل کند.
to change something's nature, appearance, or substance into something different and usually better

تبدیل کردن, تغییر شکل دادن
مهارتهای آشپزی سرآشپز به او اجازه داد تا مواد ساده را به غذاهای لذیذ و خوشطعم تبدیل کند.
to convey or communicate something, such as information, ideas, or emotions, from one person to another

انتقال دادن (مقصود، اطلاعات یا احساسات)
دیپلماتهای ماهر برای انتقال مقاصد و نگرانیهای دولتهای مربوطه خود کار میکنند تا به توافقهای متقابل برسند.
the act of sending information or a message from one place or person to another

انتقال (پیام), فرستادن
انتقال دستورالعملها به دلیل مشکلات شبکه به تأخیر افتاد.
to change the form, appearance, or nature of something

تغییر شکل دادن
همانطور که قهرمان با مصائب روبرو شد، انعطافپذیری و قدرت او شروع به دگرگون کردن او کرد و شخصیت واقعی او را آشکار ساخت.
a person or thing that is next in line to someone or something else

جانشین, وارث
شاهزاده برای جانشین پادشاه بودن و روزی به تخت نشستن پرورش یافت.
happening one after another, in an uninterrupted sequence

متوالی, پیاپی
to officially cancel or withdraw something, such as a law, a decision, a license, or a privilege

لغو کردن
اداره مدرسه در صورتی که نمرات دانشآموز به طور مداوم زیر سطح مورد نیاز باشد، بورسیه را لغو خواهد کرد.
to express sympathy or pity, especially with someone who is experiencing misfortune, hardship, or sorrow

دلسوزی کردن, ترحم کردن
بعد از شنیدن خبر، او دستش را دراز کرد تا با دوست داغدیدهاش همدردی کند.
