کتاب 'اینسایت' پیشرفته - واحد 5 - 5A

در اینجا واژگان واحد 5 - 5A در کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "hurtle"، "skid"، "overshoot" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیشرفته
to chug [فعل]
اجرا کردن

پت پت کردن

Ex: The tractor chugged through the field , breaking up the soil .

تراکتور به سختی پیش می‌رفت و خاک را می‌شکافت.

اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The discovery of new treatment options has caused the pace of medical research to accelerate .

کشف گزینه‌های جدید درمانی باعث شتاب گرفتن سرعت تحقیقات پزشکی شده است.

to hurtle [فعل]
اجرا کردن

شتابیدن

Ex: The speeding train hurtled along the tracks , its headlights piercing through the darkness .

قطار پرسرعت با سرعت حرکت می‌کرد روی ریل‌ها، چراغ‌هایش تاریکی را می‌درید.

to pull up [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن (اتومبیل)

Ex: The delivery van pulled up outside the bakery early in the morning .

ون تحویل صبح زود بیرون نانوایی توقف کرد.

to advance [فعل]
اجرا کردن

پیشرفت کردن

Ex: As the negotiations progressed , both parties sought common ground to advance towards a mutually beneficial agreement .

همانطور که مذاکرات پیش می‌رفت، هر دو طرف به دنبال زمینه مشترکی برای پیشرفت به سمت یک توافق دوجانبه سودمند بودند.

to prowl [فعل]
اجرا کردن

پرسه زدن

Ex: Teenagers would prowl the mall , looking for something to do .

نوجوانان در مرکز خرید پرسه می‌زدند، به دنبال کاری برای انجام دادن.

to creep [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: In the dark cave , the explorer had to creep through narrow passages .

در غار تاریک، کاوشگر مجبور شد از گذرگاه‌های تنگ بخزد.

to stride [فعل]
اجرا کردن

قدم‌های محکم و بلند برداشتن

Ex: The politician strode across the stage , delivering a powerful speech that captivated the audience .

سیاستمدار با قدم‌های بلند و مطمئن از روی صحنه گذشت و سخنرانی قدرتمندی ایراد کرد که مخاطبان را مجذوب خود کرد.

to stroll [فعل]
اجرا کردن

قدم زدن

Ex: Visitors to the botanical garden can stroll through winding paths surrounded by vibrant flowers .

بازدیدکنندگان باغ گیاه‌شناسی می‌توانند در مسیرهای پیچ‌درپیچ که با گل‌های پرجنب‌وجوش احاطه شده‌اند، گشت بزنند.

to collide [فعل]
اجرا کردن

به‌هم خوردن

Ex:

فضاپیما یک برخورد نزدیک داشت وقتی که تقریباً با یک سیارک در مسیرش برخورد کرد.

to skid [فعل]
اجرا کردن

سر خوردن

Ex:

موتورسوار با احتیاط ترمز کرد تا از لغزش روی سطح لغزنده جلوگیری کند.

to shed [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: The chef shed some water from the pot onto the stove , causing it to sizzle loudly .

آشپز مقداری آب از قابلمه روی اجاق ریخت، که باعث شد با صدای بلند جلز و ولز کند.

to swerve [فعل]
اجرا کردن

ناگهان تغییر مسیر دادن

Ex: Riding through a mountain road , the motorcyclist had to swerve several times to navigate the curves safely .

در حال رانندگی در جاده کوهستانی، موتورسوار مجبور شد چندین بار منحرف شود تا پیچ‌ها را با ایمنی طی کند.

اجرا کردن

(وسیله نقلیه) درب‌وداغون کردن

Ex: The hurricane 's impact wrote off numerous cars along the coastal area .

تأثیر طوفان از رده خارج کرد تعداد زیادی ماشین را در امتداد منطقه ساحلی.

to shatter [فعل]
اجرا کردن

خرد شدن

Ex: The window shattered when struck by a heavy object .

پنجره وقتی که با یک شیء سنگین برخورد کرد خرد شد.