کتاب 'اینسایت' پیشرفته - واحد 2 - 2D

در اینجا واژگان واحد 2 - 2D در کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "وفادار"، "خاص"، "کند"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیشرفته
chilly [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: The water felt chilly , making it hard to swim .

آب سرد احساس می‌شد، که شنا کردن را سخت می‌کرد.

gust [اسم]
اجرا کردن

وزش شدید باد

Ex: The sailor reefed the sails as the boat was hit by a strong gust , ensuring it could safely navigate the choppy waters .

ملوان بادبان‌ها را جمع کرد وقتی که قایق با یک تندباد شدید برخورد کرد، اطمینان حاصل کرد که می‌تواند با ایمنی در آب‌های مواج حرکت کند.

drizzle [اسم]
اجرا کردن

نم‌نم باران

Ex: She loved the sound of drizzle tapping softly against her window .

او عاشق صدای باران نم نم بود که به آرامی به پنجره‌اش می‌خورد.

dismally [قید]
اجرا کردن

باناامیدی

Ex: She sighed dismally as she read the disappointing news .

او به طرز غمگینی آه کشید در حالی که اخبار ناامیدکننده را می‌خواند.

bleak [صفت]
اجرا کردن

مأیوس‌کننده

Ex: His financial situation was bleak , with mounting debts and few options .

وضعیت مالی او تاریک بود، با بدهی‌های فزاینده و گزینه‌های محدود.

اجرا کردن

به‌طرز قابل تحسین

Ex: The gymnast executed the routine impressively , earning high scores from the judges .

ژیمناستیک کار روتین را به طور چشمگیری اجرا کرد و امتیازهای بالایی از داوران دریافت کرد.

stalwart [صفت]
اجرا کردن

قوی‌هیکل

Ex: Despite his age , the stalwart farmer continued to work the fields with the same vigor as his younger days .

علیرغم سنش، کشاورز قوی‌هیکل با همان نیروی روزهای جوانی به کار در مزارع ادامه داد.

watchful [صفت]
اجرا کردن

حواس‌جمع

Ex: She was always watchful of the latest news regarding her health .

او همیشه نسبت به آخرین اخبار مربوط به سلامتی خود هوشیار بود.

اجرا کردن

منحصربه‌فرد

Ex: His idiosyncratic way of laughing , with a snort at the end , always brought smiles to those around him .

روش منحصر به فرد او در خندیدن، با یک خرناس در پایان، همیشه لبخند را به اطرافیانش می‌آورد.

suspicious [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: The manager became suspicious when he noticed discrepancies in the financial reports .

مدیر وقتی که ناهمخوانی‌هایی در گزارش‌های مالی مشاهده کرد مشکوک شد.

staunch [صفت]
اجرا کردن

ثابت‌قدم

Ex: Even in difficult times , she remained a staunch friend , always there to offer support .

حتی در زمان‌های سخت، او یک دوست وفادار باقی ماند، همیشه حاضر برای ارائه حمایت.

plodder [اسم]
اجرا کردن

فرد یا چیز کُند

Ex: Even as a plodder , she eventually completed the marathon .

حتی به عنوان یک کندرو, او در نهایت ماراتن را به پایان رساند.

اجرا کردن

خبر از اتفاق بدی دادن

Ex: The mysterious stranger 's arrival seemed to foreshadow future events in the novel .

ورود غریبهٔ مرموز به نظر می‌رسید که پیش‌بینی رویدادهای آینده در رمان باشد.